کندوکاوی در ریشه ها و اهداف جنگ نرم یا انقلاب های مخملی

     

هجوم بی صدا به بنیان های اجتماعی

 

                                                                               علی الله سلیمی

 

 

واژه« جنگ نرم» از جمله عناوين پر ابهام براي من بود كه در ماه هاي اخير ذهنم را به خود مشغول كرده بود. هر از گاه در لا به لاي صحبت هاي بعضي از افراد اين عبارت يا كلمات مشابه آن مانند انقلاب هاي مخملي را مي شنيدم و دوست داشتم در اين باره بيشتر بدانم كه معمولاً فرصتي پيش نمي آمد و من اغلب درس هاي دانشگاه را پيگيري مي كردم كه براي موفقيت در آن از مدت ها قبل برنامه ريزي كرده بودم و نمي خواستم فرصت حضور در محيط دانشگاه را با پرداختن به بحث هاي حاشيه اي از دست بدهم، اما در فضاي دانشگاه و اغلب در محيط هاي خوابگاهي بودند كساني كه مي خواستند مباحثي از اين دست را هميشه داغ نگه دارند و هر گاه كه فرصتي را فراهم مي كردند، موضوعاتي از اين قبيل را پيش مي كشيدند و سعي داشتند مباحث ذهني خود را همگاني جلوه دهند و معمولاً هم بحث هاي انفرادي خود را طوري مطرح مي كردند كه انگار آن مسئله يك موضوع همگاني است و همه بايد در آن شركت كنند. البته آن ها به مرور با جَو سازي توانسته بودند افراد متعددي را دور خود جمع كنند كه اغلب اين عده هم دانشجويان سال اولي و معمولاً كم اطلاع از مسايل سياسي و اجتماعي بودند كه تصوٌر مي كردند اين گونه مباحث از دغدغه هاي اصلي جامعه محسوب مي شود و بي اطلاع از ريشه ها و دامنه اين نوع مباحث، آن ها را پيگيري مي كردند؛ آن هم از زبان افرادي كه ماهيت آن ها هنوز براي خيلي از همين دانشجويان سال اولي روشن نبود.

در اين ميان، من هم دلم مي خواست از ماهيت اين نوع بحث ها سر در بياورم، اما چون از افرادي كه اين مباحث را مطرح مي كردند شناخت كافي نداشتم، حرف هاي آن ها را جدي نمي گرفتم و سعي مي كردم در يك فرصت مطالعاتي مناسب به اين موضوع بپردازم و آن را از زواياي مختلف شخصاً تجزيه و تحليل كنم. بر اساس برنامه ريزي كه داشتم، تعطيلات تابستاني را براي اين منظور در نظر گرفته بودم.

در اين ميان، حوادثي به هنگام برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اتفاق افتاد كه من را در اجراي تصميمي كه از قبل گرفته بودم مصمٌم كرد. در اين ايام، نمود عيني بسياري از حرف ها و مباحثي را كه قبلاً از زبان بعضي از افراد شنيده بودم، در خيابان هاي شهر ديدم و احساس كردم تحقيق و پژوهش در اين باره براي افرادي مثل من كه تشنه دانستن درباره بعضي از بحران ها و در مجموع مسايل روز جامعه هستيم يك ضرورت انكار ناپذير است. نوشتار زیر، حاصل كندو كاوي در ريشه ها و ماهيت جنگ نرم یا انقلاب هاي رنگين است كه در آن سعي شده از زواياي گوناگون به اين موضوع پرداخته شود.

 

كارگزاران انقلاب هاي رنگين

در جست و جوي منابع معتبري در اين زمينه بودم كه به مقاله اي در يكي از رسانه های داخلي برخورد كردم كه بسياري از حقايق پشت پرده در اين خصوص را برايم روشن كرد. از جمله اين كه، بسياري از محققين غربي كه در خصوص موضوع مبرم صدور انقلاب ها مطالعه مي كنند، مسئله انقلاب هاي "بدون خشونت " در قلمرو شوروي سابق را در چهارچوب فضاي توجيه مي كنند كه در نقل و قول از روبرت شكلي (Robert Sheckley) افسانه پرداز آمريكايي آورده شده است، «ما به دلايل كاملا مشخص بايد در اين كار دخالت كنيم. انقلاب ها در بورس هستند، همه آنها را مي خرند، چرا ما بايد در حاشيه بمانيم و چند تا از آنها را براي خود نخريم؟...»

                                                (از كتاب "فرصت تنگ است ")

"مارك ماكينون " روزنامه نگار كانادايي در كتاب مستند خود تحت عنوان "جنگ سرد جديد، انقلابها، انتخابات تحريف شده و سياست لوله نفت در شوروي سابق " كه اخيرا به چاپ رسيده است، فعاليت "مركز بين المللي مناقشات بدون خشونت " (International Center on Nonviolent conflict) مستقر در واشنگتن را به عنوان نمونه بارز دخالت در امور كشورهاي مستقل براي "خريد انقلاب " تعبير مي كند. به عقيده وي "خصوصي سازي تجارت از طريق انقلابهاي رنگين " ديگر يك افسانه نيست بلكه واقعيت است.
در عين حال اگر لحظه اي نسبت به تعارفات و بگو مگوهاي ديپلماتيك كه البته مدتها است هرگونه مفهوم عملي خود را از دست داده اند توجه نداشته باشيم، متوجه مي شويم كه صدور "انقلابهاي رنگين " به روش غربي را ديگر حتي خود "صادركنندگان " آنها هم انكار نمي كنند.
بعد از كودتاي رنگين اوكراين اسم "جين شارپ " آمريكايي موسس يكي از نخستين مراكز خصوصي بين المللي در آمريكا در زمنيه "مناقشات بدون خشونت " معروف شد. بتدريج اصطلاح "مناقشات بدون خشونت " به يك پوششي تبديل شد براي نامگذاري اقدامات سازماندهي شده در راستاي تغيير رژيم در كشور مشخصي كه در حوزه منافع ژئوپليتيك جامعه اوراتلانتيك قرار مي گرفت. با بررسي فعاليت موسسات باصطلاح غير دولتي و مستقل مثل مركز جين شارپ به راحتي مي توان به نقشه ها و سناريوهاي نه چندان پيچيده اي كه كارگردانان غربي "انقلابهاي رنگين " بر اساس آنها عمل مي كنند پي برد.

* تئوريسين ها و عملگرايان "اداره مناقشات و بحران ها "

نام موسسه "البرت انيشتين " كه مقر آن در بوستون قرار دارد، بعيد است كه آمريكايي ها را به ياد "انقلاب رنگين " در اوكراين نياندازد. درحالي كه فقط با يك نگاه گذرا به وب سايت اين موسسه به عكس اين مسئله پي مي بريم. بعد از تحولات و حوادث اوكراين در صفحه اول وب سايت اين موسسه افراد كنجكاو مي توانستند يك لينك را با عنوان نچندان عادي ببينند: "روش هاي تحول اوكراين از ديكتاتوري به دموكراسي كه توسط جنبش دموكراتيك در اوكراين بكار گرفته شده بود ". همچنين در اين سايت لينك دانلود جزوه مربوط به روش هاي ايجاد عدم اطاعت مدني و جمعي تحت عنوان "از ديكتاتوري تا دموكراسي " هم به زبان هاي اوكرايني و انگليسي وجود دارد.
در واقع ارتباط روش هاي طراحي شده توسط "جين شارپ " با دموكراسي، شبيه داستان هاي افسانه اي است كه در آن ها وعده داده مي شود كه با يك معجزه قورباغه به شاهزاده و احمق به يك نابغه و نهايت كمال تبديل خواهد شد. در واقع ماهيت اين روش ها كاملا مشابه هم است و مي توان گفت كه شباهتي به دموكراسي ندارند. هدف آن ها تلاش براي تاثير گذاشتن بر افكار عمومي از طريق ايجاد تصور واهي است. در اين روش ها از نمونه هاي موفق تاثيرگذاري يك فرد و يا گروهي بر جامعه مشخص بشري استفاده مي شود. به تعبير گسترده تر اين روش ها شگردهاي "تسخير روان " به شكل انبوه است كه خود "جين شارپ " از آن ها به عنوان شگردهاي "اداره منافشات و بحران " تعبير مي كند. شارپ در خصوص چگونگي دستيابي به معادله "اداره بحران " مي گويد: "در نروژ من با افرادي تماس داشتم كه در مبارزات ضد فاشيستي مشاركت داشتند. سعي كردم روش هاي آن ها را تفسير كرده و با دست آوردهاي خودم كه در نتيجه بررسي و مطالعه در باره مناقشات، تحريم ها و بايكوت ها كسب كرده بودم تلفيق دهم. به اين ترتيب ليستي از روش ها و شگردها بدست آمد. در اين ليست من، شايد حدود 18 روش "اقدامات بدون خشونت " وجود داشت. مردم نسبت به اين كار من علاقه مند شدند. در نهايت تمام ليست ها در بخش سوم اثر من تحت عنوان "سياست اقدامات بدون خشونت " جاي گرفت و به يك فصل مجزا تبديل شد. چرا كه ليست روش ها به 198 مورد افزايش يافته بود ".
در واقع با مشاهده 198 روش مذكور آدم دست پاچه مي شود. كار بسيار عظيمي صورت گرفته كه از سوي منابع دولتي و خصوصي بطور نامحدودي تامين مالي شده است. صرف نظر از سهمي كه اين گونه مطالعات مي تواند در امر توسعه علوم اجتماعي داشته باشد، اين گونه مطالب از نظر تاثيري كه بر سلامت معنوي جامعه دارند بسيار خطرناك هستند. در واقع اين اثر تلفيقي از ايده ها و نظريات ماكياولي و تولستوي بوده كه با شرايط زماني معاصر كشورهاي جهان وفق داده شده و بر مبناي موثر بودن "آشوب بزرگ " استوار شده است. در واقع اين جزوه فهرستي است از هرگونه اقدام ضروري و ممكن براي سازماندهي يك جنبش عدم اطاعت موثر و كارآمد در مقابل نهادهاي دولتي و كمك براي تسخير دولت. اين روشها در همه جاي دنيا و در هر زمان لازم قابل استفاده است. در عين حال امروزه بسياري از توده ها تحت تاثير اين روش ها قرار دارند. بخصوص اين روش ها در جاي كارايي كامل و خوب دارند كه در آنجا "دموكراسي " وجود داشته. جايي كه امكان انجام هر اقدام هدفمند در مطبوعات، انجام آزمايش هاي لازم براي برگزاري انتخابات قابل كنترل، ايجاد آشوب و بي ثبات كردن نهادهاي دولتي از طريق تبليغ نظريه "جامعه مدني " فراهم باشد. در واقع امروزه اين روش ها به واقعيت زندگي روزمره تبديل شده اند. براي مثال "سخنراني هاي عمومي، نامه هاي ارسالي در حمايت و در انتقاد و اعتراض كه توسط افراد نامدار و مشخص نوشته و امضاء شده باشند، انجام اقدامات هدفمند در رسانه ها، اهانت به آرامگاه ها و مقدسات، بي اعتبار كردن دولت حاكم، ايجاد توهم در خصوص آزادي مطبوعات، بحث و جدل در خصوص مسائل ملي، اعتصابات گسترده، انسداد راه هاي ارتباطي زميني و ريلي و غيره، كارشكني مخفي كارمندان و مقامات دولتي، استفاده از رنگ هاي نمادين در تظاهرات گسترده، ايجاد لابي هاي گروهي، برگزاري شبه انتخابات، بي ثباتي سيستم مالي و پولي " نمونه هاي از آن ها هستند. همچنين موارد مانند: ايجاد تعداد زيادي از سازمانها و موسسات اجتماعي و مدافع حقوق بشر، ايجاد افكار عمومي منفي، ايجاد نهادهاي اجتماعي جايگزين نهادهاي موجود دولتي، تحصيل تابعيت دوگانه و ايجاد دولت سايه و موازي.
تمامي موارد مذكور تنها بخش بسيار كوچكي از ليست 198 موردي روش هاي موثر در سازماندهي "مقاومت بدون خشونت " است. به عقيده "جين شارپ " مسئله مهم در اقدامات "بدون خشونت " طراحي جزء به جزء هر اقدام گسترده و عمومي و تدارك و اجراي بسيار دقيق آن ها است. وي نسبت به قابل توجيه بودن اين روش ها و كارايي آن ها ايمان دارد و به هيچ وجه نمي خواهد به نظرات مخالفان خود گوش دهد. به اعتقاد مخالفان نظريه "مقاومت بدون خشونت " كه فاقد اصول معنوي و اخلاقي است در واقع به يك نوع تكنيك شورش و ابزار خشونت تبديل مي شود. اين نظريه ابزار تجاوز و خشونت است و روشي براي تاثير گذاري بر افكار عمومي از طريق سلاح بسيار قوي و خطرناك مثل "تسخير رواني " است. اين روش هم مانند تمامي تكنيك هاي روانشناختي بسيار خطرناك است. تكنيك هاي روانشناختي با تاثير بر بخش فعاليت هاي غير ارادي مغز، قدرت كنترل و ارزيابي آن را از بين برده و انسان را وادار به اقدام غير ارادي و حتي مخالف با اراده اش مي كند. در چنين شرايطي انسان مي تواند نه تنها به ضرر اطرافيان، بلكه به ضرر خود هم دست به اقدام بزند. مگر مي توان از اين اقدامات به عنوان "اقدامات بدون خشونت " تعبير كرد؟!

* كودتا به سبك "پست مدرن "

در تشخيص ماهيت "انقلاب هاي رنگين " محققان غربي اختلاف نظرهاي كمي دارند. بسياري از دانشمندان اين گونه تحولات را به عنوان يك نمونه موردي تحول ژئوپليتيك در جهان و پوششي براي كودتاي دولتي تعبير مي كنند كه در روند تحقق آن تامين مالي، طراحي و سازماندهي كودتاي "رنگين " از خارج از مرزها مسئله كليدي است. اين اقدامات تحت پوشش شعارهاي آزادي بخش ملي يا دموكراتيك انجام مي شود كه براي از بين بردن دولت ملي و برقراري حكومتي كه فراملي بوده و از بيرون مرزها اداره و هدايت مي شود، حركت مي كند. اتفاقي نيست كه "جاناتان موات "، محقق انگليسي، اثر خود را در خصوص "انقلاب هاي رنگين " تحت عنوان "كودتاي دولتي مخفي: الگوي دموكراتيك واشنگتن براي "نظم جديد جهاني " " نامگذاري گرده است.
اگر اصطلاحات و پوشش ها را كناربگذاريم و از هر چيزي با نام واقعي آن ياد كنيم، مي توانيم بگوييم كه "انقلاب هاي رنگين " در واقع شكل معاصر تروريسم رواني درابعاد بين المللي است. جالب تر از همه آن است كه در كشورهاي كه موضوع كودتاي مخفي و "انقلاب هاي رنگين " به دلايل مختلف، مثل جلوگيري از تشويش اذهان عمومي و غيره به بحث و بررسي گذاشته نمي شود، در واقع خود در معرض تهديد قرار مي گيرند و به دليل آگاهي نداشتن جامعه از روش هاي "انقلاب هاي رنگين " به طور ناخودآگاه در جهت جريان هاي كنترل شده اي حركت مي كنند كه از سوي نظريه پردازاني مثل "جين شارپ " و غيره طراحي و مطرح مي شود.
البته قبل از اين كه روسيه كنوني غرق در شعارها و ارزش هاي به اصطلاح دموكراتيك شود، در سال 1983 دولت ريگان حكم تاسيس بنياد ملي دموكراتيك را صادر كرد كه هدف از آن تسلط بر حوزه هاي نفوذ شوروي و فروپاشي "اپراتوري شر " بود. تحقق اين هدف قرار بود از طريق تقويت نهادها و موسسات دموكراتيك به كمك موسسات غير انتفاعي و غير دولتي در سراسر جهان صورت بگيرد. در واقع اين استراتژي ادامه منطقي "جنگ سرد " و "طرح مارشال براي اذهان " بود. به اين ترتيب تحت پوشش برنامه هاي زيركانه اي مثل "سياست تنش زدايي " و تحميل نظريه هاي "همگرايي " سيستم هاي متضاد كه در دهه 80 آغاز شد، امكان تهاجم به حوزه نفوذ شوروي به راحتي و آشكارا صورت گرفت. در اين روش از "واكسن " ايدئولوژيكي براي تحريف نامحسوس ارزش ها و ايده ها هم استفاده مي شد. موسساتي كه زير اين پرچم جنگ صليبي عليه نفوذ سوسياليسم ايجاد شده بود، مثل موسسه ملي دموكراتيك در امور بين الملل (NDI)، موسسه بين المللي جمهوري (IRI)، بنياد بين المللي سيستم هاي انتخاباتي (IFES)، شوراي مطالعات بين المللي و تبادل (IREX)، خانه آزادي (Freedom House) و صدها تشكيلات جيره خور ديگر منابع مالي عظيمي را براي تحقق اهداف پيش روي در اختيار داشته و هزينه مي كردند. اين منابع مالي از سوي كنگره و وزارت امور خارجه آمريكا براي آنها در جهت ايجاد زيرساختارهاي نفوذ آمريكا در كشورهاي خارجي تحت توجيهات انسان دوستانه تخصيص داده مي شدند. اين هزينه ها در اكثرمواقع تحت پوشش كمك سازمان هاي غير دولتي براي ايجاد "جامعه مدني " و دفاع از حقوق بشر و كمك براي برگزاري انتخابات باصطلاح دموكراتيك و ايجاد مطبوعات جايگزين صورت مي گرفت.
الن واينشتين (Allen Weinstein)، اولين رئيس بنياد ملي دموكراتيك و كارشناس در زمينه امور آرشيو داري و بايگاني درآمريكا تاكتيك فوق الذكر و ساده نفوذ در حوزه هاي منافع اوراتلانتيك را در مصاحبه با واشنگتن پست چنين توصيف مي كند: "خيلي از آن اقداماتي كه ما امروزه آزادانه انجام مي دهيم 25 سال پيش سازمان سيا به صورت مخفي انجام مي داد ".
ويليام بلوم، در تحقيقات خود در باره موسسات غير دولتي مي نويسد: "بنياد ملي دموكراتيك و موسسات غير انتفاعي و غير دولتي آن به نوعي باعث حفظ اعتبار در خارج از مرزها براي اين موسسات شده بود درحالي كه چنين اعتباري براي دولت آمريكا وجود نداشت ". 97% از منابع مالي بنياد ملي دموكراتيك از طريق كنگره آمريكا تامين مي شد. بسياري از محققان آمريكايي معتقدند كه ادعاهاي آژانس توسعه بين المللي آمريكا مبتني بر اين كه مي توان دموكراسي را در سراسر جهان ترويج داد بدون اين كه در امور ديگر كشورها دخالتي صورت بگيرد و فعاليت سياسي انجام شود خيال واهي بيش نيست.
در تحقيقات موسسه كارفرمايي آمريكا آمده است: "بنياد ملي دموكراتيك و خانواده آن در واقع تحت پوشش ايجاد "جامعه مدني " مشغول تغيير تعادل سياسي در كشورهاي هدف بودند. اين خانواده دست آوردها و موفقيت هاي زيادي در اين راه كسب كرده بود از جمله دخالت هاي موفق براي تامين نتيجه مورد نظر در انتخابات فيليپين، پاكستان، تايوان، شيلي، نيكاراگوه، ناميبيا، اروپاي شرقي و دركل جهان ".
"انقلاب هاي رنگيني " كه در قلمرو شوروي سابق روي داده اند تفاوت زيادي با مدل هاي كه در بالا ذكر شده است نداشتند. طي اين انقلاب ها، تحت پوشش همان دلايل شبه انسان دوستانه اي كه كارايي خود را در زمان جنگ سرد اثبات كرده اند و با مشاركت موسسات غير دولتي كه از سوي دولت ها و سرويس هاي امنيتي خارجي به شدت تامين مالي شده اند يك هدف اصلي دنبال مي شد و آن؛ كنترل انتخابات محلي، سركار آوردن دولت غرب گرا و در درجه اول ضد روسي بود. از نظر زيبيگنيف برژينسكي، شخصي كه نظراتش تاثير به سزايي بر سياست بين المللي گذاشته است، اوكراين به عنوان "حوزه جديد و مهم در صفحه شطرنج اورآسيا نقش محور ژئوپليتيكي را دارد. چرا كه حتي اوكراين مستقل نيز باعث دگرگوني روسيه مي شود. بدون اوكراين روسيه ديگر نمي تواند امپراتوري روسيه باشد. اگر روسيه بتواند اوكراين را با 52 ميليون جمعيت و منابع عظيم تحت كنترل خود در بياورد و به درياي سياه راه پيدا كند به طور خودكار منابع و امكان لازم را براي تبديل به يك امپراتوري، كسب مي كند ".
سريرم چوليا (Sreeram Chaulia)، محقق آمريكايي ضمن توضيح مفصل تاريخچه كودتاي سال 2004 اوكراين و خيانتي كه مقامات محلي اين كشور به منافع ملي كردند مي نويسد: "هيچ يك از مكانيزم هاي تقلب و تحريك فوق الذكر نمي توانست بدون زيرسئوال بردن نتايج انتخابات، جمع كردن مردم در خيابان ها و مهندسي دموكراسي از طريق عدم اطاعت جمعي و مدني نتيجه بخش باشد. اين جا بود كه بنياد ملي دموكراسي و خانواده موسسات غير دولتي بين المللي بيش از هر وقت ديگري مفيد واقع شده و بكار آمدند " .
ترديدي نيست كه مكانيزم و طرح هاي كه از سوي موسسات غير دولتي غربي و ساير سازمان هاي مدافع حقوق بشر بكار گرفته مي شوند در كمال تعجب تكراري بوده، ولي بسيار موثر هستند. اين مكانيزم ها و روش ها عبارتند از انتشار نتايج نظرسنجي هاي صورت گرفته از راي دهندگان در محل اخذ راي و آژانس هاي نظرسنجي بين المللي كه از قبل و پيشاپيش خبر پيروزي كانديداي غربگرا و مخالف را مي دهند، انكار نتايج انتخابات از سوي ناظران به اصطلاح بي طرف و مستقل غربي، سروصدا در مطبوعات محلي با انعكاس وسيع در غرب، آوردن مردم به خيابان ها و تامين عدم اطاعت جمعي و مدني بر اساس روش هاي شارپ و ديگر كارشناسان سياسي.
بدون ترديد در سناريوي "انقلاب هاي رنگين " مهم ترين نقش در وهله اول بر عهده تامين مالي بين المللي اين كودتاها است تا تهيه طرح هاي دقيق. در نتيجه اين تامين مالي شبكه اي از فساد مالي ضد سيستم و نظام ملي ايجاد مي شود كه شامل تجارتازه به دوران رسيده، افراد علاقه مند و ذينفع از بين اقليت هاي غربگرا، مقامات دولتي، نظامي و انتظامي است. همچنين تيمي از روزنامه نگاران ايجاد و تربيت مي شود كه به خوبي تامين مالي شده اند و همچنين جواناني كه در نتيجه نا آرامي ها به پول زيادي دست پيدا مي كنند جذب اجراي اين سناريوها مي شود.
سازمان هاي انسان دوستانه و مدافع حقوق بشر بين المللي از سال 1990 به لطف فعاليت لئونيد كرافچوك رئيس جمهور غرب گرا، در اوكراين نفوذ كردند. اين سازمان ها به نوبه خود سازمان هاي غير دولتي محلي ايجاد مي كردند و نه تنها آن ها را تامين مالي مي كردند، بلكه دستور كار و جهت گيري آن ها را هم تعيين و كنترل مي كردند.
گروه ضربتي جوانان حاضر در ميدان استقلال (محل وقوع انقلاب نارنجي اوكراين) متشكل از گروه نوليبرال "پورا " (PORA) بود كه از سوي موسسه "ائتلاف براي انتخاب آزاد " تامين مالي شده بود. موسسه "ائتلاف براي انتخاب آزاد " به نوبه خود در سال 1999 توسط ايالات متحده آمريكا، بانك جهاني، بنياد ملي دموكراسي و بنياد سوروس تاسيس شد.
اعتقاد بر اين است كه دولت آمريكا براي تحقق "انقلاب رنگين " اوكراين حدود 14 ميليون دلار هزينه كرده است، ولي روزنامه نگاران آمريكا مبلغ 57 ميليون الي 65 ميليون دلار را به اين مبلغ اضافه مي كنند. در واقع اين همان بودجه اي است كه از سوي واشنگتن براي توسعه "جامعه مدني " در اوكراين طي سال هاي 2003 و 2004 اختصاص داده شده بود. منجمله مبالغي كه خارج از گزارش هاي حسابداري و به طورغير رسمي براي تامين گستردگي اقدامات و حوادث هزينه شده بود .
در واقع ويژگي تكنيكي الگوهاي بكار رفته در كودتاهاي پست مدرن همان تبديل سريع آن ها از يك اتفاق به جنبش انقلابي جمعي و تحريك عدم اطاعت گسترده گروه هاي مدني. علي رغم همه مسائل اين گونه تكنيك ها هزينه هاي هنگفت را مي طلبد كه صرف تهيه اعلاميه‌ها، تيشرت ها، روسري ها، آشپزخانه هاي صحرايي و غيره مي شود. به نوشته "لورا روزن " محقق آمريكايي ، همزمان با توسعه پرسرعت تلفن هاي همراه و ماهواره اي، فن آوري هاي كامپيوتري و اينترنت "در عصر رسانه و اطلاعات اولويت هاي تغيير كرده و ازاين پس به جاي رژيم هاي خودكامه بر گروه هاي مدني تكيه مي شود ". يكي ديگر از ويژگي هاي كودتاي پست مدرن تامين گسترده "انقلاب هاي رنگين " از طريق بازي هاي تخصصي كامپيوتري و وبلاگ هاي است كه از لحاظ اجتماعي بسيار حساب شده است. مخاطبان اين وبلاگ ها نوجوانان و جوانان در سراسر جهان هستند. در آرشيو تاريخ "انقلاب هاي رنگين " اشاره هاي زيادي در خصوص نقش "ديسكش من " و دوستش "توليپ گرل " در كودتاهاي رنگين مي توان پيدا كرد كه در واقع از طريق وبلاگ خود به نام "Le Sabot Post Modern " فعاليت بين المللي را تامين مي كردند و رهنمود و دستورات لازم را براي انجام كودتا مي دادند. اين بخش از فعاليت هاي مربوط به سازماندهي شورش هاي بين المللي جوانان هنوز به درستي مطالعه نشده است و موضوع خوبي براي تامل است. شركت كنندگان در اغتشاشات اخير در مجارستان و فرانسه نيز از خدمات "ديسكش من " استفاده مي كردند. اين وبلاگ ذهن خواننده را به سمت مسائل مربوط به اصلاحات در مسيحيت، مراكز آموزش و تمرين چگونگي تحول و دگرگوني كشورهاي بلوك شرق سابق مي برد. اين مراكز براي مثال در مجارستان به كمك "مارك پالمر " سفير سابق آمريكا در اين كشور و كمك هاي مالي سوروس ايجاد شده اند.
تمام تشكيلات شبكه اي و موسسات به اصطلاح غير دولتي كه با پول ماليات دهندگان كشورهاي مختلف فعاليت مي كنند و به ظاهر اهداف انسان دوستانه را دنبال مي كنند و مرتب به بهانه توسعه دموكراسي از دولت ها و گروه هاي حامي خود پول دريافت مي كنند در واقع امر به تدريج "انقلاب هاي رنگين " و تحولات انقلابي در نقاط مختلف جهان را به نوعي تجارت شيادي تبديل كرده اند.

* جنبه شيادي انقلاب هاي رنگين

تنها مي توان حدس زد كه پيطراكرمنPeter Ackerman)) موسس مركز بين المللي "مناقشات بدون خشونت "، نفر دوم در بين سلسله تئوريسين ها و معلمان صدور انقلاب ها در سراسر جهان و يكي از فعالان مخفي جامعه شيادان مالي در آمريكا كه در دهه 90 نامش جزو بزرگ ترين كلاهبرداران آمريكا برده مي شد تا چه اندازه از شنيدن اين نظريه تعجب مي كرد كه تاثير گذاري خارجي در روند اجراي "انقلاب هاي رنگين " از مهم ترين موارد اجرايي است. وي بيشتر معتقد به استفاده از عامل دروني و تكيه بر نيروي انساني داخلي است. البته به رغم اين كه وي به عنوان كارشناس نام و شهرت بين المللي پيدا كرده است، در اصل حتي به زور هم نمي توان اين فرد را در زمره افراد كارشناس قرار داد. اين فرد كه بخش اعظم زندگي خود را در انجام معاملات مشكوك در بورس گذرانده است و در جريان بزرگترين جنجال مالي در "وال استريت " معروف به داستان "سهام سطل آشغالي " به سختي توانست از مجازات زندان خلاص شود، الآن هم "انقلاب هاي رنگين " را نوعي تجارت شيادي خود قرار داده است. جالب اينجاست كه وي حتي چندان قدرتي در توجيه رفتار خود و مقابله با منتقدين ندارد. پيطر اكرمن، در واقع دست راست مايكل ميلكن (Michael Milken) بود كه با حملات رواني، تقبل هزينه هاي گسترده در فعاليت هاي تبليغاتي توام با شيادي آشكار و اصرار جسورانه اي كه داشت در زمان خود معروف شده بود. فعاليت انقلابي آن ها از بورس آغاز شد. در واقع در زمان فعاليت خود در بورس آنها روش تاثيرگذاري برافكار توده ها را براي "دموكراتيزه " كردن روندهاي مالي محافظه كار در "وال استريت " را در عمل امتحان كردند. تاكتيك آنها شامل انتقاد بي اساس، ولي شديد از سيستم و ساختاري بود كه در بورس وجود داشت. در اوائل دهه 70 بازار تعهدات و اعتبارات مالي به طوركلي متشكل ازسهام به اصطلاح قشرسرمايه دار واقعي بود كه صاحبان سهام كارخانه هاي معتبر بودند. انقلابيون فوق الذكر تصميم گرفتند كه جاي اين گونه سهام را تنگ كرده و جاي براي خود در اين بازار بورس باز كنند. آنها تصميم گرفتند كه اين كار را از طريق جايگزيني سهام واقعي توسط اوراق بهادار نه بخش سرمايه اي بلكه اوراق به اصطلاح "سهام سطل آشغالي " و junk-bonds انجام دهند. "سهام سطل آشغالي " در ابتدا متعلق به سهامداران واقعي بود كه البته به مرور زمان و با تغيير اولويت هاي بازار و بورس ارزش خود را از دست مي دادند؛ به طوري كه ديگر نه سودي براي آنها پرداخت مي شد و نه صندوق هاي بازنشستگي از آنها در معاملات بورس خود استفاده مي كردد. اينجا بود كه ميلكن و اكرمن و شركاي آنها فعاليت و كودتاي خود را آغاز كردند و حملات خود را از آژانس هاي معتبر شروع كردند و آنها را متهم به عدم صلاحيت و دورانديشي كردند، چرا كه اين آژانس ها درفعاليت هاي بورس توجهي به "سهام سطل آشغالي " نداشتند و تلاشي در راستاي تقويت آنها نمي كردند. همين جا بود كه آنها حتي مشتريان و متحدين جديد خود را پيدا كردند. متحدان آنها صاحبان شركت هاي كوچك و ضعيف بودند كه ديگر توان خود را در راه مبارزه با كمپاني هاي بزرگ از دست داده و تنها وانمود مي كردند كه هنوز هم از بازيگران بورس هستند. انقلابيون تصميم گرفتند كه آنها را شركاي خود قرار دهند. اما مشكل اصلي در متقاعد كردن سرمايه گذاران براي خريد "سهام سطل آشغالي " بود. در واقع اين كار از يك سو، شبيه جنگ و حمله گسترده رسانه اي و اطلاعاتي بود و از سوي ديگر شبيه جلسات هيپنوتيزم و روان درماني بود. تمام اين روش ها توسط انقلابيون براي متقاعد كردن سرمايه داران به كار مي رفت.
مقر فعاليت اين انقلابيون "سهام سطل آشغالي " در نزديكي هاليوود انتخاب شد. آنها جشن هاي شبانه و ميهماني هاي گوناگوني را با شركت ستارگان سينمايي و موسيقي براي ايجاد تصوير زيبا از فعاليت و موفقيت خود برگزار مي كردند در اين ميهماني هاي كه بيشتر شبيه فستيوال مي شد، سرمايه داران از سراسر آمريكا دعوت مي شدند. در واقع از همان آستانه در ورودي شستشوي رواني و مغزي سرمايه داران شروع مي شد و با ديدن اين همه زرق و برق، آنها تصور مي كردند كه در صورت همكاري آينده اي بسيار درخشان در انتظار آنها است. در فرودگاه ها با "ليموزين هاي " مجلل به پيشواز ميهمانان مي رفتند و در هتل هاي آپارتماني گران قيمت مستقر مي كردند. غذاهاي آنها از گران ترين رستوران ها تهيه مي شد و از خوانندگان و هنرپيشه هاي معروف براي تفريح ميهمانان دعوت مي كردند. براي سرمايه داران بزرگتر و دارندگان سهام و شركت هاي قوي برنامه هاي خاص و ويژه اي تدارك مي شد. در واقع با استفاده از روش ها و تصاوير نمادين و روشن و تمام اين هنرمندي انقلابيون سعي داشتند تا بر ذهن و روان سرمايه داران تاثير مثبت گذاشته و آنها را وادار به خريد "سهام سطل آشغالي " كنند.
در ابتدا آنها از موفقيت چشم گير تجارت و فعاليت خود صحبت مي كردند. بعد يك يا چند نفر از سياستمداران و فعالان مطرح وارد گفتگو مي شدند و صحبت از مهم بودن اين گونه فعاليت براي اقتصاد و كل كشور مي كردند. سپس به اصطلاح دانشمندان اقتصادي به زبان و شيوه قابل فهم براي عوام توضيح مي دادند كه چگونه مي توان ارزش سهام را چندين برابر كرد و به سود كلان دست يافت. در واقع با استفاده از اين روش ها سرمايه گذاراني كه تحت تاثير اين همه زيبايي و وعده هاي كلان قرار گرفته بودند حاضر مي شدند در همان آن سهام پر درآمد و مطئمن خود را فروخته و دست به خريد "سهام سطل آشغالي " كنند. براي وارد كردن ضربه نهايي معمولا سعي مي شد از يك فرد ثروتمند مثل "تد ترنر " (Ted Turner) موسس و مالك سابق "سي ان ان " استفاده مي كردند. اين فرد در حضور سرمايه داران گول خورده حاضر مي شد و مي گفت كه همه ثروت خود را مديون "سهام سطل آشغالي " مي داند. البته مسلما در اين مراسم ها و ميهماني ها كسي اين سهام را "سطل آشغالي " نمي ناميد، بلكه از آنها به عنوان "سهام با سود فوق العاده زياد " ياد مي كردند. نتيجه اين جنگ رواني و كودتاي رواني خارج از تصور و انتظار بود و بزودي صدها و ميليونها دلار براي خريد اين سهام سرازير شد. در مقابل چشمان بينندگان تعجب زده يك بازار انقلابي به وجود آمد. اين بازار جديد اما مخرب بود، چرا كه نه تنها منجر به خروج سرمايه از صنايع و بخش هاي مهم اقتصادي شد، بلكه به معناي واقعي كلمه، بازار را از بين مي برد. اما بعد از مدتي برخي از آمريكايي هاي باهوش متوجه قضيه شدند و زماني كه تعقيب قضاي شروع شد و كار به محاكمه رسيد مشخص شد كه تمام درآمدهاي "سهام سطل آشغالي " مبتني بر دروغ و معاملات صوري بود. يگ گروه از افراد معتبر كه افراد بد نام هم جزو آنها بودند اين سهام را از يكديگر خريداري مي كردند. تمام معاملات از طريق حساب هاي بي نام و بدون ذكر نام خريدار و فروشنده انجام مي شد. در عين حال، در نتيجه باد كردن اين "سهام سطل آشغالي " حدود 900 كمپاني خرد و بي مصرف رشد كردند و در نتيجه شبكه هاي تلويزيون كابلي مثل سي ان ان، شبكه هاي تلفني مثل MCI، شركت هاي هواپيمايي منطقه اي، بيوتكنولوژي، بيمه هاي درماني و موسسات آموزش از راه دور رونق پيدا كردند. در واقع هدف "انقلابيون " از جذب هر چه بيشتر شركت هايي جديد و مورد نظر در فعاليت ها و دام خود اصلا رونق اقتصاد نبود، بلكه نابودي آن مد نظر بود. درآمدهاي حاصله از "سهام سطل اشغالي " صرف "خريدهاي اعتباري " كمپاني هاي بزرگ مي شد. ساختار خريد اعتباري چنين بود كه يك شركت كوچك اما متخاصم و جسور سهام يكي از شركت هاي معتبر را با سرمايه بزرگ و تاريخچه صد ساله مي خريد. البته در اين معامله شركت كوچك تر پولي نداشت كه بابت خريد پرداخت كند و شركت هدف را از طريق دريافت وام هاي كلان حاصل از درآمد "سهام سطل آشغالي " مي خريد، بطوري كه سهام و سرمايه و دارايي شركت هدف وثيقه وام هاي دريافتي مي شد. اقساط وام ها هم از طريق فروش سهام همان شركت هدف پرداخت مي شد. به اين ترتيب، شركت هاي بزرگ و معتبر بتدريج از بين مي رفتند. همه اين شيادي ها باعث شد كه تمام فعالان سياسي، اقتصادي و كارگزاران بورس ذينفع عليه مايكل ميلكن و شركايش متحد شوند. در نتيجه شكايات اين افراد رسيدگي هاي قضايي گسترده اي آغاز شد. در نتيجه در ماه نوامبر سال 1986 در كنگره آمريكا حدود 30 مصوبه قانوني در محدوديت سرمايه گذاري در "سهام سطل آشغالي " تصويب شد. در 12 ايالت آمريكا معاملات مربوط به "خريد اعتباري " را ممنوع كردند. در آن زمان رودولف جولياني (Rudolph William Louis Giuliani)، دادستان جوان آمريكا رهبري اين مبارزه را بر عهده گرفت. جولياني شخصيت سازش ناپذير در برخورد با مافيايي ايتاليايي و كانديداي رياست جمهوري آمريكا در حزب جمهوريخواه بود. مايكل ميلكن، پادشاه "سهام سطل آشغالي " به 10 سال حبس محكوم شد كه از اين مدت كمتر از 2 سال را در زندان گذراند. پيطراكرمن، كه بيشترين مبلغ جريمه را در بين شركاي خود به خزانه دولت پرداخت كرد در زمينه جديد مشغول فعاليت شد. درواقع وي مشغول تجارت از طريق "انقلاب هاي رنگين " شد. اگر به دقت مطالعه و توجه كنيم در مي يابيم كه در مبارزه بر سر قلمرو شوروي سابق دقيقا تكنيك ها و روش هاي مشابه آنچه كه در بالا آورده شد استفاده گرديد و ارزش هاي "سطل آشغالي " جايگزين ارزش هاي واقعي شد.

 * فرمولي براي كسب در آمد از طريق "انقلاب هاي رنگين "

در زمان بررسي هاي قضايي در ماجراي "سهام سطل آشغالي " نام چند موسسه نظر خواهي به ميان آمد؛ مثل "Penn, Schoen and Berland " كه به شركاي "سهام سطل آشغالي " خدمات ويژه ارائه مي كرد تا آنها بتوانند در مقابل داده هاي موسسات نظر سنجي قوي و معتبر مقابله كنند. امروزه هم اين حاميان فعالان باصطلاح دموكراسي سازي بازار سهام آمريكا كه در فروپاشي آن نقش داشتند در زمينه كودتاهاي مخفي يا همان انقلاب هاي رنگين نيز فعاليت مي كنند. مدلن آلبرايت وزير امور خارجه وقت آمريكا كه امروزه رياست موسسه ملي دموكراسي را بر عهده دارد كه توسط بنياد ملي دموكراسي تاسيس شده است، ضمن اشاره به نقش موثر "Penn, Schoen and Berland " در امر كودتاي صربستان، در نامه اي كه در اكتبر سال 2000 به همين موسسه نوشته است اضافه مي كند: "همكاري شما با موسسه ملي دموكراسي و نيروهاي مخالف يوگسلاوي نقش تعيين كننده داشته و تاثير مستقيم بر توسعه دموكراسي در اين كشور داشته است. شايد اين اولين تجربه اي بود كه كار با راي دهندگان نقش تعيين كننده اي را در پيشبرد و تحقق اهداف سياست هاي خارجي ايفا كرده است ". اين آژانس نظر سنجي كه در پيشبرد اهداف سياست خارجي آمريكا در صربستان شهرت درخشاني پيدا كرده بود، در امر تهيه نظرسنجي هاي مردمي در محل اخذ راي در زمان حوادث اوكراين نيز به همراه "سازمان امنيت و همكاري در اروپا " نقش مهمي را ايفا كرده است.
يكي از مهم ترين تكنيك هاي بكار رفته در "انقلاب هاي رنگين " استفاده از آژانس هاي نظر سنجي غربي است؛ با هدف تاثير گذاري بر نظر راي دهندگان از طريق انتشار نتايج نظرسنجي هاي پيش از انتخابات يا پيش بيني احتمال بازبيني نتايج و شمارش مجدد آرا به بهانه وجود تخلفات واقعي يا تصنعي. اتفاقي نيست كه نويسنده كانادايي در كتاب خود تحت عنوان "جنگ سرد جديد، انقلاب ها، انتخابات تحريف شده و سياست لوله نفت در شوروي سابق " ، دقيقا از اين تكنيك در عنوان كتاب خود استفاده مي كند كه حتي از زمان جنگ سرد تا به حال تغييري نكرده است. اين تكنيك به عنوان الگوي كليدي براي تصرف بازارهاي داراي چشم انداز انرژي در قلمرو شوروي سابق و حوزه هاي نفوذ شوروي سابق استفاده مي شود. در اين خصوص عكس العمل پيطر اكرمن، رئيس مركز بين المللي "مناقشات بدون خشونت " نسبت به تحقيقات اين روزنامه نگار كاناداي جالب توجه است. در بيانيه رسمي كه اين مركز در سايت خود تحت عنوان "در جواب به اشتباهات موجود در كتاب جديد " منتشر كرده است به جاي اشاره به اشتباهات كتاب و ارائه دليل و مدرك بيشتر به جنگ رواني عليه اين كتاب پرداخته شده است. در واقع اين مركز باز هم از شيوه جنگ رواني و انحراف افكار عمومي استفاده كرده است.
در واقع مي توان بدون هيچ گونه توضيح و تحليلي بيانيه اعتراضي مركز بين المللي مناقشات بدون خشونت را سطر به سطر منتشر كرد. خود اين مطالب گوياي بي اساس بودنشان است. در بيانيه آمده است: "آقاي "ماكينون " مي نويسد كه "پيطر اكرمن " فرمول "انقلاب هاي رنگين " را از صربستان گرفته تا گرجستان و اوكراين صادر و رايج كرده است. در حالي كه در واقعيت امر مركز ما در ماه اكتبر سال 2000 زمان سقوط دولت ميلوشويچ در صربستان موجوديت نداشته و هيچ گونه كمكي قبل از "انقلاب رُز " به گرجستان ارائه نداده است و هيچ گونه جزوه و مطلب كمكي تا قبل از "انقلاب نارنجي " به اوكراين نداده است. در هيچ برهه اي از زمان رئيس و يا كارمندان مركز ما با افراد درگير در اين حوادث تماسي نداشته اند ". اصلا لازم به تفسير و تشريح اين گفته ها نيست، چرا كه بر اساس صدها مقاله، دلايل مستند و مصاحبه هاي دست اندركاران "انقلاب ها "، مطالب كتاب ها و سايت ها به اندازه كافي مشخص و معلوم است كه "پيطر اكرمن " تا قبل از تاسيس مركز خود به همراه "جين شارپ " مرشد خود، در موسسه "البرت انيشتين " فعاليت داشته است. "شارپ " كه "فرمول انقلاب " وي تحت عنوان "از ديكتاتوري تا دموكراسي: اصول بنيادي براي آزادسازي " در تيراژ5000 نسخه اي براي توزيع در بين فعالان سازمان "آپورا " (OPORA) در صربستان منتشر شده بود. سپس مطالب اين جزوات به عنوان شيوه عملكرد در تحقق "انقلاب نارنجي " در اوكراين بكار گرفته شده بود. همچنين براي همگان معلوم است كه سرهنگ "روبرت هلوي " پيشكسوت سرويس اطلاعات نظامي آمريكا و يكي از افراد كليدي در امر تحقق نظريه "فعاليت هاي بدون خشونت " "اكرمن " و "شارپ "، نه تنها مخالفان يوگسلاوي را در هتل هيلتون مجارستان در سال 2000 به سرنگوني دولت ميلوشويچ تشويق مي كرد، بلكه بر اساس اطلاعات موجود در آموزش و تعليم فعالان "انقلاب نارنجي " در اوكراين هم دست داشته است.
بر اساس اظهارات شاهدان حوادث مربوط به "انقلاب رز " در گرجستان، فيلم مستند "پيطر اكرمن " تحت عنوان "سرنگون كردن ديكتاتور " كه امروزه در سايت موسسه "البرت انيشتين " هم در دسترس است، يكي از كليدي ترين عوامل پيروزي انقلاب مذكور شد. در اين فيلم به شيوه هاي استفاده شده توسط جوانان صرب در روند سرنگوني رژيم ميلوشويچ اشاره شده است. طي ماه هاي متوالي شبكه تلويزيوني "روستاوي "، نخستين شبكه مستقل تلويزيون گرجستان، هر شنبه اين فيلم را در گرجستان به نمايش مي گذاشت كه پس از آن از مردم گرجستان سئوال مي شد كه چه درس هاي براي دگرگون ساختن اوضاع در كشور خودشان از اين فيلم كسب كرده اند. طي 10 روز اخير كه منجر به سقوط رژيم ادوارد شيواردنادزه در تاريخ 23 نوامبر سال 2003 شد، اين شبكه تلويزيوني به مراتب دفعات پخش فيلم "سرنگون كردن ديكتاتور " را افزايش داد. يكي از شركت كنندگان در حوادث گرجستان در گفت و گو با خبرنگار "واشنگتن پست " گفت: "همه تظاهر كنندگان روشي را كه در بلگراد استفاده شده بود از حفظ بودند، چرا كه همه اين فيلم را ديده بودند و هر كسي مي دانست كه چكار بايد بكند ". حال "پيطراكرمن " كه تماس هاي خود را با افراد دست اندركار در تحولات و "انقلاب هاي رنگين " در حوزه نفوذ شوروي سابق انكار مي كند، به وجدان خود رجوع كند.
ادوارد شيواردنادزه در مصاحبه افشاگرانه خود با برنامه "وستي نيدلي " شبكه تلويزيوني "روسيه " گفت: "اين طرح سوروس بود. همه چيز از قبل حساب شده بود: پول، مقدار پول مورد نياز براي اين كار به كدام موسسات غير دولتي مي توان اعتماد كرد و با كي بايد همكاري كرد. توجه زيادي به بحث شمارش آرا شده بود ". به گفته شيواردنادزه، سوروس در باره اين كه چگونه بايد انتخابات برگزار شود تا افراد مورد علاقه و لازم بر سر قدرت بيايند و از چه طريق بايد سازمان هاي نظير آنچه كه در يوگسلاوي سابق بود بوجود بيايد، يك دكترين مشخصي را تهيه كرده است ". سوروس يك فرد كاملا آگاه به اصول و مباني ژئوپليتيك معاصر است و بخوبي مي داند كه براي رقابت در عرصه اقتصادي بايد در رقابت سياسي برنده شد. جورج سوروس بود كه در زمان خود اولين مبالغ لازم را براي تاسيس موسسه اينشتين توسط "جين شارپ " تامين كرد. موسسه "جامعه آزاد " در راستاي تبادل تجربه در تحقق "انقلاب هاي بدون خونريزي " هزينه آموزش "گيگا باكري " تبعه گرجي را در صربستان تامين مي كرد. اين موسسه حتي حقوق هاي رهبران انقلابي را البته از جيب سازمان ملل بر اساس كمك هاي مالي كه دريافت مي كرد پرداخت مي نمود. در تابستان سال 2003 فعالان سازمان انقلابي "اوتپورا " با هزينه سوروس از صربستان وارد گرجستان شدند و به دانشجويان محلي نحوه برگزاري تظاهرات خياباني را آموزش دادند.
بر اساس اظهارات خود باكري، در سرنگوني شواردنادزه، 3 موسسه و نهاد فعاليت و نقش بيشتري داشتند كه عبارتند از شبكه تلويزيوني "روستاوي-2 "، سازمان جوانان "كمارا " (KMARA) (به معناي "كافي ") كه بر اساس الگوي "اتپورا " صربستان ايجاد شده بود و حزب "جنبش ملي " ميخائيل ساآكاشويلي. بر اساس مطالب مطبوعات گرجستان آن زمان همه اين موسسات به هر نحوي از طريق بنياد سوروس تامين مالي مي شدند. 6 ماه قبل از "انقلاب رز " سازمان "كمارا " حدود نيم ميليون دلار كمك مالي دريافت كرده بود. شبكه تلويزيوني "روستاوي " از سال 1995 از طريق بنياد سوروس تامين مالي مي شد.
بر اساس اظهارات ريچارد كارلسان، رئيس مركز تحقيقات ضد تروريستي واشنگتن "Foundation for the Defense of Democracy " و رئيس سابق راديو صداي آمريكا: "تنها 3 ماه قبل از تحقق "انقلاب رز " يعني از ماه اگوست تا اكتبر، سوروس 42 ميليون دلار براي سرنگوني شواردنادزه هزينه كرده بود ".
در واقع اين موضوع به اين معناست كه در شرايط "اداره بحران " كه منجر به صادرات نقلاب مي شود، منافع  شياد "پيطر اكرمن " پادشاه "سهام سطل آشغالي " و شياد بزرگ مالي ديگر "جورج سوروس " بر هم منطبق شده است؛ اولي بخاطر لو رفتن شگردهايش در آمريكا و ديگري براي بدست آوردن منابعي كه بعد از فروپاشي شوروي بي صاحب مانده بودند دست به طراحي و اجراي كودتاهاي باصطلاح "بدون خشونت " زده اند.
لازم به ياداوري است كه در هيئت مديره يكي از سازمان هاي لابي بزرگ و اداره بحران ها در جهان به رهبري سوروس تحت عنوان International Crisis Group در كنار دشمنان مرسوم روسيه مثل برژينسكي، زن "پيطر اكرمن " به نام "جوان ليدوم اكرمن " كه روابط بسيار گسترده اي با ساختارهاي دولتي بسياري از كشورهاي جهان دارد و در واقع به عنوان اهرم رسانه اي عمل مي كند هم عضويت دارد. وي رئيس "مركز بين المللي روزنامه نگاري " است كه از "بنياد ملي دموكراتيك "، "مركز بين المللي كارگزاري خصوصي "، "كوكا كولا " و شركت هواپيماسازي "بوينگ " كمك هاي مالي دريافت مي كند. فرمول اصلي انقلاب ها در واقع در اين است كه افرادي وجود دارند كه تصور مي كنند كه رشد آنها از لحاظ مالي و سياسي به نفع كل جهان است و اين حس آنها را وادار به انجام "انقلاب هاي رنگين " در سراسر جهان براي تقويت نفوذ سياسي خود و افزايش داراي هايشان مي كند.

* صرف نظر كردن از اصول قومي به عنوان امكانات جديد

دروغ نخواهد بود اگر بگوييم كه ستارگان امروز "مناقشات بدون خشونت " يعني "جين شارپ " و "پيطر اكرمن " از نظر علمي و آكادميك ارزش زيادي ندارند و قدرت "انقلابي " آنها در ساختار ماجراجويي مغز و بي اعتنايي آنها به ارزشها و اصول اخلاقي است. "جين شارپ " حرفه خود را به عنوان دبير مسئول در نزد "آبرام يوگانس ميوست " (A.J. Muste) رهبر جنبش كارگري آمريكا كه تفكرات تروتسكي داشت شروع كرد. ظاهرا "ميوست " بود كه وي را با نظريه هاي "مناقشات بدون خشونت " با گرايش شديد به ايدئولوژي تروتسكي و روش هاي تاثير گذاري مستقيم آشنا ساخت و باعث ايجاد چنين روحيه جنگ آور در وي و نزديكي وي به نئومحافظه كاران آمريكا شد. "پيطر اكرمن " هم در جواني علاقه مند به نظريات تروتسكي بود و گرايش به تفكرات راديكال داشت. سپس در سنين بالاتر به محافظه كاري روي آورد، اما در نتيجه جنجال بوجود آمده در بورس مجبورشد تا به نظريه هاي "مناقشات بدون خشونت " روي بياورد. وي مدت زيادي را صرف آن كرد تا مخفي بماند تا آثار بي آبرويي از بين برود. اين افراد برداشت و ديدگاه خاص خود را نسبت به اخلاق دارند. اين بعد از شخصيت آنها را مي توان هم از مطالعه جزوات آنها مربوط به "مناقشات بدون خشونت " و همچنين اظهارات شخصي آنها شناخت.
در اينجا آوردن بخشي از مصاحبه "جين شارپ " به سردبير Magazine Peace قابل توجه است كه وي را به عنوان فردي معرفي كرد كه "بيش از هر كس ديگري روي كره زمين در باره "مناقشات بدون خشونت " اطلاعات دارد ". "جين شارپ " در اين مصاحبه مي گويد: "زماني كه فهميدم كه مردم هند كه مبارزه بدون خشونت را با انگليسي ها داشت به اين مقاومت به عنوان يك اصل اخلاقي ايمان نداشت براي من يك اختراع جديد بود. اين مسئله بطور ناگهاني و در زيرزمين هاي آرشيو آگايو براي من روشن شد. من روزنامه هاي كهنه را در باره جنبش گاندي در دهه 30 مطالعه مي كردم. من از خودم مي پرسيدم: آيا لزومي داشت كه در باره اين مسئله مطلبي نوشته شود؟ بهتر است كه اين موارد را از سرم بيرون بندازم. اما من در اين باره نوشتم. اينجا بود كه به يك باره فهميدم كه اينها خطري براي فعاليت هاي من نيست، بلكه امكانات جديد هستند. چرا كه اين بدان معني بود كه بسياري از افرادي كه به اصول مذهبي و اخلاقي "مبارزات بدون خشونت " ايمان نداشتند مي توانند از آن در اهداف عملي خود استفاده كنند. سپس من مطالبي را در باره مناقشات مختلف و اعتصابات كارگران و غيره خواندم. در واقع آنها مطالب طلايي بودند. در تمامي اين مطالب يك تئوري مهم ديده مي شد كه گاندي آن را تبليغ مي كرد و آن اينكه عمر و زندگي هر حكومتي بستگي شديدي به اطاعت مردم آن دارد. آن ايده بسيار جالب بود هر چند كه كلاسيك نبود. سعي كردم اين تئوري را در قبال ملل مختلف به بررسي بگذارم. گاندي اين تئوري را از تولستوي گرفته بود. نه اصول اخلاقي آن را بلكه خود ايده را از تولستوي گرفته بود كه عمر هر حكومتي بستگي به اطاعت مردم آن دارد ".
از اينجا مي توان نتيجه گرفت كه نظريه "شارپ " كه در آن، صرف نظر كردن از اصول اخلاقي در خصوص غير قابل قبول بودن خشونت، اجبار و ديكتاتوري اصل محسوب مي شود و توانايي و امكان جديد براي بكارگيري در راه تحقق اهداف است در واقع چيزي جز تحميل روشهاي ديكتاتوري و غير دموكراتيك نيست. تعجبي ندارد كه نظريات "اكرمن " هم كه شبيه ايده هاي شارپ است و مبتني بر وابستگي حكومت به اطاعت مردم آن تنها براي توده ها قابل درك مي باشد. "اكرمن " و "ژاك ديوال " (DuVall Jak) دوست صميمي اش كه افسر نيروي درياي هم بود در "بوستون گلوب " مي نويسند كه در نتيجه "انقلاب نارنجي " در اوكراين مردم پيروز شده است و "آنها ترجيح دادند كه بجاي زندگي با اوليگارش ها با ارزش هاي دموكراتيك زندگي كنند ".
در بين مخاطبان حرفه اي و متخصص مثل همايش آزاد وزارت امور خارجه آمريكا، "اكرمن " از نظريات ديگري حرف مي زند كه بايد در وهله اول مورد علاقه نظامي ها باشد. وي در گزارش خود تحت عنوان "بين حكومت سخت و نرم: آغاز مبارزه جامعه مدني و تحولات دموكراتيك " به مخاطبان خود اطمينان مي دهد كه تجربه جنبش هاي جوانان را مشابه چيزي كه در صربستان ميلوشويچ را سرنگون كردند مي توان در ايران، كره شمالي و در جهت اتمام عمليات نظامي در عراق بكار برد. "اكرمن " به اطلاع حاضران رساند كه وي به همراه بهترين متخصصان آمريكا در آزمايشگاه "لورنس ليورمور " كه در زمينه توليد فن آوري هاي جديد ارتباطي فعاليت مي كند روي طرح ساخت سلاح جديدي كار مي كند كه مي توان از آن براي راه اندازي جنبش هاي شورشي جوانان استفاده كرد. اكرمن تاكيد مي كرد كه "صحبت سر اين نيست كه اين گونه فن آوري ها و روش ها مي تواند منجر به توسعه دموكراسي شود، بلكه اين فن آوري كه حتي مي توان براي سرنگوني حكومت چين نيزاز آن استفاده كرد باعث بوجود آمدن فعاليت ها و جنبش هاي غير متمركز و بي ثباتي در كشورها مي شود ".

* سر و صداي جوانان و هيستري شورش

زماني كه در روسيه دفتر رياست جمهوري، سازمان هاي جوانان مثل سازمان "ناشي " را راه مي اندازد و از آنها حمايت مي كند، مي توان اين اقدامات را به عنوان تصميم مناسب، هر چند موقت، در مقابل "انقلاب هاي رنگين " نام برد. در غير اين صورت افرادي مثل "جين شارپ " بر اساس نظريات خود، در صورت فقدان سياست مناسب دولتي در خصوص جوانان، لحظه اي براي ترويج ايده هاي خود در بين آنها درنگ نمي كنند. به عقيده شارپ "به راحتي نمي توان از خشونت خلاص شد " و خشونت صرفا بي رحمي و تهاجم نيست، بلكه يك ابزار براي كنترل و اداره مناقشه است. البته عدم خشونت هم همين خاصيت را دارد. در برخي مواقع ارزش هاي وجود دارد كه مردم براحتي از آنها عدول نمي كنند. بنابراين، بدون خشونت كار پيش نمي رود. اما راه حل بدون خشونت عبارت است از انحراف نامحسوس ارزش هاي ساده و حتي حياتي. بخصوص اينكه اين روش در ارتباط با افرادي راحت تر و بهتر از همه جواب مي دهد كه ارزشهاي مشخصي نداشته و شخصيت آنها كامل نشده باشد مثل نوجوانان و جوانان.
الآن حدود حداقل 4 دهه است كه جوانان براي آزمايش روش هاي مختلف و فن آوري هاي جديد در سراسر جهان مورد استفاده قرار مي گيرند. در سال 1967 دكتر "فرد امري "Fred Emery مدير وقت دانشگاه تاويستاك انگليس (The Tavistock Institute) كه متخصص در امر تاثير هيپنوتيزم تلويزيون بود، شور و هيجان جوانان در كنسرت هاي موزيك روك را به عنوان پديده كاملا جديد مي دانست و معتقد بود كه اين پديده مي تواند در اواخر دهه 90 براي فروپاشي و سرنگوني حكومت هاي ملي مورد بهره برداري قرار بگيرد. در آرشيو مجله "Human Relations " كه توسط اين دانشگاه منتشر مي شد مي توان گزارش "فرد امري " را تحت عنوان "30 سال آينده: نظريه ها، روش ها و پيش بيني ها " پيدا كرد كه در آن قدرت بالقوه "جوانان خشمگين " به عنوان سلاح رواني مورد بررسي قرارمي گيرد و از آن به عنوان "هيستري شورش " نام مي برد.
نظاميان انگليسي پس از جنگ جهاني اول دانشگاه تاويستاك را به عنوان سلاح جنگ رواني تاسيس كردند، اما در زمان جنگ سرد اين دانشگاه انگار مجددا متولد شد. در آن زمان نظريات دكتر "امري " بطور گسترده در عمليات رواني ناتو براي بي ثبات كردن دولت هاي اروپاي غربي كه در صدد اجراي سياست هاي مستقل بودند مورد استفاده قرار مي گرفت. امروزه برخي كارشناسان انگليسي معتقدند كه سقوط دولت ژنرال دگول در سال 1967 در واقع نتيجه اجراي روش هاي فوق الذكر در جهت بي ثباتي از طريق "خشم جوانان " بود.

امروزه پس از گذشت سال هاي زياد مي توان به جرات گفت كه بسياري از روش هاي "انقلاب هاي رنگين " در اواخر دهه 60 بطور آزمايشي در شوروي سابق هم مورد استفاده قرار مي گرفت. يكي از كاتاليزورهاي اين روش ها "طرح مارشال براي اذهان " بود. واكسن ايدئولوژيكي غربي از طرق مختلف مثل عمليات سري، خريد روزنامه نگاران معروف، ايجاد كلوپ هاي غير رسمي و تامين مالي برخي نشريات در اروپا و حتي از طريق گسترش تبادلات فرهنگي رسمي بين دولت ها در جهت "تحريف و تغيير نا محسوس ارزش ها و مفاهيم " در جامعه تزريق مي شد. موسسات جوانان مختلف اروپايي تحت عناوين انسان دوستانه گوناگون و از طرق مختلفي در داخل شوروي نفوذ مي كردند و بطور نامحسوس در بين جوانان شوروي در جهت تغيير و تحريف نامحسوس ارزشها و مفاهيم ملي آنها فعاليتهاي خود را انجام مي دادند.
هاورد پرلموتر " Howard Perlmutter " شاگرد دكتر "فرد امري " داراي رتبه پرفسوري و متخصص در زمينه "مهندسي اجتماعي " در Wharton School تئوري استاد خود را شاخ و برگ داد. وي در زمينه آناليز روش هاي بي ثبات كردن حكومت هاي داراي فرهنگ مرسوم و سنتي در جهت ايجاد زمنيه براي شكل گيري "تمدن جهاني " تحقيق مي كرد. به مرور زمان نظريات دانشگاه تاويست بطور گسترده اي در آمريكا رايج شد. از ماه نوامبر سال 1989 در مدرسه كليولند (Case   Western Reserve. Cleveland, Ohio) يك سلسله نشست ها و كنفرانس هاي تحت عنوان "برنامه اي براي نو آوري هاي اجتماعي در مديريت جهاني " برگزار شد كه در آنها پرفسور پرلموتر نظريه و راهبرد بي ثبات كردن حكومت هاي ملي از طريق تمدن غربي را مطرح كرد و تشريح داد. در اين راهبرد تحول و دگرگوني پرلموتر 2 محور اساسي را تفكيك مي كرد: "ايجاد شبكه ارتباطي بين المللي متشكل از سازمان هاي محلي و بين المللي " و "ايجاد حوادث جهاني " از طريق "تبديل يك حادثه محلي به يك پديده داراي ابعاد جهاني از طريق بين المللي سازي آني اين حوادث بواسطه رسانه هاي گروهي ".

* عدم خشونت؛ روشي براي انجام اقدامات نظامي

حتي در تحقيقات سالم غربي يك نوع عامل كم گويي وجود دارد. به گونه اي كه بطور كامل حق مطلب ادا نمي شود. اين مسئله ناشي از خود موضوع مورد بحث است. چرا كه موضوع مورد بررسي وادار مي كند كه محقق داراي فرهنگ سنتي در مقابل پديده اي كم بياورد كه روانشناسان به آن "تروريسم رواني يا روانشناختي " مي گويند. زماني كه مسائل غير ممكن، ممكن مي شوند و محققان پديده ها و اتفاقاتي را كه با چشم خود مي بينند باور ندارند.
زماني "هربرت ويلز " (Herbert Wells) در كتاب معروف خود تحت عنوان "توطئه آشكار " سعي مي كرد تا خصوصيات بيگانه با مسيحيت را ترويج دهد مبتني بر اينكه مي توان براي رسيدن به هدف، نزديكان را قرباني كرد يا براي آنها مشكل بوجود آورد و نيات خصمانه را مي توان با انگيزه هاي خيرخواهانه براي دولت توجيه داد. وي همچنين در كتاب "تجربه بيوگرافي " مي نويسد كه "دقيقا عدم تمايل فكر كردن به خشم و شر مي تواند در آينده باعث از بين رفتن ارزش مردم انگليس به عنوان يك ملت مهم شود ". اين تفكر تخريبي شرارت به هيچ وجه جنبه اتفاقي و زماني ندارد. حداقل در طول زمان پس از جنگ جهاني دوم موضع اعضاي حوزه اوراتلانتيك ابتدا در قبال شوروي و سپس در قبال روسيه بطور كيفي تغييري نكرده است و هميشه مبتني بر تفكرات جبهه اي بوده و روسيه يك دشمن ژئوپليتيك فرض مي شده است. الگوهاي "انقلاب هاي رنگين " معاصر هم نشات گرفته از همين گرايشات ژئوپليتيك و ايدئولوژيك است.
با مطالعه آثار اوليه پادشاه "انقلاب هاي بدون خونريزي " براحتي مي توان به جنبه نظامي الگوهاي "غير اجباري و بدون خشم " پي برد. يكي از اولين آثار "شارپ " تحت عنوان "چگونه مي توان اروپا را شكست ناپذير كرد: توان بالقوه بازدارندگي و دفاع مبتني بر جامعه مدني " است.
البته قبل از متن اصلي اين كتاب كه در سال 1985 منتشر شد، مقدمه اي از "جرج كنان " (George Kennan) معروف، معمار "جنگ سرد "، فردي كه در سر منشاء عمليات سري در كشورهاي ناتو قرار داشت آورده شده است. شارپ در كتاب خود مي نويسد كه سيستم دفاعي كه مبتني بر جامعه و اهالي غير نظامي طراحي شود مي تواند تهديدات ناشي از شوروي را به دليل "بازدارندگي و توانايي مقابله با حملات از طريق غير قابل كنترل شدن جامعه براي متهاجم احتمالي " كاهش دهد. كنان نيز به نوبه خود از شارپ به خاطر نظراتش تجليل مي كند. چرا كه شارپ امكان "بازدارندگي و مقابله را از طريق نيروي اهالي مردمي به عنوان جايگزيني براي دكترين هاي دفاعي ملي " به نمايش گذاشت.


حقيقت به عنوان ابزار دفاعي در مقابل تاثير گذاري بر افكار عمومي

بسياري از محققان غربي كه علاقه اي به شوروي و روسيه ندارند در تحقيقات و آناليز "انقلاب هاي رنگين " به يك مسئله واحدي اعتقاد دارند. آنها نقش مدافعان دروغين حقوق بشر، سازمان هاي بين المللي غير دولتي، مطبوعات دروغيني كه دروغ پردازي ها را در جهت بخشيدن جنبه بين المللي براي اتفاقات كوچك يا انتشار مطالب كاملا كذب و دروغ رهبري مي كنند را در روند "انقلاب هاي رنگين " منفي و مضر ارزيابي مي كنند.
بنظر مي رسد كه محافل كارشناسي بطور كامل متوجه هستند كه "انقلاب هاي رنگين " يك روند طراحي شده براي تغيير رژيم در نتيجه عمليات رواني در راستاي تاثير گذاري بر مردم غير نظامي است. در اين روند، تصور مي شود كه خود جامعه اين جريان را در جهت دموكراسي سازي دنبال مي كند. در حالي كه همه اتفاقات از سوي نيروهاي ثالث كنترل شده و به نفع آنها تمام مي شود. اين نيروهاي ثالث در اكثر مواقع بيگانه بوده و از سوي نظاميان حمايت مي شوند و از طريق تكنيك هاي كاملا حساب شده مردم را مجبور مي كنند تا از آب گل آلود براي آنها ماهي بگيرند. بر اساس نسخه "جين شارپ " تعداد اين تكنيك ها به 198 عدد مي رسد. اما در جمهوري هاي شوروي سابق بطورعملي تنها مجموعه كوچكي از آنها بكار گرفته شد. معمولا اختلافات بين اقوام و ساير نا آرامي ها در آستانه انتخابات تحريك مي شوند. از سوي ديگر هم ناظران بين المللي، موسسات نظرسنجي مستقل كه حتما از تقلب در انتخابات صحبت خواهند كرد، چادرها براي سكونت معترضان، آشپزخانه صحراي با غذاي مجاني براي تظاهر كنندگان، جوانان آموزش ديده و مجهز به فن آوري هاي ارتباطي معاصر تهيه شده به حساب صنايع نظامي كشورهاي خارجي از قبل براي اجراي سناريوي لازم در آماده باش بس مي برند. معمولا تجهيزاتي كه بكار مي رود و راه ارتباطي كه استفاده مي شود عبارتند از تلفن هاي سيار و موبايل، پيام هاي كوتاه، وبلاگ ها و سايت هاي مختلف در جهت تبادل سريع و همزمان اطلاعات و چك كردن روند اجراي سناريوي مورد نظر، تجديد ساختار و تغيير مكان بصورت همزمان در بين گروه هاي تظاهر كننده و در نهايت تبديل يك اتفاق و رويداد محلي به يك پديده بين المللي از طريق رسانه هاي خارجي. طراحات و رهبران "انقلاب هاي رنگين " در كشورهاي كه تا حدودي به اصطلاح آزادي وجود داشته باشد و كنترل هاي دولتي و قانوني كمتر وجود داشته باشد موفق عمل مي كنند. اتفاقي نيست كه كودتاهاي ناموفق شارپ و همه آنهايي كه در پشت سر وي قرار دارند در كشورهاي صورت مي گيرد كه دولت آنجا زياد دموكراتيك نيست. همه بياد داريم كه شورش دانشجويان چين با شكست روبرو شد و با فاجعه پايان يافت. "انقلاب رنگين " در جهت سرنگوني چاوز در ونزوئلا شكست خورد. اتفاقات بلاروس نيز ناموفق به پايان رسيد. بنابراين، همه روشنفكران و كارشناسان بايد از روي دادن چنين اتفاقاتي در كشورهاي خود جلوگيري كنند. بايد به مردم توضيح داده شود كه درآمد كلان ناشي از "سهام سطل آشغالي " نتيجه اي جز تخريب بازار و سقوط اقتصاد ندارد. همچنين در سياست آزادي ها و دموكراسي كه با پول و با تلاش بيگانگان به كشور بيايد نتيجه اي جز فروپاشي و تجزيه آن كشور نخواهد داشت. بنابراين بايد مردم آگاه شوند. اين كار هم زياد سخت نيست. زماني كه آدم از طبيعت و ماهيت خطر خبر داشته باشد ديگر اشتباه نمي كند و از ريشه مسئله را حل مي كند. زماني كه ارزش هاي ناب به جامعه برگردد ديگر مردم مغلوب هيچ گونه رويداد رنگيني نخواهد شد.

 

منابع:

 

-          خبرگزاری فارس

-          هفته نامه صبح صادق

-          روزنامه کیهان

-          سایت خبر آنلاین