ریزگرد عربی در شهر
بـراي يک خبرنگار، توفيري ندارد از آسمان چه ميبارد؛ حتي بارش ريزگرد نيز بـراي او بارش خبر است و بايد پي انجام وظيفهاش ـ اطلاعرساني ـ باشد.
پنجروز بارش پياپي ريزگرد در تير امسال، براي ماندگاران(ساکنان) تهران، آزمون توانفرسايي بود. در يکي از اين روزها ـ 16تير ـ که چنين باراني بر سر مردم تهران شدت گرفته بود، دور و بر تئاترشهر پرسه ميزدم براي گفتوشنود با مردم و ضبط نکتهها براي يک گزارش. در گوشهاي پيرمردي را ديدم ـ که سپس گفت 79 ساله است ـ بدون ماسک و يکهوتنها، نشسته بود روي نيمکت و خيره به آب. پرسيدم: «چرا در چنين آلودگياي از خانه بيرون زدهاي؟». گفت: «اگر از آسمان خنجر ببارد، باز نميتوانم در چهارديواري خانه بمانم؛ ... ديوارهاي خانه مرا ميخورند.»
با اشاره به فوارههاي استخر گفتم: «ميداني شهرداري براي لطيفکردن هوا، آبنماها را روشن کرده است؟» پيرمرد سري تکان داد و شعري خواند:/ دست مريزاد،کردي آبنما را روشن/که شود تهران، لطيف همچو گلشن/ فکري هم بکن تا شسته شود/ اين گردوغبار نشسته بر دل من.../ و از ته دل خنديد.
حقيقت اين که چشمداشت بيهودهاي است اگر بهجاي چارهانديشي براي پاک نگهداشتن هواي تهران و پيشآمادگي براي رو در رو شدن با پديدههايي همچو ريزگرد عربي، از مردم درخواست شود در خانههاشان زنداني شوند.
پديده ريزگرد
روشن است که همه مردم نميتوانند مانند آن پيرمرد 79 ساله بخندند. اگرچه براي مردم، اعلام وضع بحراني هوا، سفارشهاي بهداشتي و دستور بيروننيامدن از خانه و نرفتن به ميان ترافيک، پيشافتاده (عادي) شده است، ولي هربار با شنيدن اخبار نو، دلناگران سلامتي کودکان، بيماران و خويشانشان ميشوند.
پديده ريزگرد عربي که تا همين چندسال پيش، ويژه روزهاي فروردينماه و استانهاي مرزي کشور بود، اکنون به هشت ماه از سال راه پيدا کرده و با دامنگستردن، به سراغ همه استانهاي کشور رفته است.
اگر ريزهخاکها با باد خيز بردارند، نرمنرمک انرژي ميگيرند و ذرات بيشتري را از روي زمين بلند و با خود همراه ميکنند و در چرخش خود، توفاني بزرگ از ريزگرد بپا ميدارند.
مراد بهاري،کارشناس هواشناسي در گفتوشنود با روزنامهاطلاعات ميگويد: «در صحراهاي عراق، باد نيست؛ توفان باد است که در پي خود، توفان ريزگرد را به همراه دارد و بيشترين آسيب را به عراق و ايران وارد ميکند.»
دکتر پرويز کردواني، استاد دانشگاه نيز در باره فراز رفتن ريزگرد ميگويد: «در هواپيما از يک خلبان پرسيدم در چه ارتفاعي ريزگرد عربي را ديده است؛ گفت در 15 هزار پايي. به سخن ديگر، باد رسوبات رُسي خاک عراق را تا 5/4 کيلومتر به هوا ميبرد و به سوي ايران ميراند.»
خاستگاه
روزيروزگاري، بصره و استانهاي جنوبي و مرکزي عراق، سبزي کشورهاي خليجفارس را تأمين ميکرد ولي امروزه، اين مناطق خود واردکننده سبزياند.
زماني سرريزي(طغيان) دجله و فرات، سبب نمدار شدن دشتهاي همجوار ميشد و جلو ريزگرد را ميگرفت؛ ولي امروزه، همه آن کشتزارها از تشنگي و بيآبي، لبترک شدهاند و تالابهاي بينالنهرين نيز ـ از علتهاي نهفته ريزگردعربي ـ خشکيده است.
از نقشههاي ماهوارهاي چنين بر ميآيد که برخاستگاه اين ريزگرد، عراق است. اما مراد بهاري، 40 درصد برآمدگاه ريزدگرد را از درون ايران ميداند:
«ما نبايد تنها عراق را مقصر بدانيم. سدسازي انبوه و استفاده ناکارشناسانه از منابع آبي خوزستان را که به روند خشکسالي دامن زده است، در آلودگي اين استان که بيشترين چالش را دارد، نبايد نديد گرفت.»
سببساز
اکنون 14 استان عراق در تنش با ريزگرد به سر ميبرد و مردم در فاصله 10 متري هم نميتوانند همديگر را ببينند.
شگفت نيست! هميشه، رهآورد «بخشينگري»، تباهي بوده است. دولت اتحاد جماهير شوروي پيشين نيز براي شکوفايي پنبهزارهاي ترکمنستان، از حقابه درياچه آرال کاست و به روي رود جيحون و سيحون، سد زد؛ ولي امروزه، نه از آن کشتزارهاي شکوفاي پنبه نشاني هست، نه از درياچه آرال.
ترکيه نيز با ساخت سد، آب دجله و فرات عراق را بسته است. چنين پيشامدي در سوريه و اردن نيز رخ داده است؛ اين دو كشور با زدن سد، جريانهاي آبي به سوي عراق را به کُندي کشاندهاند. و برآيند همه اين خودبينيها چيست؟ خشکسالي در عراق! و سپس بادهاي سهمگين و خشن که با خيزاندن(صعود) رسوبات رُسي کشتزارهاي خشکيده عراق، آنها را به شکل غبار، روانه آسمان ايران ميکند.
رهآورد
70 درصد مرگ تهرانيها برآمده از بيماري قلبي و ششي است. بدون ريزگرد عربي نيز هواي تهران با گوگرد و آلايندههاي ديگر آميزش دارد و سالي 54 هزار نفر از اين بيماران را رو به مرگ ميبرد. با هجوم ريزگرد به مركز ايران، همه ايستگاههاي سنجش، هواي تهران را در شرايط ناسالم و بسيار ناسالم نشان ميدهند.
بررسي شيميايي ريزگرد عربي، نشان از آميزه(ترکيب) پيچيدهاي از عناصر و مولکولهاي شيميايي و گازها و ذرات آونگ(معلق) مانند اکسيد گوگرد، نيتروژن و دياکسيد ازت است که اثر ناگواري بر نايژه انسان، جنگل، آب، چراگاه و ديگر موجودات زنده ميگذارد. فعاليت در اين هوا نيز، آلايندهها را به جريان خون ميکشد و به سلامت قلب، خدشه و خراش ميزند و رهآوردش، نفستنگي، آسم و سكته قلبي است.
راهکار
براي رو در رويي با ريزگرد، امکان تعطيلي شماري از مکانها و خواباندن فعاليت مردم، تنها در روزهاي آغازين وجود دارد. راهکارهاي پيشنهادي دستاندرکاران، مانند شستن پياپي فيلترهاي کولر هم چاره بنيادي درد نيست و گذرا است. بيشتر مردم از پس تهيه ماسکهاي ناقابل پنج هزارتوماني بر نميآيند، چه رسد به تهيه کولر گازي اکسيژنساز که برخي برجعاجنشينها سفارش ميکنند.
يورش گاهبيگاه ريزگرد از عراق و سوريه به ايران، كارشناسان و پژوهشگران را واداشته است تا فانوس به دست، در ميان گردوغبار، پي چاره بگردند. برخي سفارش ميدهند که مسئولان، برنامه همکاري با کشورهاي خاستگاه را براي ايجاد پوشش گياهي و مالچپاشي، در دستور کار خود قرار دهند.
برخي ديگر، پوششگياهي و مالچپاشي بيابانهاي جنوب و تپههاي خوزستان را راهكار مهار ريزگرد عربي ميدانند. مراد بهاري، ريزگردعربي را از بنياد، پديدهاي ديگرگونه با گردوغبار معمولي ميخواند و اگر چه مالچپاشي را به کلي به زير پرسش نميبرد ولي آن را راهكار درستي براي جلوگيري از ريزگرد نميداند و ميگويد: «مالچ گران، تنها مفيد به دشتهاي محدود است، نه گسترده.»
اما دکتر پرويز کردواني، استاد دانشگاه، هر دو شيوه ـ هم مالچپاشي و هم گياهکاريـ را بيهوده ميداند و رد ميکند:
«ما همين داشتههاي خود ـدرختهاـ را ميبريم و جاده ميکشيم، آنوقت آرمان ايجاد کمربند سبز به دور استانهاي آسيبپذير، کمي دستنيافتني نمينمايد؟ مالچپاشي نيز تنها تباهي زمين است. ايجاد پوشش گياهي در جايي که هيچ گياهي نيست، اگر شدني هم باشد، شايد در درازمدت و چندين سال ديگر، اندکي تأثير داشته باشد. تازه، نه راهچاره اساسي است و نه برنامه فوري و فوتي. بدتر آن که برخلاف آيين طبيعت است؛ چون نبايد در جايي که گياه طبيعي و سنتي وجود ندارد، به کاشت گياه يا درخت تاغ و مانند آن دست زد. طبيعت پديدهاي زنده و داراي احساس است و مانند بدن انسان که يک عضو پيوندي را پس ميزند، سرانجام آن را پس خواهد زد. تنها يک آه ميماند براي هزينه هنگفتي که هدر مي شود و دردي هم درمان نخواهد کرد.» اما همه، از شمار دکتر کردواني، بر رهباني(حفظ) پوشش گياهي و کاهش دخالت انسان در طبيعت، همانديشي دارند و بر باور مشترکي هستند؛ چرا که به گفته دكتر كردواني، هر يک متر مربع از قلمرو جنگلي، سالي 55 گرم غبار را به خود ميگيرد و نيست ميکند.
پيامد مالچ
مالچپاشي را شرکتنفت در خوزستان و در دشتهاي بياباني جنوب انجام ميدهد. اين کار تازگي ندارد و در خوزستان از پيشينهاي برخوردار است و بيارزيابي پيامدهايش، از سال 1347 تاکنون روي تپههاي الباجي و البروايه انجام ميشود.
مالچ نه تنها زندگي انسانها را رو به خطر ميبرد، بلکه با بندآوردن راه تنفسي برگها، زندگي گياهان را نيز تباه ميکند، محصولات خوراکي را زهردار(مسموم) ميکند و از فرآوردههاي کشاورزي ميکاهد. اين ماده همچنين در درازمدت، زيرخاک ميرود، به آبخوانها رخنه ميکند و سبب آلودگي منابع آب ميشود.
دکتر کردواني در ميان گپهايش، چندين بار در مورد پيامدهاي ناگوار زيستمحيطي مالچ پاشي هشدار ميدهد و ميگويد: «مالچ ـ به معني پوشش ـ مانند قير است و مادهاي نفتي و رنگتيره که داراي ضريب جذب حرارت بالا است. از اين رو اگر در گستره وسيع پاشيده شود، گرماي زيادي ميآورد، و تراز انرژي محيط را برهم ميريزد و سبب پيدايش گردباد ميشود که جابجايي بيشتر تپههاي شني، يکي از پيامدهايش است.»
او ميافزايد: «مالچپاشي، بسيار هزينهبر است. جايي که مالچ پاشيده شود، ديگر براي کشت، قابل استفاده نيست. تازه دوام و پايداري مالچ، بيش از يکسال نيست. خاك در جاهاي مالچپاشيشده، شانس نوشيدن باران و سيراب شدن را از کف ميدهد.»
فناوري
با استفاده از نانوتکنولوژي، يک شبکه پليمري(پليلاتيس) طراحي شده است که به گفته سازندهاش، مصطفي آقايي مقدم، ميتواند از ايجاد توفان گردوغبار جلوگيري کند. پليلاتيس که 99 درصد آب است، بايد به دشتهاي شنزار، افشانه(اسپري) شود تا يونهاي آن با ايجاد واکنش، سبب چسبيدهشدن شنها به يکديگر شود و باد نتواند بلندشان کند. اما اين طرح تا کنون از سوي سازمان محيطزيست، پيشواز نشده است.
ريگپاشي
اما دکتر پرويز کردواني، استاد دانشگاه و پژوهنده پديدهاي طبيعي، تنها راه نجات دائمي کشور از ريزگرد عربي را در روش «ريگپاشي» ميداند. روشي عملي، ارزان، شدني و بينياز از فنآوري ويژه که امکان اجراي آن در گسترههاي بيمرز و در سراسر کشور و نيز در خاک عراق وجود دارد و هيچيک از پيامدهاي ناگوار مالچپاشي و شيوههاي ديگر را چه در کوتاهمدت يا درازمدت ندارد. اين استاد دانشگاه ميگويد:\"ما بايد کاري را انجام دهيم که طبيعت براي حفظ خاک خود انجام ميدهد. ريگفرش، مانند سنگفرش، نه اينکه بيزيان است، بلکه درمان طبيعي درد طبيعت به روش طبيعت است و به حفظ خاک کمک ميرساند و ميتوان روي همين ريگفرش، گياه کاشت.»
دكترکردوانيميافزايد: «در اين روش، بايد ريگ طبيعي يا دستساز را به کلفتي 10 سانتيمتر بر روي خاستگاههاي ريزگرد بريزند و هرجا که به بوته و درختچهاي ميرسند، با مهرباني تنها دورش را از ريگ بپوشانند تا آسيب نبيند. در زابل که بادهاي 120 روزه و گردوغبارش، زندگي مردم را تباه کرده است، بايد ريگ توام با قلوهسنگ بپاشند که کارساز باشد. در کفهامون نيز بايد قلوه سنگ ريخت. اگر روزي اين درياچه، آبدار شود، اين قلوهسنگها هيچ آسيبي به آن وارد نميکند.»
دکتر كردواني ادامه ميدهد: «ممکن است در فراهمآوري ريگ در گنجاي(حجم) زياد، دچار کمبود شويم. در آن صورت بايد ماشينهاي ريگساز راه انداخت و با خردکردن سنگ که به فراواني يافت ميشود، توليد ريگ کرد.»
دكتر کردواني در توجيه شيوه پيشنهادي خود که متکي بر دانش پديدهشناسي و آزمودههاي فردي اوست، ميگويد: «پوشش طبيعي اي در بيابانها هست که شديدترين بادها، توانا به بلندکردن و به هوابردناش نيست. در راه يزد به بافت و در بيابان لوت، حتي بادهاي سهمگين، توانا به خيزاندن «ريگ» نيستند. در شهداد، ابراهيمآباد و روستاهاي تکاب، اگر توفان باد هم بيايد، از آنجايي که پوشش ريگي دارد، غباري بر نميخيزد که بياباننشينها را آزار کند.»
ميهمانناخوانده
ريزگرد عربي، در سالهاي گذشته، يک ميهمان ناخوانده بود ولي اکنون صاحبخانه شده است. اين غبار، براي بيستونهمين بار ميهمان آسمان خوزستان شده است و همچنان در رفت و بازآمد پياپي، به فاجعهباري خود ادامه ميدهد و بسياري از کنشهاي اقتصادي و اجتماعي را ميخواباند.
ريزگرد عربي، امکان پرواز با هواپيما را از مردم ميگيرد، ناوگان حملونقل را در خليجفارس متوقف ميکند، صيادان ديگر نميتوانند راهي دريا شوند، سالمندان و کودکان و بيماران بايد در خانه بمانند، خورشيد ديگر نميتواند به گياهان بتابد، افق ديد شهروند بوشهري به کمتر از 100 متر ميرسد و ميزان گردوخاک در هواي تفتيده اين بندر، به 12برابر استاندارد ميکشد.
خردمندانهترين راهکار آن است که با مدد از نخبگان دلسوز و کارآزموده که به درد مردم گرفتار ريزدگرد از نزديک آشنايند، چاره اساسي را يافت و اجرا كرد.
پديده بياباني در تهران
پرسش اين است که چرا مسئولان در اين چند سال، به آن چه بر هموطنان جنوبي و غربنشين کشورمان رفته است، بيتوجه بودهاند و هماکنون که گرد و غبار، آسمان پايتخت را فراگرفته است، تازه به فکر چاره افتادهاند؟
رسانههاي خارجي خبر آلودگي هواي تهران به دليل گرد و غبار را در سطح گستردهاي منتشر كردهاند.
موضوعي که امروز در صدر اخبار داخلي قرار گرفته است و در بخشهاي گوناگون خبري و گزارشها خودنمايي ميکند، شايد براي شهروندان تهراني و مسئولان، شگفتآور و تا اندازهاي ترسآور باشد، اما براي هموطنان جنوبي و به تازگي غربنشينان، اتفاق تازهاي نيست و جزيي از زندگيشان شده است.
حدود چهار سال است که ساکنان شهرهاي جنوب، جنوب غرب و غرب کشور در استانهاي خوزستان، بوشهر، ايلام، کرمانشاه، لرستان، هرمزگان، کردستان و برخي استانهاي ديگر، از اواخر بهار، شاهد روزهاي غبارآلودياند كه زندگي معمولي آنها را با ايجاد مشکلات تنفسي و ريوي و بيماريهاي ديگر، به حالت نيمه تعطيل درآورده است، اما فريادها و کمکخواهي آنها از پايتخت نشينها به جايي نرسيده است. اکنون افزايش گرد و غبار و آلايندهها تقريبا در سراسر ايران، سبب بروز مشکلات تنفسي، لغو برخي پروازهاي داخلي و همچنين تعطيلي برخي از شهرها شده است.
کارشناسان ميگويند، منحنيهاي جريان هوا و وزش باد در سطح زمين از نواحي خشک و بياباني شمال عربستانسعودي، جنوب و جنوب شرقي عراق بوده که باعث به همراه آوردن گرد و غبارهاي موجود و آنچه به نام ذرات معلق در هواست، شده است.
در روزهاي اخير، گرد و غبار در غرب و جنوب غرب ايران افزايش يافته و به تهران نيز رسيده است. مدير عامل شرکت کنترل کيفيت هواي تهران از افرادي که دچار مشکلات تنفسي و قلبي هستند، خواسته است از رفتوآمد در هواي آزاد خودداري کنند.
پديده گرد و غبار که در تهران روي داده، براي شهروندان تجربه كمنظيري است؛ اين تنها گرد و غبار نيست، بلكه يک پديده خاص اقليمي است که کشيده شدن دامنهاش به تهران نيز عجيب است؛ چون اين پديده ويژه مناطق بياباني با عرضهاي پايين است.
سازمان هواشناسي اعلام کرده است نزديک به 18 استان غربي، مرکزي و شمالي کشور، درگير افزايش غيرمنتظره غلظت ذرات معلق و عمدتا گرد و غبار خواهند بود. اين در حالي است که برخي از کارشناسان بر اين باورند که پيش از امضاي تفاهم نامه يا راهکارهاي نظري با عراق، بايد به راهکارهاي اجرايي مانند کاشت درخت و بيابان زدايي روي آورد تا امکان کنترل چنين پديدههايي در آينده امکان پذير شود.
codex24x
page05