موانع و راهبردهاي توسعه كارآفريني
درآمدسازان اقتصاد جامعه چهار گروهاند. دسته اول شغل كارمندي را برگزيده و ترجيح ميدهند كه از يك درآمد مطمئن و دائمي (هرچند كمتر از ديگران) بهرهمند باشند. عدهاي ديگر تمايل دارند رئيس خود باشند و زير بار دستورهاي ديگري نروند. اين گروه خويشتنفرما ميشوند؛ عدهاي ديگر ضمن اينكه به شدت بر حفظ استقلال خود تاكيد دارند، بهدنبال راه انداختن كسب و كاري بزرگترند. اين افراد بدون آنكه كسب سود را هدف قرار دهند، در موقعيتهاي سودده شروع به فعاليت ميكنند. اين افراد، درآمد بيشتري از دو گروه پيشين خواهند داشت، اما ريسك درآمدي آنها بيشتر است. دسته چهارمي هم هستند كه در هيچ كدام از گروههاي ذكر شده جاي نميگيرند. اين افراد، كساني هستند كه خود به دنبال درآمد نميروند، بلكه سرمايهشان براي آنها درآمد ميآورد. اين افراد اغلب سرمايه لازم براي فعاليت گروه دوم و سوم را فراهم ميكنند و در ازاي آن در قسمتي از سود شريك ميشوند.
گروه هاي دوم و سوم يك ويژگي خاص دارند كه آنها را از ديگر افراد جامعه متمايز ميكند. اين ويژگي يك نيروي ويژه است كه آنها را به راهاندازي يك كسب و كار جديد هدايت ميكند. بدون وجود اين نيروي ويژه امكان تحقق توليد به شكل امروزي آن ممكن نبود. زيرا حتي با وجود همه عوامل توليد مثل نيروي كار كه عرضهكنندگان آن، گروه كارمندان هستند) و سرمايه (كه از طرف سرمايهداران تأمين ميشود)، بايد نيرويي وجود داشته باشد كه با تحمل ريسكهاي بزرگ مالي و زماني، اين عوامل توليد را به هم پيوند دهد و ضمن اينكه براي ديگران ثروت ميآفريند، به خلق محصولي ارزشمند بپردازد.
اين نيروي ويژه همان است كه در ادبيات امروز اقتصاد و مديريت، كارآفريني نام دارد. به خاطر نقش اساسي اين نيروست كه ادعا ميكنيم بدون كارآفريني توليد انجام نميشود. در كشور ما همواره پس از بيان غناي منابع طبيعي كشور، ايرادگرفته ميشود كه چرا با وجود انبوه فرصتها و منابع خدادادي، رشد اقتصادي پايين است. ادعاي ما اين است كه نه فقط ايران از منابع و فرصتها سرشار است، بلكه همواره ايدههاي نوين و سودآوري براي فعاليت در اقتصاد وجود داشته است. اما اين زنجيره براي اينكه به توليد منجر شود، از نبود يك عنصر مهم رنج ميبرد و اين عنصر مهم، موتور محرك صنعت ملي است و اهميت آن به حدي است كه آن را مهندسي پيشرفت صنعتـــي نام نهادهاند. اين عامل كه به ارزشمندسازي هيچها ميپردازد، «كارآفريني» نام دارد.
كارآفريني، خود عمري به اندازه بشر دارد، اما توجه به آن در محافل علمي از اوايل قرن هجدهم ميلادي بوده است. از آن زمان تاكنون انديشمندان تعاريف گوناگوني ازكارآفريني ارائه دادهاند كه هر كدام جنبهاي از موضوع را توصيف كردهاند. از ميان اين انديشمندان، به جهــت نگاه نظاممند و همچنين اهميت ويژه كارآفريني در تئوري مشهور جوزف شومپيتر حول توضيح ادوار تجاري، تعريف ارائه شده توسط وي، بيشتر مورد توافق و اجماع محققان بوده است.
كارآفريني در نظر «شومپيتر» نيروي محركه اصلي و موتور توسعه اقتصادي محسوب ميشود. اين نيرو فقط در زمان پويايي اقتصاد ظاهر ميشود و نقش آن ايجاد يك تغيير جديد (نوآوري) در تركيبات روزمره توليد است.
كارآفريني يكي از ابعاد شخصيتي فرد كارآفرين است كه شامل اراده، ريسكپذيري، هوشياري و نوآوري است. كارآفرين كسي است كه با انگيزههاي گوناگون و با داشتن يك هدف مشخص، پس از شناسايي زمينههاي مناسب و نوين توليد، اقدام به ثروتآفريني براي ديگران ميكند. با توجه به تعريف فوق ميتوان دريافت كه كارآفريني به معناي شغلآفريني نيست (اما ميتواند كليد حل مشكل اشتغال باشد). كارآفرين منتظر استخدامشدن نيست، بلكه خود استخدامكننده است. او ممكن است سرمايهدار يا كارگر نباشد، اما از سرمايه و نيروي كار به خوبي استفاده ميكند. او لزوماً هنرمند، متخصص يا مخترع نيست، اما توان بهرهبرداري مناسب از علم، هنر و تخصص ديگران را دارد. تخصص وي در تصميمگيري و عمل است و مهمترين عامل حركت وي، اراده و عزم راسخ وي در اجراي تصميمهاست.
كارآفرين فرد خلاقي است كه فقط به دنبال سودشخصي نيست، اما در موقعيتهاي سودده سرمايهگذاري ميكند. او به ارزشهاي خاصي پايبند است، از اين رو صداقت، اعتماد، از خودگذشتگي و نوعپرستي، جزو اخلاق اصلي كارآفريني است. به همين جهت افرادي را كه با استفاده از رانت و قانونشكني اقدام به كسب سود ميكنند، حتي با داشتن خلاقيـــت فراوان، كارآفرين نمينامند. سودجويي كاملاً فردي و بدون توجه به ديگران، خارج از اخلاق كارآفريني است.
وقتي كارآفريني را يك نيروي دروني فردي تعريف كنيم كه ابعاد اخلاقي از اصول اوليه آن هستند، ناگزير جوانب فرهنگي – اجتماعي موضوع رنگ بيشتري ميگيرد. به عنوان مثال در يك جامعه كه ديد ريسكگريزي ترويج ميشود، نمي توان انتظار داشت كارآفرينان زيادي سربرآورند؛ در نتيجه رشد اقتصادي نيز اندك است.
فرهنگ كارآفريني، شامل عناصر زير است:
1- حمايت از خلاقيت و نوآوري؛
2- گسترش نگاه جسورانه، تمايل و قابليت مديريت ريسك؛
3- باور به امكان تغيير و بهبود با تلاش فراوان؛
4- باور به امكان شناخت واقعيات؛
5- پذيرش مسئوليت تصميم توسط تصميمگيرندگان.
در يك جامعه، بسته به فرهنگ كارآفريني، سطوح شكلگيري فعاليت كارآفرينـــي ميتواند بسيار پيشرفته يا ساده باشد. اين فعاليت ميتواند در سطوح ساده از يك بنگاه به سبـــك زندگي، تا يك شركت بنيادي، يك شركت با ظرفيـــت بالا و يا در بـــالاترين نوع خود، فعــــاليت كارآفريني باشد.
كارآفريني را از نگاه سازمان ميتوان به كارآفريني فردي و كارآفريني درون سازماني تقسيم كرد. كارآفريني درون سازماني سعي دارد با كمك منابع مالي سازمان مافوق به اصلاح سازمان موجود بپردازد. درحاليكه اغلب يك كارآفرين فردي به دنبال توسعه و ايجاد يك فعاليت نوين است. اگر سازماني بخـــواهد همواره در نقطه بهينه باشد، بايد چهـــار عامل كارآفريني، اجرا، اداره و همافزايي را در كنار هم ايجاد كند.
فرآيند تصميمگيري براي كارآفريني، به معني ترك كار فعلي و تصميم براي تبديل شدن به يك كارآفرين است. شكلگيري يك حركت كارآفريني نيازمند وجودسه دسته از علتهاست. دسته اول علتها شامل پيشزمينههاي لازم براي شكلگيري نيروي كارآفريني مثل استعداد، تحصيلات و... است. اين متغيرها را متغيرهاي پيش زمينه براي تصميمگيري در مورد كارآفرين شدن ميناميم.
دسته دوم باعث ميشوند، انگيزه دروني كارآفرين براي حركت كارآفريني تغيير جهت دهد و ميتواند شامل اخبار خوش (مثل يافتن يك شريك يا راهنما) و يا اخبار بد (مثل اخراج از كار) باشد. اين متغيرها را متغيرهاي محرك فرآيند كارآفريني ميناميم و در نهايت دسته سوم از اين علل، منابع و فرصتهاي لازم براي حركت را فراهم ميكنند و متغيرهاي فعالكننده نام دارند.
ايـن عــوامــل باعــث ميشوند تا كارآفريني به عنوان «ايدهاي خوب» براي ادامه زندگي مطرح شود. هنگامي كه اين سه دسته ازشرايط كنار هم جمع شوند، يك حركت كارآفريني شكل خواهد گرفت. شدت و حرارت يك حركت كارآفريني بيشتر ناشي از دو گروه اول است و گروه سوم فقط به عنوان شرط لازم مطرح است. زيرا در موارد بسيار خاصي، حتي در صورت نبودن متغيرهاي فعالكننده و با وجود موانع بسيار بر سر راه كارآفريني، متغيرهاي پيشزمينه و محرك بسيار قوي، ميتوانند يك حركت كارآفريني پرحرارت را شكل دهند كه خود براي رفع موانع اقدام كند.
آموزش و توسعه فرهنگ كارآفريني نه فقط براي فرد كارآفرين ايجاد مطلوبيت و رضايتخاطر ميكند، بلكه منافع اجتماعي گستردهاي دارد. برخي از اين منافع عبارتند از:
1- رشد اقتصادي و تحرك اجتماعي: طبق نظريه شومپيتر، مهمترين عامــل در رونق چرخه اقتصادي، فعاليـــت كارآفرينان است.
2- اشتغال: اگر كارآفريني يك فرآيند دائمي و بلندمدت باشد، ميتوان انتظار داشت كه كارآفرينان نقش «شغل آفريني» را نيز به خوبي ايفا كنند.
3- پيوند علم و بازار: امروزه ثابت شده است كه يكي از بهترين روشهاي استفــاده بهينه از عـــلم در بازار، گسترش كـــارآفريني فردي و كارآفريني درون سازماني است.
4- گسترش اخلاق در اقتصاد: از آنجا كه پايه و اصل اوليه فعاليت كارآفريني اخلاق است، توسعه كارآفريني باعث گسترش سرمايههاي اجتــماعي، صداقت، از خود گذشتگي و اعتماد خواهد شد.
موانع حركت كارآفريني
گفتيم كه كارآفريني فرآيند توليد ثروت براي ديگران و خلق چيزي جديد و با ارزش از طريق پيوند عوامل توليد و همراه با تحمل ريسكهاي بزرگ مالي و زماني است. به اين ترتيب كارآفرين ضمن داشتن روحيه استقلالطلبي، باعزم و اراده جدي و پذيرش مسئوليت تصميمهاي خود، اقدام به فعاليت خلاق ميكند.
ادعاي ما اين است كه علت رشد پايين اقتصادي در بخش خصوصي نه فقط نبود فرهنگ كارآفـــريني است، بلكه در هر سه مرحله از ايجاد يك فعاليت كارآفريني، مـــوانع نهادي و ساختاري بسياري وجود دارد كه بايد براي آنها چارهاي انديشيد.
موانع آموزش و زمينهسازي
1- ضعف آموزش عالي: دركشورهاي اروپايي و آمريكا، مباحث كارآفريني از چنان اهميتي برخوردارند كه در دوره كارشناسي و كارشناسي ارشد همه رشتههاي دانشگاهي، حداقل يك درس با عنوان كارآفريني ارائه ميشود. به دليل اهميت موضوع، كاربردي بودن درس و همچنين منافع بسيار زياد مشاهده شده از آن، مهارتهاي ارائه شده در اين درس به دقت و متناسب با اهداف و سياستهاي كلان اقتصادي تعيين ميشوند، اما در ايران – با وجود توجه بيشتر در سالهاي اخير – هنوز هم اهميت موضوع براي تصميمگيرندگان مشخص نيست و به دورههاي آموزشي خارج از برنامه درسي اكتفا شده است. علاوه بر اين، آموزشهاي ارائه شده در يك نظام متناسب با سياستهاي كلان كشور تهيه نشده است.
2ـ انتظارها از حكومت: بيشتر، در همه موارد انتخابات يكي از شعارهاي اصلي كانديداها «ايجاد اشتغال» براي جوانان است. اين امر باعث شده است كه انتظارهاي جوانان از دولت بالا رفته و همواره منتظر اين هستند كه كارفرمايي به نام دولت، آنها را به استخدام خود درآورد. از اين رو تمايل جوانان به سمت شغلهاي كارمندي منحرف شده است.
3ـ ريسكگريزي: محيط خانواده، مدرسه و جامعه به گونهاي است كه غالب جوانان، حتي قشر تحصيلكرده را به سمت حرفههاي بادرآمد مطمئن و بدون ريسك سوق ميدهد.
4ـ نگرش نادرست به پول و ثروت: با وجود تأييد كسب ثروت در اسلام، به عنوان يك «ابزار» براي زندگي بهتر، فرهنگ شكل گرفته در جامعه نگرش درستي نسبت به پول نداشته و به ثروتمند همواره به چشم شياد و دزد نگريسته ميشود. به اين ترتيب افراد نه به دنبال نفع شخصي خود ميروند و نه به دنبال يافتن راههاي صحيح كسب درآمد بيشتر هستند.
5 ـ بيتوجهي به آموزش حين كار و توانمندسازي افراد: علاوه بر خانواده و مدرسه يكي از فرصتهاي مناسب آموزش مهارتهاي كارآفريني، آموزش حين كار است كه در كشور به آن توجهي نميشود.
نبود عوامل انگيزش
انگيزش آن چيزي است كه باعث ميشود فرد اقدام به فعاليت كارآفريني كند و شامل الگوهاي رفتاري، شبكه افراد پشتيبان روحي و شبكه افراد پشتيبان تخصصي است.
1ـ نبود الگوي رفتاري مناسب: بهدليل مخفيبودن موفقيت افراد پرتحرك و كارآفرين و همچنين عدم پوشش رسانهها و بيتوجهي به موفقيت اين افراد، از جهت الگوهاي مشخص و موفق، انگيزشي در جامعه ايجاد نميشود.
2ـ نبود شبكه پشتيبان روحي: نهفقط محيط خانواده، مدرسه و جامعه، جوانان را به سمت حرفههاي بادرآمد مطمئن و بدون ريسك سوق ميدهد، بلكه بهصورت يك عامل ضدانگيزشي از فعاليتهاي كارآفرينانه آنها نيز جلوگيري بهعمل ميآورند.
3ـ نبود شبكه پشتيبان تخصصي: بهدليل قدرتمندبودن بخش عمومي در كشور و انحصار دولتي، تاكنون يك بخش خصوصي قوي و پويا در اقتصاد شكل نگرفته است. از اين رو حتي با اقدام براي فعاليت كارآفرينانه، كارآفرين ناچار است برخي مشكلات و اشتباهات را خود تجربه كند تا حركت و مسير صحيح را بيابد.
4ـ تضمين بقاي شغل: سازمان دولتي، بزرگترين استخدامكننده نيروي كار تحصيلكرده در كشور است. بهعلاوه دولت سعي در حفظ نيروي كار خود دارد. به همين منظور به جاي اخراج صاحب يك منصب، با تغيير شغل وي، در قسمت ديگر دولت از خروج اين نيروها جلوگيري ميكند در حالي كه خروج اين نيروها از دولت به معني ورود آنها به بخش خصوصي و به احتمال بسيار زياد كارآفرين شدن آنهاست.
موانع كارآفريني در مرحله جهش
موانع موجود در كشور، باعث خروج كارآفرينان باانگيزه و كاهش فعاليتهاي ايشان شده است. برخي از اين موانع عبارتند از:
1ـ انحصار دولت: نامشخصبودن موفقيت افراد پرتحرك و وجود شواهد و شايعاتي مبني بر اينكه به علت ساختار انحصاري دولت، همواره تحرك در جامعه با شكست مواجه شده است، باعث ميشود كه افراد، تمامي فرصتهاي فعاليت را در دست دولت بدانند، بنابراين اقدام به جستوجو براي يافتن فرصتهاي بكر نميكنند و روحيه سكون بر جامعه حاكم ميشود.
2ـ ناامني حقوق مالكيت خصوصي: از يك طرف تصور اينكه دولت ممكن است همچون گذشته اقدام به مصادره شركتها كند و از طرف ديگر مداخله بيش از حد دولت در تعيين دستمزدها، قيمت محصول، قيمت سرمايه، نرخ ارز و... باعث شده است كه افراد احساس كنند در تملك محصول كار و تلاش خود اختيار چنداني ندارند.
3ـ قانون ناكارآمد: بهتازگي در جامعه اين تفكر رواج يافته است كه در صورت شكايت شما از كلاهبرداري 10 ميليون توماني يك فرد، مطمئنا به حق خود خواهيد رسيد، اما بايد ضمن 15 ميليون تومان خرج ، پنج سال در راهروهاي دادگستري رفتوآمد كنيد. اين تفكر حتي در صورتي كه نادرست باشد، مانع از فعاليت كارآفريني ميشود.
4ـ رانت و تبعيض: در همه جاي دنيا رانت وجود دارد. بررسيهاي اقتصادي نشان ميدهد كه در اين بين، كشورهايي كه توانستهاند مردم را قانع كنند كه با تبعيضهاي اجتماعي و رانت مبارزه مؤثر شده است، به رشد بالاتري دست پيدا كردهاند. اما با وجود سفارشهاي ديني و قانوني، بيتوجهي به اين مسأله حياتي، تحرك اجتماعي را در كشور تضعيف كرده است.
نتيجه
فرد كارآفريني كه انگيزه حركت پيدا كند، در هر شرايطي اقدام به فعاليت ميكند و به سكون تن نخواهد داد اما اگر در اين مرحله موانعي بر سر راه خود ببيند، به سطوح ساده كارآفريني اكتفا ميكند. كارآفرين كسي است كه همواره بهدنبال بهترشدن كار است و ميخواهد ايرادهاي موجود را رفع كند. اين فرد اگر محيط را مناسب نبيند، براي اصلاح آن اقدام ميكند، اما در صورتي كه آن را غيرقابل اصلاح بداند، مهاجرت خواهد كرد.
تمامي موانع ذكر شده در بخش پيشين، حكايت از اين دارد كه سطح سرمايه اجتماعي در ايران پايين است. اين مسأله را ميتوان در دو حوزه كلي «اعتماد به دولت» و «آموزش مهارتهاي كارآفريني» طبقهبندي كرد. در مجموع ميتوان گفت دولت نه فقط بايد موانع موجود بر مسير توسعه كارآفريني را رفع كند، بلكه بايد به بهترين نحو ممكن، نسبت به جلب اعتماد از دست رفته اقدام كند.
راهبردهاي توسعه كارآفريني
1ـ برنامه آفرينش كارآفرين: براي توسعه روحيه كارآفريني، بهترين راه اين است كه با هدف آموزش مهارتهاي مرتبط، در سطح خانواده، مدرسه، دانشگاه و محل كار، برنامهريزي جامعي انجام شود. كشور ما و دولت همواره راه خدمت به مردم را در «بخشيدن ماهي» دنبال ميكردهاند؛ اما به هر حال اين نگرش بايد اصلاح شود.
ضروري است كه رويكرد دولت درباره خدمت به مردم آموزش ماهيگيري باشد.
به همين منظور لازم است در مرحله اول به «پرورش آموزگاران ماهيگيري» اقدام كند. در صورتي كه در يك برنامه فشرده يك ساله فقط 1000 نفر براي آفرينش كارآفرين تربيت شوند، اين رقم در سالهاي بعد به صورت تصاعدي افزايش خواهد يافت. براي اين برنامه يكساله داشتن 10 استاد مسلم، كافي است.
2ـ فرهنگسازي ديني: اسلام، ديني است كه برخلاف تصور عمومي، نگاه مثبتي به پول، ثروت و كار دارد. پول و ثروت ابزار رسيدن به اهداف عاليه زندگي بشر بوده و به همين جهت ارزشمند هستند. پول و ثروت فقط در صورتي كه «هدف» همه فعاليتها قرار گيرند، مخرب خواهند بود. براي اصلاح تصور عمومي لازم است رسانههاي ملي رابطه صحيح عبادت، كار و زندگي را براي عموم تبيين كنند.
3ـ نظام قانوني هدايت كارآفريني: يكي از مهمترين موانع موجود در راه توسعه كارآفريني، وجود تبعيضها و رانت است. دولت بايد مانند پليس بزرگراه، ضمن جهتدهي حركت كارآفرينان، فقط متخلفان و عدولكنندگاني را كه نظم حركت در بزرگراه را به هم ميزنند، شناسايي، تنبيه و جريمه كند. در صورتي كه همه بتوانند در اين بزرگراه بهطور يكسان و بدون رانت با خلاقيت و نوآوري به رقابت بپردازند، هر كسي لاين حركت خود را براساس سرعت و ميزان رشد موردنظر براي فعاليت كارآفريني خود تنظيم خواهد كرد.
4ـ اصلاح ساختار دولت براي جلب اعتماد از دسترفته: دولت نبايد خود را متولي رشد و اشتغال جامعه بداند. وظيفه دولت فقط هدايت و نظارت بر فعاليت بخش خصوصي در اين موارد است. اما در كشور ما كه بخش خصوصي قدرتمند وجود ندارد، وظيفه ديگري به آنها اضافه ميشود كه توانمندسازي بخش خصوصي است و ممكن است از طريق برنامه جامع توسعه كارآفريني دنبال شود. پس از آن مرحله است كه دولت بايد با برنامهريزي صحيح براي درآمد نفتي، تثبيت حقوق مالكيت خصوصي و كاهش انحصارات خود، فعاليتهاي خود را به بخش خصوصي واگذار كند.
5ـ سازمان دولت: دولت بايد براساس كار كارشناسي، به يك سازمان پويا تبديل شود . در كنار عناصر اجرا، اداره و همافزايي، عنصر كارآفريني يكي از عناصر مهم در پويايي سازمانهاست. مدلهاي بسيار زيادي در مورد كارآفريني درونسازماني وجود دارد كه قابل تعميم به دولت نيز هست. اما نقطه مشترك اين مدلها در موارد زير است:
ـ باور: همه مديران نهادهاي دولتي و كاركنان آنها بايد باور داشته باشند كه همواره فرصت رشد در سازمان وجود دارد.
ـ ساختار غير بروكراتيك: لازم است براي بهبود خدمات نهادهاي دولتي، به كارآفرينان درون سازماني دولت اجازه داده شود كه ساختارهايي با سريعترين زمان براي انجام خدمات طراحي كنند.
ـ نظام ترفيع: پاداشدهي و ترفيع براساس كار و نوآوري، ميتواند به عنوان يك نظام ترفيع دوگانه، جايگزين نظام فعلي انتخاب مديران شود. با اين روش با تغيير دولتها كمترين تغيير در نهادها واقع ميشود.
ـ ارتباط كاركنان: در همه سازمانهاي كارآفرين، كاركنان به راحتي ميتوانند با مديران ارتباط داشته باشند. در اين خصوص كاهش لايههاي سازماني در نهادهاي دولتي ضروري است.
6 ـ بهترين فرصت: برهه زماني فعلي بهترين فرصت براي توسعه كارآفريني در جامعه است. در زمان اوج متقاضيان كار كه نيروي كار تازه و شاداب وارد بازار كار ميشود، دولت يا نهاد متولي توسعه كارآفريني ميتواند به راحتي كارآفرينان بالقوه و مستعد موجود در خيل عظيم نيروي كار را شناسايي كرده و در طرح جامع توسعه كارآفريني از آنها كمك بگيرد.
نشريه اخبار اقتصاد و دارايي
codex03x
page17
گروه هاي دوم و سوم يك ويژگي خاص دارند كه آنها را از ديگر افراد جامعه متمايز ميكند. اين ويژگي يك نيروي ويژه است كه آنها را به راهاندازي يك كسب و كار جديد هدايت ميكند. بدون وجود اين نيروي ويژه امكان تحقق توليد به شكل امروزي آن ممكن نبود. زيرا حتي با وجود همه عوامل توليد مثل نيروي كار كه عرضهكنندگان آن، گروه كارمندان هستند) و سرمايه (كه از طرف سرمايهداران تأمين ميشود)، بايد نيرويي وجود داشته باشد كه با تحمل ريسكهاي بزرگ مالي و زماني، اين عوامل توليد را به هم پيوند دهد و ضمن اينكه براي ديگران ثروت ميآفريند، به خلق محصولي ارزشمند بپردازد.
اين نيروي ويژه همان است كه در ادبيات امروز اقتصاد و مديريت، كارآفريني نام دارد. به خاطر نقش اساسي اين نيروست كه ادعا ميكنيم بدون كارآفريني توليد انجام نميشود. در كشور ما همواره پس از بيان غناي منابع طبيعي كشور، ايرادگرفته ميشود كه چرا با وجود انبوه فرصتها و منابع خدادادي، رشد اقتصادي پايين است. ادعاي ما اين است كه نه فقط ايران از منابع و فرصتها سرشار است، بلكه همواره ايدههاي نوين و سودآوري براي فعاليت در اقتصاد وجود داشته است. اما اين زنجيره براي اينكه به توليد منجر شود، از نبود يك عنصر مهم رنج ميبرد و اين عنصر مهم، موتور محرك صنعت ملي است و اهميت آن به حدي است كه آن را مهندسي پيشرفت صنعتـــي نام نهادهاند. اين عامل كه به ارزشمندسازي هيچها ميپردازد، «كارآفريني» نام دارد.
كارآفريني، خود عمري به اندازه بشر دارد، اما توجه به آن در محافل علمي از اوايل قرن هجدهم ميلادي بوده است. از آن زمان تاكنون انديشمندان تعاريف گوناگوني ازكارآفريني ارائه دادهاند كه هر كدام جنبهاي از موضوع را توصيف كردهاند. از ميان اين انديشمندان، به جهــت نگاه نظاممند و همچنين اهميت ويژه كارآفريني در تئوري مشهور جوزف شومپيتر حول توضيح ادوار تجاري، تعريف ارائه شده توسط وي، بيشتر مورد توافق و اجماع محققان بوده است.
كارآفريني در نظر «شومپيتر» نيروي محركه اصلي و موتور توسعه اقتصادي محسوب ميشود. اين نيرو فقط در زمان پويايي اقتصاد ظاهر ميشود و نقش آن ايجاد يك تغيير جديد (نوآوري) در تركيبات روزمره توليد است.
كارآفريني يكي از ابعاد شخصيتي فرد كارآفرين است كه شامل اراده، ريسكپذيري، هوشياري و نوآوري است. كارآفرين كسي است كه با انگيزههاي گوناگون و با داشتن يك هدف مشخص، پس از شناسايي زمينههاي مناسب و نوين توليد، اقدام به ثروتآفريني براي ديگران ميكند. با توجه به تعريف فوق ميتوان دريافت كه كارآفريني به معناي شغلآفريني نيست (اما ميتواند كليد حل مشكل اشتغال باشد). كارآفرين منتظر استخدامشدن نيست، بلكه خود استخدامكننده است. او ممكن است سرمايهدار يا كارگر نباشد، اما از سرمايه و نيروي كار به خوبي استفاده ميكند. او لزوماً هنرمند، متخصص يا مخترع نيست، اما توان بهرهبرداري مناسب از علم، هنر و تخصص ديگران را دارد. تخصص وي در تصميمگيري و عمل است و مهمترين عامل حركت وي، اراده و عزم راسخ وي در اجراي تصميمهاست.
كارآفرين فرد خلاقي است كه فقط به دنبال سودشخصي نيست، اما در موقعيتهاي سودده سرمايهگذاري ميكند. او به ارزشهاي خاصي پايبند است، از اين رو صداقت، اعتماد، از خودگذشتگي و نوعپرستي، جزو اخلاق اصلي كارآفريني است. به همين جهت افرادي را كه با استفاده از رانت و قانونشكني اقدام به كسب سود ميكنند، حتي با داشتن خلاقيـــت فراوان، كارآفرين نمينامند. سودجويي كاملاً فردي و بدون توجه به ديگران، خارج از اخلاق كارآفريني است.
وقتي كارآفريني را يك نيروي دروني فردي تعريف كنيم كه ابعاد اخلاقي از اصول اوليه آن هستند، ناگزير جوانب فرهنگي – اجتماعي موضوع رنگ بيشتري ميگيرد. به عنوان مثال در يك جامعه كه ديد ريسكگريزي ترويج ميشود، نمي توان انتظار داشت كارآفرينان زيادي سربرآورند؛ در نتيجه رشد اقتصادي نيز اندك است.
فرهنگ كارآفريني، شامل عناصر زير است:
1- حمايت از خلاقيت و نوآوري؛
2- گسترش نگاه جسورانه، تمايل و قابليت مديريت ريسك؛
3- باور به امكان تغيير و بهبود با تلاش فراوان؛
4- باور به امكان شناخت واقعيات؛
5- پذيرش مسئوليت تصميم توسط تصميمگيرندگان.
در يك جامعه، بسته به فرهنگ كارآفريني، سطوح شكلگيري فعاليت كارآفرينـــي ميتواند بسيار پيشرفته يا ساده باشد. اين فعاليت ميتواند در سطوح ساده از يك بنگاه به سبـــك زندگي، تا يك شركت بنيادي، يك شركت با ظرفيـــت بالا و يا در بـــالاترين نوع خود، فعــــاليت كارآفريني باشد.
كارآفريني را از نگاه سازمان ميتوان به كارآفريني فردي و كارآفريني درون سازماني تقسيم كرد. كارآفريني درون سازماني سعي دارد با كمك منابع مالي سازمان مافوق به اصلاح سازمان موجود بپردازد. درحاليكه اغلب يك كارآفرين فردي به دنبال توسعه و ايجاد يك فعاليت نوين است. اگر سازماني بخـــواهد همواره در نقطه بهينه باشد، بايد چهـــار عامل كارآفريني، اجرا، اداره و همافزايي را در كنار هم ايجاد كند.
فرآيند تصميمگيري براي كارآفريني، به معني ترك كار فعلي و تصميم براي تبديل شدن به يك كارآفرين است. شكلگيري يك حركت كارآفريني نيازمند وجودسه دسته از علتهاست. دسته اول علتها شامل پيشزمينههاي لازم براي شكلگيري نيروي كارآفريني مثل استعداد، تحصيلات و... است. اين متغيرها را متغيرهاي پيش زمينه براي تصميمگيري در مورد كارآفرين شدن ميناميم.
دسته دوم باعث ميشوند، انگيزه دروني كارآفرين براي حركت كارآفريني تغيير جهت دهد و ميتواند شامل اخبار خوش (مثل يافتن يك شريك يا راهنما) و يا اخبار بد (مثل اخراج از كار) باشد. اين متغيرها را متغيرهاي محرك فرآيند كارآفريني ميناميم و در نهايت دسته سوم از اين علل، منابع و فرصتهاي لازم براي حركت را فراهم ميكنند و متغيرهاي فعالكننده نام دارند.
ايـن عــوامــل باعــث ميشوند تا كارآفريني به عنوان «ايدهاي خوب» براي ادامه زندگي مطرح شود. هنگامي كه اين سه دسته ازشرايط كنار هم جمع شوند، يك حركت كارآفريني شكل خواهد گرفت. شدت و حرارت يك حركت كارآفريني بيشتر ناشي از دو گروه اول است و گروه سوم فقط به عنوان شرط لازم مطرح است. زيرا در موارد بسيار خاصي، حتي در صورت نبودن متغيرهاي فعالكننده و با وجود موانع بسيار بر سر راه كارآفريني، متغيرهاي پيشزمينه و محرك بسيار قوي، ميتوانند يك حركت كارآفريني پرحرارت را شكل دهند كه خود براي رفع موانع اقدام كند.
آموزش و توسعه فرهنگ كارآفريني نه فقط براي فرد كارآفرين ايجاد مطلوبيت و رضايتخاطر ميكند، بلكه منافع اجتماعي گستردهاي دارد. برخي از اين منافع عبارتند از:
1- رشد اقتصادي و تحرك اجتماعي: طبق نظريه شومپيتر، مهمترين عامــل در رونق چرخه اقتصادي، فعاليـــت كارآفرينان است.
2- اشتغال: اگر كارآفريني يك فرآيند دائمي و بلندمدت باشد، ميتوان انتظار داشت كه كارآفرينان نقش «شغل آفريني» را نيز به خوبي ايفا كنند.
3- پيوند علم و بازار: امروزه ثابت شده است كه يكي از بهترين روشهاي استفــاده بهينه از عـــلم در بازار، گسترش كـــارآفريني فردي و كارآفريني درون سازماني است.
4- گسترش اخلاق در اقتصاد: از آنجا كه پايه و اصل اوليه فعاليت كارآفريني اخلاق است، توسعه كارآفريني باعث گسترش سرمايههاي اجتــماعي، صداقت، از خود گذشتگي و اعتماد خواهد شد.
موانع حركت كارآفريني
گفتيم كه كارآفريني فرآيند توليد ثروت براي ديگران و خلق چيزي جديد و با ارزش از طريق پيوند عوامل توليد و همراه با تحمل ريسكهاي بزرگ مالي و زماني است. به اين ترتيب كارآفرين ضمن داشتن روحيه استقلالطلبي، باعزم و اراده جدي و پذيرش مسئوليت تصميمهاي خود، اقدام به فعاليت خلاق ميكند.
ادعاي ما اين است كه علت رشد پايين اقتصادي در بخش خصوصي نه فقط نبود فرهنگ كارآفـــريني است، بلكه در هر سه مرحله از ايجاد يك فعاليت كارآفريني، مـــوانع نهادي و ساختاري بسياري وجود دارد كه بايد براي آنها چارهاي انديشيد.
موانع آموزش و زمينهسازي
1- ضعف آموزش عالي: دركشورهاي اروپايي و آمريكا، مباحث كارآفريني از چنان اهميتي برخوردارند كه در دوره كارشناسي و كارشناسي ارشد همه رشتههاي دانشگاهي، حداقل يك درس با عنوان كارآفريني ارائه ميشود. به دليل اهميت موضوع، كاربردي بودن درس و همچنين منافع بسيار زياد مشاهده شده از آن، مهارتهاي ارائه شده در اين درس به دقت و متناسب با اهداف و سياستهاي كلان اقتصادي تعيين ميشوند، اما در ايران – با وجود توجه بيشتر در سالهاي اخير – هنوز هم اهميت موضوع براي تصميمگيرندگان مشخص نيست و به دورههاي آموزشي خارج از برنامه درسي اكتفا شده است. علاوه بر اين، آموزشهاي ارائه شده در يك نظام متناسب با سياستهاي كلان كشور تهيه نشده است.
2ـ انتظارها از حكومت: بيشتر، در همه موارد انتخابات يكي از شعارهاي اصلي كانديداها «ايجاد اشتغال» براي جوانان است. اين امر باعث شده است كه انتظارهاي جوانان از دولت بالا رفته و همواره منتظر اين هستند كه كارفرمايي به نام دولت، آنها را به استخدام خود درآورد. از اين رو تمايل جوانان به سمت شغلهاي كارمندي منحرف شده است.
3ـ ريسكگريزي: محيط خانواده، مدرسه و جامعه به گونهاي است كه غالب جوانان، حتي قشر تحصيلكرده را به سمت حرفههاي بادرآمد مطمئن و بدون ريسك سوق ميدهد.
4ـ نگرش نادرست به پول و ثروت: با وجود تأييد كسب ثروت در اسلام، به عنوان يك «ابزار» براي زندگي بهتر، فرهنگ شكل گرفته در جامعه نگرش درستي نسبت به پول نداشته و به ثروتمند همواره به چشم شياد و دزد نگريسته ميشود. به اين ترتيب افراد نه به دنبال نفع شخصي خود ميروند و نه به دنبال يافتن راههاي صحيح كسب درآمد بيشتر هستند.
5 ـ بيتوجهي به آموزش حين كار و توانمندسازي افراد: علاوه بر خانواده و مدرسه يكي از فرصتهاي مناسب آموزش مهارتهاي كارآفريني، آموزش حين كار است كه در كشور به آن توجهي نميشود.
نبود عوامل انگيزش
انگيزش آن چيزي است كه باعث ميشود فرد اقدام به فعاليت كارآفريني كند و شامل الگوهاي رفتاري، شبكه افراد پشتيبان روحي و شبكه افراد پشتيبان تخصصي است.
1ـ نبود الگوي رفتاري مناسب: بهدليل مخفيبودن موفقيت افراد پرتحرك و كارآفرين و همچنين عدم پوشش رسانهها و بيتوجهي به موفقيت اين افراد، از جهت الگوهاي مشخص و موفق، انگيزشي در جامعه ايجاد نميشود.
2ـ نبود شبكه پشتيبان روحي: نهفقط محيط خانواده، مدرسه و جامعه، جوانان را به سمت حرفههاي بادرآمد مطمئن و بدون ريسك سوق ميدهد، بلكه بهصورت يك عامل ضدانگيزشي از فعاليتهاي كارآفرينانه آنها نيز جلوگيري بهعمل ميآورند.
3ـ نبود شبكه پشتيبان تخصصي: بهدليل قدرتمندبودن بخش عمومي در كشور و انحصار دولتي، تاكنون يك بخش خصوصي قوي و پويا در اقتصاد شكل نگرفته است. از اين رو حتي با اقدام براي فعاليت كارآفرينانه، كارآفرين ناچار است برخي مشكلات و اشتباهات را خود تجربه كند تا حركت و مسير صحيح را بيابد.
4ـ تضمين بقاي شغل: سازمان دولتي، بزرگترين استخدامكننده نيروي كار تحصيلكرده در كشور است. بهعلاوه دولت سعي در حفظ نيروي كار خود دارد. به همين منظور به جاي اخراج صاحب يك منصب، با تغيير شغل وي، در قسمت ديگر دولت از خروج اين نيروها جلوگيري ميكند در حالي كه خروج اين نيروها از دولت به معني ورود آنها به بخش خصوصي و به احتمال بسيار زياد كارآفرين شدن آنهاست.
موانع كارآفريني در مرحله جهش
موانع موجود در كشور، باعث خروج كارآفرينان باانگيزه و كاهش فعاليتهاي ايشان شده است. برخي از اين موانع عبارتند از:
1ـ انحصار دولت: نامشخصبودن موفقيت افراد پرتحرك و وجود شواهد و شايعاتي مبني بر اينكه به علت ساختار انحصاري دولت، همواره تحرك در جامعه با شكست مواجه شده است، باعث ميشود كه افراد، تمامي فرصتهاي فعاليت را در دست دولت بدانند، بنابراين اقدام به جستوجو براي يافتن فرصتهاي بكر نميكنند و روحيه سكون بر جامعه حاكم ميشود.
2ـ ناامني حقوق مالكيت خصوصي: از يك طرف تصور اينكه دولت ممكن است همچون گذشته اقدام به مصادره شركتها كند و از طرف ديگر مداخله بيش از حد دولت در تعيين دستمزدها، قيمت محصول، قيمت سرمايه، نرخ ارز و... باعث شده است كه افراد احساس كنند در تملك محصول كار و تلاش خود اختيار چنداني ندارند.
3ـ قانون ناكارآمد: بهتازگي در جامعه اين تفكر رواج يافته است كه در صورت شكايت شما از كلاهبرداري 10 ميليون توماني يك فرد، مطمئنا به حق خود خواهيد رسيد، اما بايد ضمن 15 ميليون تومان خرج ، پنج سال در راهروهاي دادگستري رفتوآمد كنيد. اين تفكر حتي در صورتي كه نادرست باشد، مانع از فعاليت كارآفريني ميشود.
4ـ رانت و تبعيض: در همه جاي دنيا رانت وجود دارد. بررسيهاي اقتصادي نشان ميدهد كه در اين بين، كشورهايي كه توانستهاند مردم را قانع كنند كه با تبعيضهاي اجتماعي و رانت مبارزه مؤثر شده است، به رشد بالاتري دست پيدا كردهاند. اما با وجود سفارشهاي ديني و قانوني، بيتوجهي به اين مسأله حياتي، تحرك اجتماعي را در كشور تضعيف كرده است.
نتيجه
فرد كارآفريني كه انگيزه حركت پيدا كند، در هر شرايطي اقدام به فعاليت ميكند و به سكون تن نخواهد داد اما اگر در اين مرحله موانعي بر سر راه خود ببيند، به سطوح ساده كارآفريني اكتفا ميكند. كارآفرين كسي است كه همواره بهدنبال بهترشدن كار است و ميخواهد ايرادهاي موجود را رفع كند. اين فرد اگر محيط را مناسب نبيند، براي اصلاح آن اقدام ميكند، اما در صورتي كه آن را غيرقابل اصلاح بداند، مهاجرت خواهد كرد.
تمامي موانع ذكر شده در بخش پيشين، حكايت از اين دارد كه سطح سرمايه اجتماعي در ايران پايين است. اين مسأله را ميتوان در دو حوزه كلي «اعتماد به دولت» و «آموزش مهارتهاي كارآفريني» طبقهبندي كرد. در مجموع ميتوان گفت دولت نه فقط بايد موانع موجود بر مسير توسعه كارآفريني را رفع كند، بلكه بايد به بهترين نحو ممكن، نسبت به جلب اعتماد از دست رفته اقدام كند.
راهبردهاي توسعه كارآفريني
1ـ برنامه آفرينش كارآفرين: براي توسعه روحيه كارآفريني، بهترين راه اين است كه با هدف آموزش مهارتهاي مرتبط، در سطح خانواده، مدرسه، دانشگاه و محل كار، برنامهريزي جامعي انجام شود. كشور ما و دولت همواره راه خدمت به مردم را در «بخشيدن ماهي» دنبال ميكردهاند؛ اما به هر حال اين نگرش بايد اصلاح شود.
ضروري است كه رويكرد دولت درباره خدمت به مردم آموزش ماهيگيري باشد.
به همين منظور لازم است در مرحله اول به «پرورش آموزگاران ماهيگيري» اقدام كند. در صورتي كه در يك برنامه فشرده يك ساله فقط 1000 نفر براي آفرينش كارآفرين تربيت شوند، اين رقم در سالهاي بعد به صورت تصاعدي افزايش خواهد يافت. براي اين برنامه يكساله داشتن 10 استاد مسلم، كافي است.
2ـ فرهنگسازي ديني: اسلام، ديني است كه برخلاف تصور عمومي، نگاه مثبتي به پول، ثروت و كار دارد. پول و ثروت ابزار رسيدن به اهداف عاليه زندگي بشر بوده و به همين جهت ارزشمند هستند. پول و ثروت فقط در صورتي كه «هدف» همه فعاليتها قرار گيرند، مخرب خواهند بود. براي اصلاح تصور عمومي لازم است رسانههاي ملي رابطه صحيح عبادت، كار و زندگي را براي عموم تبيين كنند.
3ـ نظام قانوني هدايت كارآفريني: يكي از مهمترين موانع موجود در راه توسعه كارآفريني، وجود تبعيضها و رانت است. دولت بايد مانند پليس بزرگراه، ضمن جهتدهي حركت كارآفرينان، فقط متخلفان و عدولكنندگاني را كه نظم حركت در بزرگراه را به هم ميزنند، شناسايي، تنبيه و جريمه كند. در صورتي كه همه بتوانند در اين بزرگراه بهطور يكسان و بدون رانت با خلاقيت و نوآوري به رقابت بپردازند، هر كسي لاين حركت خود را براساس سرعت و ميزان رشد موردنظر براي فعاليت كارآفريني خود تنظيم خواهد كرد.
4ـ اصلاح ساختار دولت براي جلب اعتماد از دسترفته: دولت نبايد خود را متولي رشد و اشتغال جامعه بداند. وظيفه دولت فقط هدايت و نظارت بر فعاليت بخش خصوصي در اين موارد است. اما در كشور ما كه بخش خصوصي قدرتمند وجود ندارد، وظيفه ديگري به آنها اضافه ميشود كه توانمندسازي بخش خصوصي است و ممكن است از طريق برنامه جامع توسعه كارآفريني دنبال شود. پس از آن مرحله است كه دولت بايد با برنامهريزي صحيح براي درآمد نفتي، تثبيت حقوق مالكيت خصوصي و كاهش انحصارات خود، فعاليتهاي خود را به بخش خصوصي واگذار كند.
5ـ سازمان دولت: دولت بايد براساس كار كارشناسي، به يك سازمان پويا تبديل شود . در كنار عناصر اجرا، اداره و همافزايي، عنصر كارآفريني يكي از عناصر مهم در پويايي سازمانهاست. مدلهاي بسيار زيادي در مورد كارآفريني درونسازماني وجود دارد كه قابل تعميم به دولت نيز هست. اما نقطه مشترك اين مدلها در موارد زير است:
ـ باور: همه مديران نهادهاي دولتي و كاركنان آنها بايد باور داشته باشند كه همواره فرصت رشد در سازمان وجود دارد.
ـ ساختار غير بروكراتيك: لازم است براي بهبود خدمات نهادهاي دولتي، به كارآفرينان درون سازماني دولت اجازه داده شود كه ساختارهايي با سريعترين زمان براي انجام خدمات طراحي كنند.
ـ نظام ترفيع: پاداشدهي و ترفيع براساس كار و نوآوري، ميتواند به عنوان يك نظام ترفيع دوگانه، جايگزين نظام فعلي انتخاب مديران شود. با اين روش با تغيير دولتها كمترين تغيير در نهادها واقع ميشود.
ـ ارتباط كاركنان: در همه سازمانهاي كارآفرين، كاركنان به راحتي ميتوانند با مديران ارتباط داشته باشند. در اين خصوص كاهش لايههاي سازماني در نهادهاي دولتي ضروري است.
6 ـ بهترين فرصت: برهه زماني فعلي بهترين فرصت براي توسعه كارآفريني در جامعه است. در زمان اوج متقاضيان كار كه نيروي كار تازه و شاداب وارد بازار كار ميشود، دولت يا نهاد متولي توسعه كارآفريني ميتواند به راحتي كارآفرينان بالقوه و مستعد موجود در خيل عظيم نيروي كار را شناسايي كرده و در طرح جامع توسعه كارآفريني از آنها كمك بگيرد.
نشريه اخبار اقتصاد و دارايي
codex03x
page17
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 12:44 توسط
|