ستایش رشادت ها
دیدار اولم با احمد منصوری در یکی از مراکز آموزشی سپاه بود که من پرسان و پرسان خودم را به آن جا رساندم تا نخستین ملاقاتم با مردی را انجام دهم که حرف های زیادی از دوران مبارزاتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و سیاهچال های حکومت ستمشاهی داشت. اطلاعات اولیه ام درباره احمد منصوری در همین اندازه بود که او از آزادگان دوران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است و به دلیل مبارزاتی که علیه حکومت ستمشاهی داشته، سال های زیادی از عمرش را در زندان های حکومت شاه سپری کرده است. زمانی به محل کارش رسیدم که همکارانش گفتند او سر کلاس آموزشی است و باید مدتی صبر کنم تا کلاس تمام بشود. وقتی از کلاس آمد بیرون و من گفتم که برای چه منظوری پیش او آمده ام، لحظه ای تامل کرد. حس کردم خاطرات تلخی را دوباره به یادش انداخته ام، اما لحظاتی بعد، تبسٌمی روی لب هایش نشست که این بار احساسم به من گفت، در آن سال های تلخ، بی گمان لذت هایی هم نهفته بود که با پیروزی اراده مردم و مبارزان گره خورده بوده است.
ضبط و صوت را که روشن کردم، احمد منصوری به سال های دور برگشت؛
به سال 1326 در محله « پا نخل» (کوچه صابونی ها) شهر کاشان و به یاد پدرش، ماشاالله افتاد که از افراد متدین آن شهر بوده و هنگامی که احمد هشت ماهه بوده به شهر تهران مهاجرت کرده است.
همچنین به دبستان نوشیروان اشاره کرد که به همراه برادرش جواد تحصیلات ابتدایی را در آن به پایان رسانده بودند.
در ادامه، صحبت ها به مدرسه علوی و از آن جا به جلسات انجمن اسلامی دانش آموزان کشید و سرانجام پیوستن به حزب ملل اسلامی و اولین دستگیری او در مهر 1344 که به چهار سال زندان محکوم شد.
این که چگونه در 29 اسفند 1347 از زندان آزاد شد و در خرداد 1352 باز هم توسط کمیته مشترک ضد خرابکاری دستگیر و پس از بیست روز آزاد شده است.
چند ساعتی که گذشت، ساعت اداری آن مرکز آموزشی به پایان رسید. حدود 3 ساعت از صحیت های احمد منصوری را ضبط کرده بودم. از او خواستم برای ادامه ضبط صحبت هایش وقتی را معین کند و او دعوت کرد ساعتی دیگر در منزلش باشم. با خوشحالی پذیرفتم و ساعتی دیگر خودم را به پشت در خانه او رساندم. این بار هم با گشاده رویی پذیرایی کرد و دوباره ضبط ادامه حرف هایش شروع شد. از ادامه مبارزاتش گفت تا رسید به پیروزی انقلاب اسلامی و حضور او در کمیته استقبال از امام که در مدرسه علوی تشکیل شده بود و به محل خدمتش در نظام جدید و نو پای جمهوری اسلامی ایران که در صنایع نظامی پارچین بود. همچنین از دیگر فعالیت هایش در نظام جمهوری اسلامی گفت تا اینکه به سال 1383 اشاره کرد که با درجه سرتیپ دومی بازنشسته شده اما برای انتقال تجربه های خود به جوانتر ها هم چنان به امور آموزشی در مراکز مختلف مشغول است در پایان صحبت هایش وقتی از او خدا حافظی می کردم به این موضوع فکر می کردم که افرادی مانند احمد منصوری برای به ثمر نشستن درخت انقلاب شکوهمند اسلامی از بزرگترین سرمایه های زندگی خود که همانا جوانی و میانسالی شان است گذشته اند و حالا که پا به دوران پر تجربه کهنسالی می گذارند، ما چگونه می توانیم از رنج ها و زحمات آن ها قدردانی کنیم و آیین تکریم از این انسان های بزرگ را به جا بیاوریم؟ من به نوبه خود در ثبت و مکتوب کردن خاطرات یکی از این مردان بزرگ سرزمینم(احمدمنصوری)سعی خودم را می کنم و امیدوارم دیگران هم هر یک به نوبه خود در این زمینه قدمی بردارند.