نگاهی به کتاب « بابا نظر»

                 (خاطرات شفاهی شهید محمد حسن بابانژاد)

 

 

ناگفته هایی از زندگی یک کهنه سرباز

 

 

                                                                 علی الله سلیمی

 

 

گذشت سال های متمادی از پایان جنگ تحمیلی رژیم بعثی عراق به خاک مقدس جمهوری اسلامی ایران هنوز نتوانسته خاطرات تلخ و شیرین آن سال ها را از یاد تک تک کسانی که در بحبوحه آن روزهای سرنوشت ساز قلبشان برای عزت و استقلال این آب و خاک می تپید به حیطه فراموشی بسپارد. در این راستا، برای حفظ آن خاطرات که بخشی از تاریخ شفاهی معاصر این مرز و بوم به شمار می روند، هر سال کتاب های متعددی بر اساس خاطرات افرادی که در صحنه های سرنوشت ساز ایام هشت سال دفاع مقدس حضور فعال داشته اند چاپ و منتشر می شود که اسقبال از این کتاب ها هم همواره قابل توجه و چشمگیر بوده و هست. نمونه موفق آن، کتاب«دا»(خاطرات سیده زهرا حسینی) است که سال گذشته استقبال بی نظیر از آن، جایگاه این نوع آثار در بین مخاطبان را بار دیگر به فعالان این حوزه تاریخی، فرهنگی گوشزد کرد.

نمونه تازه در این زمینه، چاپ و انتشار کتاب«بابانظر» است که بر اساس خاطرات شفاهی شهید محمد حسن نظرنژاد(از فرماندهان لشکر21 امام رضا(ع)) تهیه و تدوین شده است. این کتاب پانصد و هشتاد و سومین محصول دفتر ادبیات و هنر مقامت است که در بخش خاطرات جنگ ایران و عراق، یکصد و هشتاد و هفتمین کتاب در این حوزه محسوب می شود.

کتاب حاضر، حاصل گفت و گوی 36 ساعته سید حسین بیضایی با شهید نظرنژاد در سال 1374 و اوایل 1375 است که به شکل ویدیویی ضبط شده و اکنون از سرنوشت آن فیلم ها خبری در دست نیست، اما کلمه ها و جمله های آن مصاحبه ها پس از ضبط، روی کاغذهای سفید آمده و ماندگار شده اند. برای تدوین خاطرات اولیه از قلم مصطفی رحیمی سود جسته شده و همه پانوشت های کتاب هم از متن خاطرات به پایین صفحه ها آمده که گفته های خود شهید بابانظر است.

همچنین برای مرحله نهایی نثر کتاب از قلم نویسنده معاصر احمد دهقان کمک گرفته شده که وی در مقام ویراستار، روی متن این کتاب کار کرده است. تعدادی از همرزمان شهید بابانظر در آن سال ها (اسماعیل قاآنی، محمدباقر قالیباف، هادی سعادتی، احمد نوریان و رضا یوسفیان) هم در شکل گیری این کتاب همکاری کرده اند که این موضوع اعتبار بخشی به استنادهای متن را افزایش می دهد.

شکل روایت کتاب از ابتدا تا انتها به صورت اول شخص مفرد و از زبان شهید محمد حسن بابانژاد است که به صورت خطی، از زمان تولد آن شهید در سال 1325 در یکی از روستاهای اطراف مشهد شروع و به ابتدای سال 1375 (چند ماه قبل از شهادتش) ختم می شود.

در همان ابتدای کتاب، شهید نظرنژاد به پیشینه خانوادگی خود در خطه خراسان می پردازد. او در همان فصل اول کتاب به دوران کودکی، نو جوانی و جوانی خود هم اشاره می کند که در آن ها اتفاقات خاصی نیفتاده و در این مدت، محمد حسن بابانظر بیشتر به عنوان یکی از ورزشکاران خطه خراسان معروفیت داشته است:«چون از قوت جسمی برخوردار بودم، در کشتی پاچوخه استان خراسان یکی از سرشناس ترین کشتی گیران شدم.» (ص12)

فعالیت های انقلابی وی در سال های پایانی حکومت رژیم پهلوی از دیگر بخش های این فصل است که در پایان به روزهای انقلاب و پیروزی آن منتهی می شود و نقش شهید بابانظر در این میان قابل توجه است.

فصل دوم کتاب به فعالیت های انقلابی شهید بابانظر در سال های اولیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی می پردازد که مبارزه با گروهک های ضد انقلابی در صدر این فعالیت ها قرار دارد؛ ماموریت های انقلابی به سیستان بلوچستان و بندرانزلی در این مقطع زمانی اتفاق می افتد.

او در 15 خرداد 1358 وارد سپاه پاسداران می شود. اولین ماموریتی هم که ازطرف سپاه به وی واگذار می شود، مسئولیت بخشی از عملیات سپاه برای کنترل مرز افغانستان است که در آن زمان از آن قسمت اسلحه زیادی وارد کشور می شد. در همان ایام، مسئولیت گروهی از نیروهای سپاه در شهر پاوه هم به او واگذار می شود که به این صورت، شهید نظرنژاد عازم کردستان می شود. از این مقطع به بعد، مرحله جدیدی از فعالیت های شهید نظرنژاد در حفظ و حراست از آرمان های انقلاب اسلامی و آب و خاک مقدس جمهوری اسلامی ایران شروع می شود؛ پاکسازی تعدادی از شهرهای استان کردستان از افراد گروهک های مخالف حکومت جمهوری اسلامی و مبارزه با افراد ضد انقلاب در گنبد کاووس بخشی از این فعالیت هاست که در فصل دوم کتاب آمده است.

از فصل سوم به بعد، خاطرات شهید نظرنژاد به حضور وی در جبهه های جنگ عراق علیه ایران می پردازد.

شهید نظرنژاد در این مقطع با چهره های نام آشنایی مانند شهید چمران آشنا می شود و در بسیاری از عملیات های دفاعی سال های اول جنگ شرکت می کند. نبرد آزادسازی سوسنگرد از جمله آن عملیات ها بوده که در فصل سوم کتاب به تفصیل به آن پرداخته شده است.

فصل چهارم کتاب به حضور شهید نظرنژاد در نبردهای سال 1360 می پردازد که وقایع ارتفاعات الله اکبر از مهم ترین آن هاست. از رویدادهای مهم در فصل پنجم کتاب هم می توان به انجام عملیات فتح المبین در فروردین 1361 اشاره کرد که شهید نظرنزاد به تفصیل درباره آن توضیح داده است. همچنین در ابتدای فصل ششم به مسئولیت تازه وی اشاره می شود:« آذرماه 1361 رسماً به عنوان مسئوول محور تیپ 21 امام رضا(ع) منصوب شدم.» در فصول بعدی کتاب هم، شهید نظرنژاد به ترتیب به نبردها و وقایع مهم جنگ در سال های بعد و نقش و حضور خود در آن ها می پردازد و درباره هر یک از این وقایع به تفصیل توضیح می دهد.

در فصل هفتم، ماجرای حضور شهید نظرنژاد در عملیات والفجر یک در منطقه ارتفاعات زبیدات و مجروحیت وی از زبان او روایت می شود.

بعد از بهبودی اولیه، او دوباره به مناطق جنگی برمی گردد که شرح ان در فصل هشتم آمده است.

شرح وقایع عملیات خیبر از بخش های اصلی این فصل است. حوادث فصل بعدی(نهم) هم با عملیات شناسایی در منطقه شلمچه شروع می شود و در ادامه به حضور شهید نظرنژاد در مناطق جنگی کردستان برای شناسایی موقعیت های دشمن می انجامد. در فصل بعدی، او دوباره به مناطق جنگی جنوب باز می گردد.

شهید نظرنژاد در فصل یازدهم، حوادث ریز و درشت عملیات آبی خاکی والفجر هشت را از زوایای گوناگون، البته از زاویه نگاه خود توضیح داده است. وی همچنین در فصل دوازدهم به عملیات آزادسازی شهر مهران اشاره می کند که خود در آن نقش داشته است.

اشاره به دلایلی که منجر به شکست عملیات کربلای چهار شده و فعل و انفعالات فرماندهان و نیروها در پیرامون آن هم از بخش های مطرح شده در فصل سیزدهم است که ادامه این روند در فصل چهاردهم آمده و درباره اتفاقات عملیات کربلای پنج  و وقایع این مقطع از تاریخ هشت سال دفاع مقدس به تفصیل توضیح داده شده است

توضیحات شهید نظرنژاد درباره عملیات کربلای پنج از زوایای گوناگون قابل توجه است. او ضمن اشاره به وسعت و عظمت این عملیات، به روحیات شخصی خود به عنوان یک فرمانده هم اشاره می کند.

صداقت راوی خاطرات در بازگویی بخشی از لایه های درونی افکارش برای مخاطبان، صمیمیت خاصی به این کتاب داده است که در فصول دیگر هم این رویه جریان دارد.

توضیح درباره نبردهای مربوط به فتح شهرک دوعیجی و حواشی آن هم از عمده خاطرات شهید نظرنژاد در فصل پانزدهم است.

راوی در ادامه باز هم به کردستان برمی گردد که شرح آن در فصل شانزدهم کتاب آمده است؛ پاکسازی منطقه از وجود جاسوسان و انجام عملیات های نصر هفت در صخره ها و ارتفاعات دوپازا و بوالفتح(اطراف شهرک قلعه دیزه عراق) و نصر هشت در ارتفاعات الاغلو و قمیش(اطراف رودخانه چومان مصطفی) از بخش های اصلی این فصل است.

تخلیه نیروها از فاو و جا به جایی بخشی از نیروهای مستقر در حلبچه و حواشی آن ها هم خاطرات شهید نظر نژاد در فصل هفدهم کتاب را تشکیل می دهد. سرانجام فصل هجدهم و پایانی کتاب که وقایع آن مربوط به چند ماه بعد از پایان جنگ است، به مراحل مختلف معالجات شهید نظر نژاد در کشور آلمان اختصاص دارد. در این فصل، راوی خاطرات خود از بیمارستان های کشور آلمان را تعریف می کند که برای مداوای جراحات بر جای مانده از مجروحیت های مختلف در طول بیش از 140 ماه حضور در میدان های نبرد به آن جا اعزام شده است.

خاطرات شهید محمد حسن نظرنژاد از زبان او در کتاب بابا نظر در این جا به پایان می رسد، اما دفتر زندگی او چند ماه بعد از روایت این خاطرات در ارتفاعات کردستان به پایان می رسد؛ سال ها پس از پایان جنگ، روز هفتم مرداد ماه 1375 سردار محمد حسن نظرنژاد در مقام مسئوول عملیات لشکر5 نصر خراسان راهی کردستان می شود تا از واحدهای لشکر بازدید کند. آن روز در ارتفاعات کفارستان؛ همان کوه ها و قله ها که روزگاری جوانی او را دیده بودند، به خاطر کمبود هوا دچار تنگی نفس می شود. او را برای مداوا به مقرهای پایین دست می رسانند، اما دیگر دیر شده بود.

عکس ها و اسناد، بخش دیگری از این کتاب است که در آن، 11 عکس و 3 سند مربوط به مقاطع مختلف از زندگی شهید محمد حسن نظرنژاد ارائه شده است.

همچنین، فهرست اعلام، بخش پایانی کتاب است که در مجموع، حجم فعلی کتاب را به 520 صفحه رسانده و انتشارات سوره مهر، آن را با قیمت 8000 تومان راهی بازار کتاب کرده است.