حاشیه نشینی
|
تاريخ خبر: دوشنبه 27دی 1389 -12 صفر1432 -17ژانویه 2011- شماره 24948 حاشيهنشيني؛ ازمحنتکشي تا تهديدآفريني
جمشيد صبوري
![]() بيشتر شهرهاي مهم دنيا حاشيهنشين دارند. اينجا کناره شهر است، چيزي شبيه آخر دنيا، حاشيه حاشيهها، دور از همه متنها جنب نگاهها، من حاشيه نشينم با اينکه پر از خاطره روستا هستم ولي ازآن گسسته، شهر آمدم با آرزوهاي فراوان بربادرفته، اينجا همه چيز هست و هيچ چيز نيست، جنگلي از آهن پاره و کاغذو مقوا وشيشه و... اينجا همه چيز شکسته است حتي آينههايش، بيماري ميهمان هميشگي ما است و طبيبها هميشه غايبند. براي شستن دستهايم در صف ميايستم. اعتياد هرروز درب شکسته آلونکمان را ميزند وبدون اينکه پذيرا شويم از پنجره فرو افتادهمان داخل ميشود، بازي بچههامان با خاک است ومدرسه شان دور از انتظارمان، آينده آنها حتي مثل گذشته ما نيست، ديروز ديدم پسر نُهساله ام چاقويي در جيبش قايم ميکند ودختر سيزده ساله ام به او ميخندد، از نگاه معنا دارشان تنم ميلرزد وحکايت غفلت وغرور و شيطنت محنت بار شان خبر از جراحتهايي ميدهد که «ميخورند» و» ميزنند» اينجا حاشيه است وفردا 100متر آنطرفتر حاشيهاي ديگر براين حاشيه خواهد خورد تا کلاف سردرگم ما کامل شود.... اين توصيف فقط بالازدن گوشهاي از پرده بزرگي است که گردا گرد حاشيه شهرهاي کوچک و بزرگ دنيا وجود دارد، آفت سنگيني که دنياي مدرن با همه قدرت و امکاني که دارد هنوز قادر به حل کامل آن نشده است. در چند وچون وسرچشمههاي بوجود آمدن حاشيه نشينها باشگاه انديشه تبيان مينويسد: جوامع روستايي و عشايري بدليل شرايط جديد جهاني و شهري شدن، رشد جعيت شان ديگر كفاف ظرفيتهاي جامعه را نميكند و بسياري از خدمات اجتماعي و امكانات زندگي و رفاهي فقط در شهرها در دسترس است و از اين روي با مهاجرت به خصوص مهاجرت نسل جوان خود به شهرها مواجه هستند. اين امر خود افزايش بيرويه جمعيت شهري را بدنبال دارد. اما شهرها همواره از ظرفيت لازم براي حداقل امكانات رفاهي و انواع خدمات ضروري را ندارند، از اين روي زمين، مسكن، خدمات و غيره كه در شهرها ارزش مصرف خود را از دست داده و به حيطه ارزش مبادله وارد شدهاند، به سبب قدرت توانايي پايين مهاجرين مناطق محروم، آنان را تحت پوشش قرار نميدهند، پس مهاجرين ناگزيرند كه زمينهاي ارزان قيمت در حاشيه شهر يا زمينهايي كه در فاصلهاي دورتر از شهر مالكي ندارند، تصاحب كرده و با حداقل امكانات، محل زندگي و حتي محل كار خود را بسازند. كمبودهاي متعدد در هر زمينهاي موجب ميشود تا آنان از طريق همبستگي گروهي مضاعف، بسياري از كاركردهايي را كه جامعه شهري قادر به برآوردن اش نيست خود مرتفع سازند. آن هم به تشكيل گروهها و جريانات و جنبشهايي پرشور ختم ميشود كه ميتواند به سرعت فشارهايي را به دولت و جامعه شهري وارد سازد. از طرفي، بسياري از فعاليتهاي اين اقشار كه برخي به نان شب محتاجاند، به سوي فعاليتهايي كشيده ميشود كه به سبب آسيبهاي اجتماعي كلان براي جامعه، ممنوع و غيرقانوني به شمار ميروند، پس مقاومت گروههاي مذكور براي كسب معاش از اين طرق غيرقانوني به پيدايش باندهايي منجر ميشود كه انواع فعاليتهاي غيرقانوني را به شبكهاي در هم تنيده بدل ميسازد كه نگاهي جزيي به آنان هم ميتواند وضعيت اقشار آسيبپذير مذكور را بدتر كند و هم ناخواسته باعث گسترش آنها به زمينههاي جديد و فعاليتهاي جبراني گسترده شود. اما حاشيهنشيني علاوه بر مهاجرين مذكور شامل برخي از اقشار ديگر نيز ميشود. اشخاص اجارهنشيني كه در گذشته طبقه متوسط به پايين جامعه را تشكيل ميدادند و به نوعي حقوقبگير بوده و درآمد ثابت دارند، با افزايش تورم به مرور از قدرت پرداخت اجارهبهاي كمتري برخوردار ميشوند و به تدريج شروع به عقبنشيني از مناطق مركزي به مناطق حاشيهاي ميكنند. حاشيهنشيني براي اين گروه بسيار دشوارتر از گروه مهاجرين عشايري و روستايي است، زيرا آنها نه فقط وضع زندگيشان بهتر نشده، بلكه از برخي از امكانات اجتماعي و رفاهي گذشته خويش نيز محروم شدهاند و خيل ناراضيان جدي حاشيهنشيني را تشكيل ميدهند. اين اقشار در محيط زندگي خود با همسايگان و ساير حاشيهنشينان نيز معمولاً نميتوانند ارتباطات اجتماعي عميقي برقرار كنند و از اين نقطه نظر نيز از كاركردها رواني و اجتماعي اين نوع ارتباطات محروم ميشوند. مجموعه آنها موجب ميشود تا نارضايتي حاشيهنشينان به شكلي جمعي و در سطح اجتماعي به شكل اعتراضات گروهي و آشوبها بروز كند و چنان رفتاري هنگامي كه به شخصيتي در افراد بدل شد، ونداليسم و آسيبهاي اجتماعي مربوط به آن را پديد ميآورد و گروههايي را شكل ميبخشد كه فقط راه درست هر چيز را در خراب كردن و از بيخ و بن كندن آن ميبينند. در اين شرايط اجتماعيجوانان حاشيهنشين هر چه بيشتر خود را با چنان اخلاق، منش و نگرشها و باورهاي غالب حاشيهنشيني همراه ساخته و جامعهپذير ميشوند، زيرا حامياي جز آنان براي پاداش نگرشها و رفتارهاي شان نمييابند. مطابق مطالعات سازمان ملل هماکنون بالغ بر 920 ميليون حاشيه نشين در جهان وجود دارد که 45 ميليون نفر از آنها (يعني 6درصد) در کشورهاي توسعهيافته زندگي ميکنند و860 ميليون يعني معادل 43درصد جمعيت شهري در آلونکهاي کشورهاي در حال توسعه قرار دارند، همين درصد براي کشورهاي شرق آسيا که ايران هم شامل آن است 35درصد جمعيت شهري گفته شده است. در اين زمينه يكي از سايت هاي مرتبط مينويسد: از سالهاي 1950 بحثهاي مرتبط با حاشيه نشيني در جهان وبخصوص جهان سوم بصورتي گسترده مطرح شد. تحليلهاي متفاوت و راهکارهاي گوناگوني در اين رابطه ارائه شد. اما هيچ يک از تجارب جهاني 50 سال اخير منجر به حذف حاشيه نشيني نشدند.فقط در جوامع فراصنعتي حاشيه نشينان شهري دهههاي 60ـ1950 جاي خود را به رانده شدههاي قافله توسعه دههاي 90ـ1980 دادند.در کشورهاي جهان سوم مهار و ساماندهي حاشيهنشيني به ابزارهاي گوناگوني نياز دارد. تا سال 2020 رقم کل حاشيه نشينان شهري جهان تقريباً به 1400ميليون نفر افزايش خواهد يافت. ميزان افزايش کشورهاي صنعتي ثروتمند در اين مدت حدود پنج ميليون نفر و حجم آلونکنشين جهان در حال توسعه به رقم 1355 ميليون نفر خواهد رسيد که از اين تعداد حدود 75ميليون نفراز آن کشورهاي غرب آسيا زندگي خواهند كرد. ايران به عنوان شانزدهمين کشور پرجمعيت جهان طي سالهاي 1335-1380 جمعيتش 6/3 برابر افزايش يافته درحاليکه اين رشد جمعيت شهري کشور طي همين مدت (45 سال) بيش از 7برابر بوده است. موج اصلي مهاجرت از روستا به شهر که حاشيهنشيني فقط يکي از پيامدههاي مهم آن است پيش از انقلاب اسلامي وپس از اصلاحات ارضي آغاز شد. در اين زمينه «ايسکا نيوز» مينويسد: در ايران بعد از وقوع اصلاحات ارضي، اين پديده رخ عيان کرد در يک بررسي گسترده که در سال 1351 در مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعي دانشگاه تهران صورت گرفت مشخص شد که 91 درصد از سرپرستان خانوادههاي حاشيهنشين در تهران روستايي بودهاند 72 درصد آنان قبلاً دهقان محسوب ميشدند و 59 درصد خرده مالک بودهاند. همچنين يافتههاي پژوهشي مشابه در سال 1345 نشان داد که 62 درصد از حاشينهنشينان تهران کارگر ساده، 12 درصد کارگر نيمه ماهر 14 درصد کارگر ماهر بودهاند. اين موارد تا حدودي نشانگر ابعاد حاشيهنشيني در ايران پيش از انقلاب بود، در آن سالها به دليل اصلاحات ارضي و همچنين نا کارايي اقتصاد کشاورزي روستاها، موج مهاجرتهاي گستردهاي به شهرهاي بزرگ رخ داد که به نمود يافتن زيست حاشيه منجر شد. اين خبر گزاري در ادامه مينويسد:اين روند بعدها با گستردگي بيشتري ادامه يافت، موج مهاجرت و در کنار آن رشد بيوقفه جمعيت نيز به مثابه علتي ثانويه که باعث رقابت شديد براي تسلط بر امکانات شهري گرديد موجب شد تا حاشيهنشيني، در قامت يک معضل ملي رخ بنماياند. براساس مطالعات جامعهشناختي، 67 شهر کوچک و بزرگ کشور در 16 استان در سال 1380 (بدون احتساب تهران، آذربايجان شرقي و مرکزي) با پديده حاشيهنشيني مواجه هستند، در اين محدودهها که بيش از 2 ميليون نفر ساکن هستند، تراکم جمعيت مناطق حاشيهنشين به طورمتوسط حدود 200 نفر در هکتار است. (افتخاري راد 80) همچنين مطابق با برآوردهايي که در پژوهش حاشيهنشيني در ايران توسط مرکز مطالعات و تحقيقات معماري شهرسازي ايران، صورت پذيرفت، جمعيت حاشيهنشين در 10 شهر بزرگ ايران نظير تهران، مشهد، شيراز، اهواز حدود 5/3 ميليون نفر تخمين زده شد که اکنون قطعاً بسيار بيشتر از اين رقم است. «ايسکانيوز» از آينده نه چندان دوري خبر ميدهد که حاشيه شهرها شانه به شانه شهرها ميزنندو مينويسد: موردي که از لحاظ جامعهشناختي و اصول شهرسازي فوقالعاده حائز اهميت است روند همسانشدن کميت و کيفيت شهرهاي ايران با حاشيههاي خود است، چه آنکه با استمرار روند فعلي تاچند سال آينده جمعيت حاشيههاي هر کلان شهر اختلاف اندکي با جمعيت کلانشهرها پيدا نميکند. هم اکنون 34 درصد از جمعيت حاشيه نشين کل کشور در حاشيه کلانشهرها استقرار يافتهاند که روز به روز بر تعداد آنها اضافه ميشود، پويايي نبودن مديريت شهري درکلان شهرهاي ايران نيز مزيد بر علت شده تا حاشيه شهرها همانند متن شهر ارتقاي عمراني پيدا نکند. به همين دليل هم اکنون از لحاظ عمراني بعضي از نقاط کلان شهرها هيچ فرقي با حاشيه خود ندارند و از لحاظ جمعيتي نيز، افزايش روز افزون جمعيت حاشيهنشين باعث ميشود که در آيندهاي نه چندان دور حاشيه و متن برابر شوند! با اينکه ابعاد موضوع و روند پر شتاب آن از ميزان توجه مسئولين بسيار بزرگتر است و اعتبارات اختصاص يافته کفاف حل کوتاه مدت آن را نميدهد ولي مشخص است که مسئلهاي در اين سطح نميتواند از چشم آنها دور بماند در اين زمينه معاون فني و نظارت شرکت مادر تخصصي عمران و بهسازي وزارت مسکن و شهرسازي استان تهران به ايرنا ميگويد: براساس مطالعات انجام شده 58 شهر کشور داراي معضل حاشيهنشيني هستند. «محمد حسين اژدري» در حاشيه همايش ملي سکونتگاههاي غير رسمي، چالشها و کاربردها در دانشگاه آزاد اسلامي شهرري گفت: بيش از چهار ميليون و 850 هزار نفر در سکونتگاه غيررسمي به وسعت 37 هزار هکتار زندگي ميکنند. وي افزود: رويکرد اصلي وزارت مسکن و شهرسازي در سالهاي اخير تدوين برنامه ساماندهي و توانمندسازي سکونتگاههاي غير رسمي با ديدگاه شهري در چهارچوب ظرفيت جامعه است. اژدري اظهار داشت: براي استفاده از تجارب جهاني طرح بهسازي شهري و اصلاحات مسکن، با همکاري بانک جهاني در سالهاي اخير برنامه توانمندسازي براي حدود 58 شهر از کشور تدوين شده است. وي تصريح کرد: در سالهاي اخير فعاليتهاي وزارت مسکن در اين حوزه شامل تدوين برنامه اجرايي در پنج شهر به عنوان الگو بوده و در آينده هم دولت به موضوع ساماندهي سکونتگاههاي غير رسمي توجه جدي خواهد داشت. اژدري اظهار داشت: حدود 1700 ميليارد ريال اعتبار براي اجراي برنامههاي توانمند سازي و ساماندهي اين بخش از شهرها در کشور انجام گرفته است. در اين ميان طرح مسکن مهر از راه رسيده است و نحوه مواجهه آن با پديده حاشيه نشيني حائزاهميت است در اين رابطه يك كارشناس مسكن نيز با بيان اينكه براساس طرحهاي آمايش سرزمين مشخص است چه ميزان از جمعيت را ميتوان در يك منطقه خاص استقرار داد، خاطرنشان كرد: ساخت مسكن مهر در شهرهاي مياني كه مشكل كمبود مسكن و حاشيه نشيني ندارند، علاوه بر اينكه باعث مهاجرت ساكنان روستاها به اين شهرها ميشود، بروز حاشيه نشيني در شهرهاي مياني درطي سالهاي آينده را در پي دارد. كاميار بيات ماكو در گفتگو با ايسنا، اظهار كرد: در صورتي كه افزايش تسهيلات طرح مسكن مهر عملي شود، ميتوان گفت كه مسئولان به حرف كارشناسان گوش كردهاند. وي با بيان اينكه دولت بايد براي اقشار محرومي كه با روشهاي درست شناسايي شدهاند، مسكن تامين كند، گفت: پرداخت تسهيلات تا 80 درصد قيمت يك واحد مسكوني كاري درست است؛ به شرطي كه ساخت وساز توسط سازنده وبا نظارت كافي صورت گيرد تا مسكن با قيمت عادلانه به دست مصرفكننده محروم برسد. اين كارشناس مسكن با بيان اينكه طرح مسكن مهر داراي مشكل است اضافه كرد: مشكل مسكن در شهرها و كلان شهرها وجود دارد، اما دولت فاقد زمين مناسب براي طرح مسكن مهر در كلانشهرهاست. وي با اشاره به اينكه مشكل مسكن را بايد در كلان شهرها حل كنيم، افزود: براساس محدوديت آب در استان تهران، سقف جمعيت اين استان 14 ميليون نفر اعلام شده است، اما مدتهاست با عدم كنترل ساخت و ساز وافزوده شدن بر ساخت و سازهاي غير مجاز، جمعيت از اين ميزان سرريز كرده است. اين كارشناس مسكن با بيان اينكه طرح بايد كارشناسي شده باشد، گفت: فقدان زمين در كلان شهرها براي ساخت وساز بيانگر آن است كه بايد اسكان در كلان شهرها را محدود كرده و اگر شهرها قابليت گسترش ندارند از توسعه آنها جلوگيري كنيم.البته در اين زمينه رويکردهاي متفاوت است باشگاه انديشه سايت تبيان مينويسد: در خصوص جرياناتي كه تحولات اخير جوامع فوق را در كشور ما تفسير كرده و بر اساس آن راهكارهايي ارائه ميدهند، بايد گفت كه ميتوان آنها را به دو رويكرد كلي تقسيم كرد. رويكرد نخست معتقد است كه در برنامههاي توسعه در 50 سال اخير، به روستاها بيتوجهي شده است. پس از اصلاحات ارضي روستاها مورد بي مهري قرار گرفتند. همراه با افزايش ناگهاني قيمت نفت، فقط نوسازي شهرها در دستور كار بوده است. صنايع مونتاژ آن دوره هيچ پايه و ريشهاي در بخش توليد داخلي نداشت. آنها بر اين باورند كه دگرگونيهاي پديد آمده به وسيله برنامهها، پديده گريز از فقر را بهوجود آورد و چون هيچگونه سرمايهگذاري براي آموزش و اشتغال جمعيت رو به تزايد و گريزان از فقر روستايي نشده بود، آنان را به اصطلاح به سوي كار گل در شهرها كشاند و فقر، بزه و ساير آسيبهاي اجتماعي را كه در روستاها كمتر ديده ميشدند، در حاشيه شهرها براي مهاجرين به ارمغان آورد. از سهم بخش كشاورزي در نيروي كار كاسته شد. در سال 1341 حدود 55 درصد نيروي كار در بخش كشاورزي شاغل بود و در سال 56 اين رقم به 32 درصد رسيد و توليد سرانه نسبي بخش كشاورزي از 6 دهم به 45 صدم كاهش يافت. جملگي اينها موجب توسعه بيرويه شهرها شد و افزايش سطح مصرف كه در آغاز موجب رضايت خاطر افرادي شد و بعداً به تداوم و تشديد وابستگي انجاميد و با ظهور شركتها و مراكز سرمايه گذاري براي بخشهاي صنعتي و كشاورزي تجاري كه قادر به جذب نيروي كار نبوده است، بر بيكاري و كم كاري افزود. رويكرد دوم بر اين باور است كه بسياري از ايراداتي كه رويكرد اول از تحولات جوامع در ساختار اجتماعي ما انجام ميدهد، دستاوردهاي هر تحولي است كه بخشي بزرگ از آن اجتنابناپذير است. در تمامي كشورهاي دنيا توسعه با دستاوردهاي منفي همراه بوده است، ولي دستاوردهاي مثبت آن آنقدر بوده كه بيشتر كشورهاي جهان را به سوي خود سوق داده است. آيا اگر آنگونه كه رويكرد نخست ميگويد، به منظور توجه به روستاها، صنايع را تقويت نكرده، زندگي شهري را پديد نياورده و با جلوگيري از مهاجرت روستاييان براي تأمين نيروي انساني بخشهاي اقتصادي و صنعتي اقدام ميكرديم، در دنياي كنوني چه جايگاهي داشتيم! آيا تصوير دوره قاجار تصوير مطلوب جامعه و كشور ما در قرنهاي بيستم و بيست و يكم است؟ رويكرد دوم بر اين باور است اين كه مطرح ميشود، در ايران به كشاورزي بيتوجهي شده و اين بيتوجهي باعث مهاجرت روستاييان به شهر شده درست نيست. تعداد شاغلان بخش كشاورزي از سال1335، 3/3 ميليون نفر ثابت مانده است، در صورتي كه توليد كشاورزي شش برابر شده است و سطح زير كشت آبي 8/1 برابر شده و اين امر نشان ميدهد كه بخش كشاورزي اصلاً نميتواند بر شمار شاغلين خود بيافزايد. اگر توجهي به بخش كشاورزي شود، اتفاقاً بايد از شاغلان بخش كشاورزي بكاهد. اين پديدهاي است كه در تمامي جهان به چشم ميخورد. رويكرد دوم معتقد است كه پرداختن به حاشيهنشيني و معضلات جامعه شهري جداي از تحولات ساختاري در زمينههاي مختلف اجتماعي و فرهنگي راه به جايي نخواهد برد. سكونتگاههاي غير رسمي معلول توسعه برونزاي كشوراند كه از دوران گذشته موازي با تحولات جهاني در كشور ما تحقق يافتهاند. مفهوم توسعه برونزاي از آن روي به كار ميرود كه تحولات تعيين كنندهاي در ساختار جامعه به وجود آورده است كه به تغييرات مهمي چون بهبود شاخصهاي آموزش و پرورش، بهداشت، ارتباطات و سطح آگاهي عمومي منجر شده است. اما چنين تحولاتي، نه برآمده از تكامل تاريخي جامعه ايران و تداوم مترتب تحولات آن، بلكه از بيرون مرزهاي ملي نشأت گرفته است. البته چنين تأكيدي نبايد به نسبت دادن علل عقب ماندگي كشور صرفاً به خارج از مرزهاي ملي منجر شود، بلكه در تحليلي واقعگرا، سهم عوامل داخلي و خارجي هر دو، آن هم به گونهاي علمي و مستند بايد مورد توجه قرار گيرد. آنچه که همه کارشناسان تاکيد دارند اين است که حاشيهنشيني با پيامدهاي منفي عظيمش حاصل متناسب نبودن رشد جمعيت با امکانات وخصوصا مسکن موجود کشور است، لذا حتي اگر همه حاشيه نشينان کنوني مسکني مناسب پيدا کنند ودر متن شهرها قرار گيرند با رشد شتابان جمعيت از سويي و مشکلات موجود در روستاها خصوصا وقوع خشکساليهاي متعدد حاشيههاي ديگر چون قارچ ميرويند ودر چرخه بوجود آمدن حاشيهنشيني وقفهاي ايجاد نخواهد شد. بايد توجه داشته باشيم که حاشيه نشيني نه فقط از يک سو و در يکي از حوزههاي اجتماعي، بلکه در همه ابعاد اقتصادي، سياسي وفرهنگي آسيب ساز و تهديد کننده است. تا زماني که حاشيه شهرها رو به گسترش ميروند بهيقين انواع بزهکاريها، تهديدهاي اجتماعي، حفرههاي فرهنگي و مشکلات اقتصادي از اين ناحيه تغذيه ميشوند وچه بسا خطر هجوم حاشيه به متن زماني رخ دهد که هيچکس انتظارش را نداشته باشد. codex40x page21 |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۸۹ ساعت 19:32 توسط
|
