به مناسبت 19 مهر، روز جهاني بهداشت روان باورهاي غلط؛ سد راه درمان اختلالات رواني

بيماري‌هاي روحي و رواني از بدو پيدايش بشر وجود داشته‌اند و هيچ فردي ـ از هيچ طبقه اقتصادي، اجتماعي خاصي ـ در مقابل آن‌ها مصونيت نداشته است و ندارد؛ اين بيماري‌ها، مرتباً بشر را تهديد مي‌كنند.

خوشبختانه نهضت بهداشت رواني در نيم‌قرن اخير، افكار غلط و خرافات در مورد اين بيماري‌ها را كنار گذاشته و نشان داده كه بيماري‌هاي رواني، قابل پيشگيري بوده است و در صورتي كه مانند ساير بيماري‌ها به موقع تشخيص داده و درمان شود به همان نسبت از مزمن شدن و عوارض آن كاسته خواهد شد.

در تعريف بهداشت روان آمده است؛ «بهداشت روان، علمي براي بهتر زيستن و رفاه اجتماعي است كه تمام زواياي زندگي را از نخستين لحظات حيات جنيني تا مرگ ـ اعم از زندگي نوزادي، كودكي تا نوجواني، بزرگسالي تا سالمندي ـ را در برمي‌گيرد. بهداشت رواني، دانش و هنري است كه به انسان كمك مي‌كند تا با ايجاد روش‌هايي صحيح از لحاظ رواني و عاطفي با محيط خود سازگار شود و راه‌حل‌هاي مناسبتري را براي حل مشكلات خود انتخاب كند.

اگرچه بهداشت روان به مفهوم كلي در مقابل تمام بيماران و همه افراد سالم متعهد است، اما برخي گروه‌ها و جمعيت‌ها، نيازمندي و آسيب‌پذيري بيشتري نسبت به بهداشت روان دارند.

اين افراد عبارتند از: بيماران و معلولان رواني، عقب‌ماندگان ذهني، بيماران صرعي، سالمندان، معتادان، بيكاران، نيازمندان اقتصادي، كودكان و نوجوانان،‌ زنان باردار، جدا شده از همسر و داغديده، افراد بي‌سرپرست، زندانيان، مهاجران و امثالهم.

متأسفانه در بسياري از كشورهاي دنيا، ‌بهداشت روان و بيماري رواني به اندازه سلامت جسماني و بيماري جسمي، اهميت ندارد و مورد بي‌توجهي و غفلت قرار مي‌گيرد.



آمار جهاني

براساس آمار سازمان بهداشت جهاني حدود450 ميليون نفر از مردم دنيا از يك بيماري رواني يا رفتاري رنج مي‌برند و در سال گذشته ميلادي،33 درصد از مردم سراسر جهان، به دليل بيماري‌هاي عصبي در بخش‌هاي روانپزشكي بيمارستان‌ها بستري شده‌اند؛ بيماري افسردگي تك قطبي، علت5/12 درصد از بيماري‌هاي روحي و رواني مردم سراسر عالم است.

چهار علت از شش علت اصلي بيماري‌هاي عصبي ـ روانپزشكي را افسردگي، بيماري‌هاي ناشي از سوءمصرف الكل، اسكيزوفرني و بيماري دو قطبي شامل مي شوند. بيش از 150 ميليون نفر از مردم دنيا از بيماري افسردگي رنج مي‌برند. سالانه حدود يك ميليون فقره خودكشي موفق در جهان ثبت مي‌شود و حدود 25 ميليون نفر از مردم جهان از اسكيزوفرني، 38 ميليون نفر از صرع و بيش از90 ميليون نفر از يك بيماري وابسته به مصرف الكل و يا ساير موارد رنج مي‌برند.

ميزان شيوع اختلالات رواني در ايران در مناطق مختلف از 9 تا 26 درصد متغير است. طبق مطالعات انجام شده 3 درصد از بيماران رواني و 6/1 دهم درصد از جمعيت 15 سال به بالاي كشور، نياز به درمان جدي روانپزشكي دارند. 3/15 دهم درصد از اين گروه سني، بيماري‌هاي خفيف رواني و 6/26 دهم درصد از آنان، مسائل مختلف عاطفي دارند.



بهداشت روان

گزارش دفتر سلامت روان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي تأكيد دارد: قانونگذاري بهداشت روان، به منزله تصويب مواد قانوني براي حفظ حقوق انساني و مدني بيماران رواني است. در سال‌هاي اخير نقطه‌نظر قانونگذاران، بر حفظ حقوق بيماران رواني متمركز شده است و بر قوانين پيشرفته‌تري براي حفاظت از بيماران رواني تصريح دارد. افراد مبتلا به اختلال رواني، بخش آسيب‌پذير اجتماع را تشكيل مي‌دهند، لذا اين بيماران علاوه بر رنج آشكار ناشي از اختلالات رواني با فرسودگي ناشي از انگ بيماري رواني و جدايي از جامعه روبرو هستند.

تهاجم به حقوق و آزادي بيماران رواني و افكار حقوق مدني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي آنان، يك اتفاق شايع در جهان است. متأسفانه سوءاستفاده فيزيكي، جنسي و روانشناختي، تجربه‌اي روزمره براي اين بيماران است و آنان علاوه بر طرد از جامعه با از دست دادن موقعيت‌هاي شغلي و محروميت از دسترسي به خدمات مواجه هستند.

قانون بهداشت رواني، فراتر از مراقبت و درمان بيماران رواني است و يك ساختار قانوني براي رسيدگي به ابعاد مهم سلامت روان از قبيل دسترسي به مراقبت، بازتواني، پذيرش كامل بيماران رواني در جامعه و پيشبرد بهداشت و روان در ساير قسمت‌هاي جامعه فراهم مي‌كند.

اهداف بهداشت روان، از ارزش انساني والايي برخوردار است و حفاظت از حقوق بيماران مبتلا به اختلال رواني، از وظايف نظام حاكم است. نخستين هدف قانون بهداشت رواني، پيشرفت و بهبود زندگي شهروندان است و اين حقيقتي انكارناپذير است كه هر جامعه‌اي نياز به قوانيني براي پيشبرد اهداف خاص خود دارد و قانون بهداشت روان هم از اين قاعده مستثني نيست.

اهداف قانون بهداشت روان بر احداث مكان‌هاي مراقبت از بيماران با اين شرايط تاكيد دارد:

ـ ارائه بهترين كيفيت مراقبت، درمان و بازتواني از سوي مراكز مربوطه.

ـ ايجاد خدمات مؤثر مراقبتي، درماني و بازتواني براي بهداشت روان با دسترسي عادلانه عموم مردم و بيشترين منافع براي استفاده‌كنندگان.

ـ دسترسي يكسان به خدمات مراقبتي، درماني و بازتواني بهداشت روان.

ـ ادغام خدمات بهداشت روان در بهداشت عمومي.

ـ تعيين حقوق استفاده‌كنندگان و وظايف فراهم‌كنندگان خدمات بهداشت روان.

ـ امكان دسترسي به خدمات مراقبتي و درماني بهداشت روان براي استفاده‌كنندگان اختياري و اجباري، بيماران محلي و زندانيان مبتلا به بيماري رواني.

ـ تدوين قوانيني كه براساس آن، وضع بيماران رواني در صورت لزوم توسط دادگاه حقوقي رسيدگي شود.

ـ تصويب قوانيني براي موضوعات وابسته از قبيل آموزش، اشتغال، مسكن و نظاير آن.



مؤلفه‌ها

دكتر پرويز مظاهري، روانپزشك و دبير انجمن روانپزشكان ايران در گفت‌وگو با ما درباره مؤلفه‌هاي بهداشت رواني، مي‌گويد: بهداشت روان، علمي براي سازش منطقي افراد با پيش‌آمدهاي زندگي است. مؤلفه‌هاي بهداشت رواني، برپايه پيشگيري از اختلالات روانپزشكي استوار است سه نوع، تقسيم‌بندي مي‌شود. در نوع نخست، از ابتلا افراد به اختلالات روانپزشكي جلوگيري مي‌شود كه معمولاً از راه برگزاري كلاس‌هاي آموزش همگاني با وسايل ارتباط جمعي و آموزش به خانواده‌ها انجام مي‌شود.

پيشگيري نوع دوم، زماني اجرا مي‌شود كه پيشگيري اوليه، موفق نبوده است و افراد دچار بيماري‌هاي روان‌پزشكي شده‌اند در اين نوع پيشگيري، بيماران شناسايي مي‌شوند و سريعاً تحت درمان قرار مي‌گيرند. هدف از اين نوع پيشگيري، كنترل علايم بيماري در افراد است.

پيشگيري نوع سوم، پس از موفق نشدن در دو مرحله قبلي، اجرايي مي‌شود. موفق نبودن در مراحل اوليه و ثانويه پيشگيري از اختلالات روانپزشكي، علت‌هاي بسياري دارد كه همكاري نكردن خانواده بيماران و مصرف نكردن پيوسته داروهاي تجويزي از مهمترين عواملي است كه باعث شدت بيماري مي‌شود.

او مي‌افزايد: توان‌بخشي رواني، هدف اين نوع پيشگيري است. در اين مرحله بايد سعي شود كه بيمار، هرچه سريعتر به خانواده و اجتماع بازگردد تا معلول رواني نشود.

دكتر مظاهري، مؤلفه‌هاي بهداشت روان را كاهش‌دهنده آمار اختلالات روانپزشكي در جامعه مي‌داند و مي‌گويد: اختلالات روانپزشكي زمينه‌هاي زيستي، رواني، اجتماعي و بيولوژيكي دارند و باعث بروز بيماري مي‌شوند؛ لذا براي درمان اين بيماري‌ها بايد به مؤلفه‌هاي مذكور توجه داشت.

وي با اشاره به اينكه پزشكان به بيماران دارو مي‌دهند تا عوامل زيستي را كنترل و بيماران عصبي را آرام كنند، مي‌گويد: علاوه بر دارو‌درماني از درمان‌هاي بدون دارو مانند روان‌درماني، رفتار‌درماني و خانواده درماني استفاده مي‌كنيم تا عوامل اجتماعي و رواني بيماري برطرف شوند. همچنين به خانواده‌ها آموزش مي‌دهيم كه چگونه مشكلات رفتاري اعضاي خانواده را حل كنند و نسبت به بيمار خود، احساس مسئوليت داشته باشند و به او اهميت دهند و كاستي‌هايش را برطرف كنند. اگر همه اين كارها انجام شود، اميد به كاهش آمار اختلالات رواني، افزايش مي‌يابد.

او در پاسخ به اين پرسش كه در حال حاضر چند درصد از افراد جامعه دچار اختلالات رواني هستند، مي‌گويد: در حال حاضر 22 تا 25درصد افراد جامعه مبتلا به انواع اختلالات رواني هستند. ساده‌ترين نوع آن سردرد عصبي يا هيجاني، اضطراب و افسردگي و پيچيده‌ترين نوع آن، بدبيني و سوءظن افراد نسبت به ديگران و عقب‌ماندگي‌هاي ذهني است.

او تأكيد مي‌كند: واقعيت اين است كه يك‌چهارم جمعيت ما را اين افراد تشكيل مي‌دهند كه از اين تعداد فقط 10درصد براي درمان بيماري به روانپزشك مراجعه مي‌كنند.

دكتر مظاهري مي‌گويد: به دليل باورهاي نادرستي كه نسبت به بيماري‌هاي روانپزشكي در سطح جامعه وجود دارد، خيلي از افراد معتقدند كه اختلالات رواني، قابل درمان نيست. آنان تصور مي‌كنند كه داروهاي روانپزشكي، اعتيادآور است و باعث عادت مي‌شود و رفع اين اختلالات، بسيار پرهزينه است؛ از اين رو براي درمان اقدام نمي‌كنند و مي‌انديشند كه اين اختلالات به مرور زمان حل مي‌شود يا اينكه ازدواج، راه‌حل مناسبي براي درمان اين اختلالات است. حتي بسياري فكر مي‌كنند، كودكان مبتلا به كندذهني، هرچه بزرگتر شوند، عقب‌ماندگي‌شان كمتر مي‌شود.

او معتقد است: چنين باورهاي غلطي سد راه درمان اختلالات رواني است.

وي درباره بيشترين نوع اختلالات رواني در جامعه امروز مي‌گويد: شايعترين اختلالات روانپزشكي جامعه ما، اضطراب و افسردگي است. اضطراب يك بيماري است كه شخص مدام نگران است و بابت بروز يك اتفاق، دلشوره هميشگي دارد. افراد مبتلا به بيماري اضطراب، بي‌قرار و ناآرام هستند، كمبود خواب دارند و به كارهاي روزمره نمي‌رسند.

اضطراب، داراي علائم جسمي و رواني است. نارسايي‌هاي قلبي، عروقي، تنفسي و گوارشي از علائم جسمي و بي‌قراري و نگراني‌هاي مبهم از علائم رواني آن است.

او مي‌افزايد: اين بيماران نسبت به مسائل پيرامون خود نگراني دارند و چيستي اين نگراني را نمي‌دانند.

دبير انجمن روانپزشكان ايران درباره بيماري افسردگي مي‌گويد: افسردگي، شايعترين اختلال رواني است. فردي كه به اين بيماري مبتلا شود، اميد به زندگي را از دست مي‌دهد؛ انگيزه ندارد؛ از زندگي لذت نمي‌برد؛ دچار اختلال خواب و اختلال اشتها مي‌شود و در موارد حاد به خودكشي فكر مي‌كند.

دكتر مظاهري معتقد است كه اين دو بيماري در ميان مردم ما زياد ديده مي‌شود. وي اعتياد، وسواس، اسكيزوفرني و اختلالات هذياني را از ديگر بيماري‌هاي شايع روانپزشكي مي‌داند.



شيوع بيماري

دكتر علي فرجام، روانشناس اجتماعي، بهداشت روان را عبارت از تأمين رشد و سلامت رواني فردي و اجتماعي، پيشگيري از ابتلا. به اختلال رواني، درمان مناسب و بازتواني مي‌داند و مي‌گويد: پيشرفت صنعت و تكنولوژي، قدرت و ثروت را افزايش داده، ولي امكان زندگي با آرامش و صلح و اطمينان را از انسان سلب كرده و بيماري‌هاي عصبي ـ رواني جانشين آن شده است.



اعتدال و تناسب

او با تأكيد بر اين كه آمار، حكايت از شيوع بيماري‌هاي رواني دارد، درباره علت‌هاي آن معتقد است: بيماري‌هاي رواني مانند بيماري‌هاي جسمي كشنده نيستند و مبتلايان به اين نوع بيماري‌ها، سال‌ها بيماري را تحمل مي‌كنند.

درك‌نكردن چگونگي و زمان آغاز بيماري و مطلع‌نبودن از شيوه‌هاي درمان به موقع، باعث مزمن و لاعلاج شدن بيماري مي‌شود.

او مي‌گويد: برخي از افراد جامعه امروز ما، دچار درجات مختلفي از اختلالات روحي و رواني هستند و به مراحل پيشرفته‌اي از اين بيماري رسيده‌اند اما به دليل ناشناخته بودن عوارض بيماري از آن اطلاع ندارند و خانواده‌هاي آنان نيز متوجه اين مسأله نيستند.

***

هر روز بر تعداد افراد داراي مشكلات رواني يا روان‌پريشي افزوده مي‌شود، به همين دليل با فرهنگ‌سازي در اين زمينه بايد كاري كرد تا افراد بيش از آن كه به مراحل پيشرفته و غيرقابل درمان بيماري رواني برسند يا دچار عوارضي شوند ـ كه براي خود، خانواده و جامعه مشكل بوجود آورند ـ به روان‌پزشك مراجعه كنند.

بيتا مهدوي

 

تاريخچه بهداشت روان

بهداشت روان، يكي از قديمي‌ترين موضوعات پزشكي انسان بوده و بيماري‌هاي رواني، از گذشته تا حال وجود داشته است.

بقراط، حدود 400 سال قبل از ميلاد عقيده داشته است كه بيماري رواني را بايد مانند بيماري جسمي، درمان كرد.

تقريباً از سال 1930 ميلادي (بعد از تشكيل نخستين كنگره بين‌المللي بهداشت روان) اين رشته به صورت جزيي از علوم پزشكي درآمد و سازمان‌هاي روانپزشكي و مراكز پيشگيري در كشورهاي مترقي، يكي بعد از ديگري، فعاليت خود را آغاز كردند.

در سال 1930 ميلادي، نخستين كنگره بين‌المللي بهداشت روان با حضور نمايندگان 50 كشور در واشنگتن تشكيل شد و مشكلات رواني كشورها و مسائلي از قبيل تأسيس بيمارستان‌ها، مراكز درمان سرپايي، مراكز كودكان عقب مانده ذهني و نظاير آن موردمطالعه قرار گرفت.

ولي در سال 1948 ميلادي در سومين كنگره بين‌المللي بهداشت روان كه در لندن تشكيل شد، اساس فدراسيون جهاني بهداشت روان، بنيان گذاشته شد و در همان سال اين فدراسيون به عضويت رسمي سازمان يونسكو و سازمان بهداشت جهاني درآمد و سازمان جهاني بهداشت در ژنو، نقش رهبري رسمي فدراسيون جهاني بهداشت روان را به عهده گرفت.

از آن تاريخ به بعد، هر سال يك جلسه بين‌المللي و هر چهار سال يك‌بار كنگره جهاني تشكيل مي‌شود.

در كشور ما نيز با وجودي كه از زمان محمدبن زكرياي رازي و حكيم ابوعلي سينا به بيماران رواني توجه و براي آنان از دستورات مختلف دارويي و روش‌هاي گوناگوني همچون تلقين استفاده شده است، ولي به طور رسمي در سال 1336، پخش برنامه‌هاي روانشناسي و بهداشت روان از راديو تهران آغاز شد و در سال 1338 (دو سال بعد) اداره بهداشت رواني در اداره كل بهداشت وزارت بهداري وقت تشكيل شد.

اگرچه از سال 1319 تدريس بيماري‌هاي روانپزشكي در دانشگاه تهران آغاز شده بود، وليكن جمهوري اسلامي ايران با قبول استراتژي P.H.C و ايجاد شبكه‌هاي بهداشتي ـ درماني، موضوع بهداشت روان را در كشور به منزله جزء نهم خدمات اوليه بهداشتي پذيرفت و در حال حاضر نيز از موضوعات بسيار ضروري كشور است.

مفهوم اختلال رواني مثل بسياري از مفاهيم در طب و علوم ديگر فاقد تعريف عملي ثابتي ـ كه پوشاننده همه موفقيتها باشد ـ بوده است. قابل قبولترين تعريف اختلالهاي رواني را به صورت زير توصيف مي كند؛ هر يك از اختلالات رواني به صورت يك سندرم يا الگوي رفتاري يا روانشناختي مهم باليني تصور شده است كه در يك فرد روي مي دهد و با ناراحتي ( يك علامت دردناك) يا ناتواني ( تخريب در يك يا چند زمينه مهم عملكرد) يا با افزايش قابل ملاحظه خطر مرگ، درد، ناراحتي و ناتواني يا فقدان آزادي، همراه است.

به علاوه اين سندرم يا الگو نبايد صرفا يك پاسخ قابل انتظار و تاييد شده فرهنگي در مقابل رويدادي خاص مثلا مرگ يك شخص مورد علاقه باشد. علت اصلي هرچه باشد فعلا بايد آن را تظاهر يك اختلال كاركردي زيست شناختي رفتاري يا روانشناسي در فرد تلقي كرد.

codex24x

page05



codex24x

page05