عسل دوست شیرین انسان و طبیعت
برخي گمان ميدارند که «عسل» پشگل زنبور است. چنين گپي، بر هيچ پايهِ علمي استوار نيست و همانجور که گفته شد، تنها يک گمان است؛ چرا که پشگل يا سرگينِ زنبور، مادهاي آجريرنگ و ناخوردني است و اصلاً در کندو پيدا نميشود که خورده شود، زيرا زنبور آن را به بيرون از کندو ميريزد.
عسل، يک غذا (ببخشيد) يک دارو/غذاست و دستآوردِ طبيعت شگفتيزا. طبيعت، هميشه شگفتيآور بوده و عسل، بزرگترين شگفتياش است، زيرا مانند يک غذاي کامل، آن را ميخورند ـ و چون درمان ميدهد ـ جايگزين دارويش ميسازند. بقراط(پدر پزشکي يونان) در 2500 سال پيش، بر اين باور بود که هر «دارو»يي از مواد غذايي درست ميشود، «غذا» نيز ميتواند جانشين دارو شود و «انگبين» پاسخگوي هر دو است.
عسل را که به زخم بمالي، از خود گونهاي آنزيم و نيز يک مادهِ ضدپَلشت(عفونت)آزاد ميکند که به نابوديِ باكتريها ميانجامد، سپس با مواد تقويتدهنده خود، سببِ رشدِ سلوليِ بافتْ شده و از خشكيدن زخم، جلوگيري ميکند. شايد باورتان نشود که عسل، يك لايهْ نيز ميان پوست و بانداژ ايجاد ميکند تا پنس يا باند به زخم نچسبد.
عسل ديروز و امروز
کهنترين نقاشيِ سنگي در اسپانيا(7 هزار سال پيش از زادروز مسيح) انساني را نشان ميدهد که نردباني براي دستيابي به انگبين برپا داشته و آوندي(ظرفي) نيز به کمر بسته است. انگبين، در آغاز، در دل کوهها و تختهسنگها بود و انسان از نزديک به 4 هزارسال پيش، دست به کار شد و آغاز کرد به زنبورداري و پرورش انگبينِ دستساز.
انگبين از گذشتههاي دور تا به امروز، در درمان بسياري از بيماريها استفاده ميشود. مهمترين ويژگيِ انگبين، پادميکروبياش است و اين در حالي است که انگبين، يک غذا هم هست، پس بايد فراهمساز باليدنِ ميکروب باشد، اما ميکروبها در انگبين ميميرند و پيکرشان کمکم نيست و نابود ميشود، چون اين غذا داراي گونهاي آنتيبيوتيک طبيعي است.
اسرافيل فرجالهي،کارشناش کشاورزي در گفتوشنود با روزنامهاطلاعات ميگويد:
«شايد مردم مصر باستان نيز همين نکته را دريافته بودند که براي تغذيهِ مردگان خود در جهان مرگ، کوزههاي انگبين درون هرمها ميگذاشتند؛ و امروزه باستانشناسها ميگويند همه آنها پس از گذشت 3000 سال، سالماند و قابل خوردن.»
انگبين، داراي آنتياکسيدان است و خوردن آن براي قلب و رگ و خونْ مفيد است. همچنين به سلامت پوست کمک ميکند و فرآيندِ پيري را واپس ميراند. اگر در آن، اندکي فلز سنگين مانند سرب ديده شود ـ از آنجايي که زنبورانگبين به آلودگي، بسيار حساس استـ نشانه خوبي ميتواند باشد بر شدتِ آلودگيِ محيط؛ و اين نکته، توجه پژوهشگران محيطزيست را برانگيخته است.
پزشکان سنتي در گذشته هر دارويي را به انگبين ميآميختند، زيرا ويژگيِ بهبودبخشيِ فرآورده دارويي را چندبرابر ميکند. اکنون نيز از آن در فرآوردههاي ضدسرفه، سود برده ميشود و غرغرهِ شربت آن در درمان زخم دهان و گلوْ سودمند است و با آن که ممکن است برخي به گردهِ موجود در آن، حساسيت داشته باشند ولي ميتواند پيشگيرِ آسم باشد و نيز خونريزي و التهاب لثه را بخواباند و آن را سفت کند و شکمروي را بند آورد.
پزشکان در پژوهشهايشان دريافتهاند «انگبين» تاثير کاري در درمانِ زخم گوارشگاه(معده) دارد و اگر با گياه کُندر بياميزد، سنگشکن کليه و آبدان(مثانه)خواهد بود و خوردنش شبها پيش از رفتن به بستر، خوابخوشي به بيخوابها ميبخشد. موم انگبين نيز کم از خودش نيست و ماسک آن براي چينوچروک پوست چهره و فرورفتگيهاي پوست، کاربرد دارد.
ويژگيِ شيميايي
کلسترول در اين غذا صفر است و به جاي آن، انگبين سرشار از ارزشهاي غذايي است. اين ترکيبات در گونههاي مختلف اين غذا متفاوت است، مانند: 20گونه قند، 364 درصد کالري، پنج گونه آنزيم، اسيديته، پروتئين، مواد کاني مانند: کلسيم، پتاسيم، آهن، فسفر، منيزيم و ويتامينهاي: B1، B2، B3، B5، B6 و C.
شاهانگبين
شاهانگبين يا «اکسير درازايزندگي»، همان است که «پزشککيمياگرانِ» تاريخ در کارگاههاي تاريک و نمور خود، براي به چنگآوردنش، همه زندگيشان را بيهوده گرو گذاشتند. زنبور کارگر براي آن که شهربانو(ملکه)، مانند او زندگياش سرِ دو ماه بسر نرسد، دست به کار ميشود و براي خوراک روزانه شهربانوش، عسلي ميسازد به نام «شاهانگبين»؛ تا او پنج سال شيرين، به خوشيوخرمي بزيد.
داشتِ بهينه
فرجالهي در باره دوره نگهداري انگبين تا زماني که به دست مصرفکننده برسد، ميگويد:
«مردم در روستاها، عسل را در اتاقهاي خنک و تاريک، نگه ميدارند ولي در محيط شهري، چنين امکاني نيست. از اين رو در فصل گرما، کمترين کار اين است که محيط مغازه با کولر، خنک نگهداشته شود كه اين هم به دليل به صرفه نبودن، به دور است. از اين رو سفارش ميکنم در تابستان و فصل گرما، تنها شيره عسل خريداري و از مصرف موم پرهيز شود.»
فرجالهي، سپس به دليل سفارش خود اشاره ميكند:
«علت سفارشم آن است که گاهي لارو زنبور، هنوز چرخه تکاملياش را سپري نکرده، زنبوردار، موم را براي فروش به بازار ميدهد و در هواي گرم مغازه، لارو از عسل تغذيه و رشد ميکند و مصرفکننده بيخبر نيز از آن استفاده ميکند. ايراد کار اين است که فضولات لارو، ممکن است به آلاييدگي عسل بينجامد و آن را از جايگاه درمانگرياش به زير بکشد؛ بهخصوص اين که زمينه آلودگي در توليد سنتي عسل، زياد است.»
نماي بيروني
رگههاي رنگي انگبين، از زرد بسيار روشن آغاز ميشود تا قرمز تيره. براي نمونه، انگبين آويشن، سرخ است؛ و انگبين گياه اسپرس، زرد.
ولي توده مردم، بيشتر پيِ انگبينِ رنگتيره ميگردند و نميدانند نماي بيرونيِ انگبين، بستگي به گلي دارد که زنبور از شيرهاش مکيده است. قلمروِ جغرافيايي و ويژگيِ آبوهوايي نيز در رنگبنديِ عسل، کمتاثير نيست. پس رنگ انگبين، نميتواند سنجه خوبي براي شناساييِ چونيت و خوب و بد عسل باشد. حتي بو و مزه انگبين، متاثر از گياهانِ موردِ تغذيه زنبور است.
زر يا مس؟
تشخيص عسل طبيعي از مصنوعي، به کمک انگشت يا قاشق، يا چشيدن و مزهکردن هم ناشدنياست. انگبين ناب، غذاي گرانبهايياست. اين غذا براي داشتن برخي مواد تخميرکننده خود در گوارش(هضم)غذا، بالاترين جايگاه را در تئوريهاي غذاشناسي دارد ؛ و به گفته فرجالهي، مردم براي همين ويژگيهاي يگانه، آمادهاند براي هر کيلوي ناب آن،20 تا 25 هزار تومان بدهند، پس حق دارند بدانند زر ميخرند يا مس.
درصد آب موجود در انگبين، بستگي به ميزانِ رطوبتِ قلمروِ محلِ توليد آن دارد. هرچه رطوبت هوا بالا باشد، درصد آب عسل نيز بالاتر است. براي نمونه، عسلهاي شمال، شلتر از عسلهاي شميرانات تهران است، از اين رو، شل و سفتيِ انگبين هم، سنگ محکِ درستي براي تميزِ طبيعي از مصنوعياش نيست. اسرافيل فرجالهي، کارشناس کشاورزي، در اين باره ميگويد:
«با همه اينها، انگبين ناب، سفت و غليظ است و هنگام برداشتن با قاشق، کش ميآيد. يا بوي خوش و تندي دارد. براي نمونه، انگبين کوههاي ميشو در آذربايجان، بوي تندِ مستکننده گل ميدهد.»
عسلِ شکري
خاستگاه عسل شکري، شربت تهيهشده از شکر سفيد يا آميزهاي از عسل و شکر است. يعني زنبور به جاي مکيدن شيره و افشرهِ گل، از شکرسفيد(تصفيهشده و تهي از ارزش غذايي که در اختيارش قرار گرفته است) مينوشد و چه بسا همين فرآوردهِ تقلبي با «شان» (موم درون چارچوب) نيز روانه بازار فروش شود و طبيعي نيز بنمايد. عسلي که به اين شگرد تهيه ميشود، بوي گل نميدهد و مزه آن نيز همان مزه شکر است و وزن مخصوصش از انگبين کمتر؛ و هنگام برداشتن با قاشق، کش نميآيد.
بر پايهِ گفتهِ فرجالهي، سرشاريِ شکر در اين گونه عسلها گاه به شکرکزدنش ميانجامد که يک نشانهاش(برخلاف بلور انگبينطبيعي) بلورهاي درشت است. با اين همه، سخت است براي مصرفکننده که از نماي بيرونيِ چنين عسلي، پي به نامرغوبياش ببرد و سخن نهايي را همچنانْ آزمايشگاه ميزند.
پديده شکرک
بايد گفت برخلاف انگاشت مردم، هر انگبيني اگر پس از چندزماني، تهنشين(رَس) شود، طبيعي است و هرگاه، شکرک نزند و تهنشين نشود، ميتواند تقلبي باشد.
دليل تبلوريافتگيِ انگبين، وجود دياستاز و همچنين ميزان گلوکز در آن است. شکرک انگبين طبيعي، ريز و يکدست و نرم است ولي اگر عسل شکرک نزند، تقلبي است.
هر شيء بيروني مانند ريزههاي موم، گردهِ گل و يا حتي گردوغبار نيز ميتواند هسته پديدآورنده بلور در عسل باشد، اما همين پديده شکرکزدن، هم توليدگر داخلي و هم اروپايي را به هنگام بستهبندي، به تنگنا مياندازد. توليدکننده داخلي، هزار بلا سر انگبيناش ميآورد که در بازارْ شکرک نزند و زنبوردار خارجي، دستْ نگه ميدارد تا انگبيناش شکرک بزند و آنگاه آن را به بازار بدهد.
در ايران، زنبوردار، بنا به پسند مصرفکننده، پس از بيرونکشيدن انگبين از موم و پالونهکردن(صافي)، آن را در 60 درجهِ سانتيگراد و تا 30 دقيقه، گرما ميدهد. در فرآيندِ چنين پاستوريزاسيوني، آنزيمهايي مانند دياستاز از بين ميرود و انگبينِ روان به دست ميآيد. اگر قرار است چنين پردازشي روي انگبين انجام گيرد، بايد در پايينترين درجه دما و در کوتاهترين زمان ممکن باشد و سپس زودْ خنک شود، چرا که هر انگبيني اگر بيش از 65 درجه سانتيگراد گرما ببيند، تازگي، مزه و رنگ طبيعي آن ويران مي شود و کمتر درمانگر خواهد بود.
3 نکته کليدي
فرجالهي سه نكته كليدي را به اين شرح بيان ميكند:
«خوب است به سه نکته توجه کنيم:1- زمان تهنشينشدن عسل طبيعي، متفاوت است. اين زمان، تابع متغيرِ قند است. براي نمونه، عسل گل«کلزا» و درخت «لِلکي» يک هفته پس از استخراج، تهنشين و سفت ميشود ولي عسل درخت اقاقيا براي اين کار، به چهار سال زمان نياز دارد و در اين مدت(مانند عسل تقلبي) هميشه صاف و شفاف است.
2- نکته مهمتر اين که بدانيم وقتي عسل رسوب داد، حتما طبيعي است، ولي زماني که رسوب نداد، ميتواند هم طبيعي و هم مصنوعي باشد. تشخيص نهايي را نيز تنها ميتواند آزمايشگاه بدهد. در آزمايشگاه، اگر درون عسل، دياستاز ديده شود، هرچند اندک، آن عسل طبيعي خواهد بود. در غير اين صورت، مصنوعي است و از شکر تهيه شده است.
3- در صورت دسترسي نداشتن به عسل ناب، بهترين کار، تهيه يک شيشه «شيره عسل» است که يک تکه موم در آن غرقه باشد؛ به گونهاي که از هرسو با شيره عسل، پوشش داده شود تا امکان رشد ميکرب وجود نداشته باشد. چنين فرآوردهاي هم بهداشتي است، هم داراي مقداري عسل طبيعي و هم اندکي تامينکننده انتظار مصرفکننده.»
پسند ايراني، پسند اروپايي
مردمان کشورهاي اروپايي، خواستار انگبين شفاف و روان نيستند و از آن پيشواز نميکنند و بر اين باورند که انگبينِ شکرکزده و بلورين، خوشمزهتر است. چنين پسندي، درست در برابر پسند مصرفکننده ايراني قرار دارد که خريدار انگبين شفاف است.
اما چرا عسل ايراني شکرک نميزند؟
دياستاز موجود در انگبين(عامل بلورشدگي) با گرما دادن از بين ميرود. حتي بدون گرما دادن و تنها با انبارکردن درازدامن نيز، امکان از ميانرفتن دياستاز هست. در اين باره، دو کارشناس خارجي (وايت و کواکس)گفتهاند که در دماي 24 درجه سانتيگراد و به مدت 17 ماه، بيشاز نيمي از آنزيم دياستاز محو خواهد شد. دياستازها ريزههاي انگبين را به خود ميگيرند، کدر ميكنند و سبب تهنشين شدن(رَس)آن ميشوند. البته چنين فرآيندي تنها در انگبين طبيعي رخ ميدهد، چون داراي آنزيم دياستاز است.
واما گپِ «ويليام لرد» غذاشناس، شنيدني است: «راه کندو تا دهان، چه بسا طولاني و پُر پيچوخم باشد، اما نتيجه در باره همهِ انگبينها - با بو و مزه و شيريني متفاوت- بايد يکسان باشد.»سخن لرد، بسيار روشن است و نياز به توضيحِ واضحات ندارد. او ميخواهد بگويد که خوب است توليدگران عسل، هدف مردم را که انگبين ميجويند، براي آن که درمانگرش ميدانند، بازيچهِ سوداگريِ خود نسازند.
در بخشِ نخست گزارش، پرداخته شد به راههاي تشخيصِ انگبين ناب از دستساز(تقلبي)؛ در بخش دوم، سخن از چالشهاي پيشروي اين صنعت است.
***
100گرم عسل، با 500گرم گوشت، برابر است و در بدن، چندبرابر کالري ايجاد ميکند؛ با اين تفاوت که در عسل، هيچگونه ميکروب، ويروس و آميب، توانِ پايداري ندارد ولي گوشت، اين پسزمينه را دارد که غدههاي انگلي را در خود بپرورد و رگتنگي (تنگيعروق) و زانو درد(نقرس) ايجاد کند.
سرشاريِ توليد
با يک برآورد(محاسبه)سرانگشتي، ميتوان دريافت که ميزان توليد انگبين ايران ، از 3ميليون كلني زنبورعسل و با برداشتِ ميانگينِ 12 كيلوگرم انگبين از هر كلني، ميشود 36 ميليونكيلوگرم در سال.
البته هزينههاي توليد انگبين بالاست و خوب است که بهاگذاري روي اين فرآورده نيز به گونهاي انجام گيرد که هزينهها را پاسخ دهد، به ويژه آنکه زنبوردار، بسندهگر(قانع) بهکمترين درآمد است.
زنبورداران در ديگر کشورها، براي گردهفشاني يارانه ميگيرند و به ميزان ارزش افزودهاي كه براي فرآوردههاي دامي و گياهي ايجاد ميكنند، درآمد جانبي دارند؛ ولي در ايران، زندگي بيشتر زنبورداران(که شمار زيادي نيز خانماند)، بسته و محدود به همين فروش عسل است.
اما در اين ميان، حلقه گمشده، همان توليدهاي جانبي مانند برهموم، موم، گرده، زهر و ژله در کنار توليد انگبين است. اما درگيريهاي بيهوده، نيروي زيادي از زنبوردار ميبرد و وي توانا به پرداختن به اين توليدات نيست تا کمي به افزايش درآمدش بينجامد.
پيشينه رخشان
ايران از گذشته تاكنون، خاستگاه پرورش و توليد گياهان دارويي بوده و زنبور عسل در استمرار زندگي اين گونههاي کمياب، بازيِ سرنوشتسازي داشته است.
پرورش زنبور عسل نيز از ديرباز، يکي از سرگرميهاي مورد توجهِ ايراني بوده است و اکنون عسل توليديِ برخي روستاهاي کشور، به سبب ارگانيک(طبيعي) بودن، شهرت جهاني دارد.
فريدون عربي، مديرعامل اتحاديه زنبورداران اصفهان، در گفتوشنود با اطلاعات ميگويد: «با همه سابقه ما، شيوه توليد «عسل» و «موم» ما سنتي و کهنه است و از استاندارد جهاني برخوردار نيست. براي همين، ايران از فهرست صادرکنندگان عسل به اروپا بازمانده است.»
از دور افتاده
آيينِ ژاپني ميگويد: «به شيءاي که پيشکش ميکني، نگاه نکن. به لفافي نگاه کن که پيشکشي را در آن ميپيچي.» از اين رو ژاپني، يک هديه ناقابل را چنان با روبان و گل ميآرايدکه شکوهمند جلوه کند.
انگبين ايران، غذاي با ارزشي است و داراي چونيت(کيفيت) بالا. پس شايسته يک بستهبندي با ارزش و امروزي هم هست؛ در حالي که صادرات عسل کشور از همين بستهبندي کهنه و از دورافتاده، رنج ميبرد.
مصرفکنندهِ نو امروزي، بستهبندي نو و گونهگون ميخواهد، ولي همانگونه که گفته شد، بستهبندي عسل کشور، همجورِ پسندِ مصرفکننده نيست. برپا داشتن يک سيستم بستهبندي امروزي و زيبا نيز هزينهها را بالا ميبرد و از توانِ همآوردي(رقابت) توليدگر ايراني در برابر همآوردهاي برونمرزي ميکاهد.
اينجاست که فريدون عربي ميگويد: «واقعيت اين است که هيچ توليدي، بينياز از پشتيباني دولتي نيست؛ و صنعت عسل نيز همينطور.»
آن کساني که براي ساخت کارخانه بستهبندي، پا پيش گذاشتند و سپس واپس نشستند، گلهمندند که هنوز سيستم بانکي کشور، مسأله زمانبر بودن ارائهِ تسهيلات را حل نکرده است؛ که بازهِ زمانيِ «تصويب تسهيلات» تا «زمانِ ارائه آن» با توجه به افزايش تورم و تسهيلات ثابت، جلوگيرِ به انجام رسيدن هر طرحي از شمار بستهبندي است.
فله صادارت
سالانه در ننگرهار افغانستان، دهها تُن عسل نابْ توليد و به بهاي مفت، روانه پاکستان ميشود و با بستهبنديِ شيکِ غربپسند و به نام پاکستان، به سوي خارج ميرود.
آيا سزاوار است توليدکننده ايراني نيز به همين مشکل گرفتار باشد؟
چه کس نميداند که صادرات عسل، فراهم آورِ انگيزه بيشتري براي توليدگر ايراني است؟ و نبود صادرات، سبب از دسترفتن بازارهاي جهاني و ارز آن ميشود و کارجوي(بيکار) ايراني، براي سرمايهگذاري، پا به ميدانِ سختِ توليدِ عسل نميگذارد.
اکنون عسل ناب و ممتاز ايران نيز به کشورهاي ديگر به صورت دبهاي و بدون بستهبندي و به بهاي اندک فرستاده ميشود. رسيدن عسل خوب اروميه به دست ترکيهايها، آنها را به انديشه صادرات انداخته است و 40 درصد عسل اروميه را با استاندارد 2009 و به نام ترکيه، روانه كشورهاي اروپايي ميکنند.
اسرافيل فرج الهي ، كارشناس كشاورزي در اين باره ميگويد: «اتحاديهها و تعاونيهاي عسل، بيياريِ وزرات بازرگاني، توان ورود به ميدان جهاني و شناسايي بازارهاي برونمرزي را ندارند تا بتوانند بر پايهِ سفارش جهاني، عسل توليد و صادر کنند. هماکنون نيز کمبود شيشههاي بستهبندي و افزايش چندبرابر بهاي آن، به کاهش توليد عسل انجاميده و سبب زيان شرکتهاي توليدکننده داخلي شده است.»
بانکها نيز در پرداخت وام به زنبوردار کوتاهي ميكنند؛ حال آن که نياز غذايي كشور از سوي كشاورزان تامين ميشود و نپرداختن وام به هنگام(بهموقع) تيغ دولبهاي است که هم به امنيت غذاييِكشور و هم به کشاورز زخم ميزند.
دستساز
«يک سازمان نظارتي و داراي آزمايشگاه مجهز بايد عسلهاي بدون پروانه ساخت و دستساز را شناساييکند و همه را از بازار فروش برچيند.»
اين خواست توليدکننده عسل سبلان است که به گونهاي مستقيم، فرآوردهاش را در مغازهاش(ميدان انقلاب، اول کارگر جنوبي) به بهاي کيلويي 8 تا 12 هزارتومان ميفروشد. اوکه نميخواهد نامش در گزارش آورده شود، در گفتوشنود با روزنامه اطلاعات ميگويد:
«يک توليدگرِ صادق عسل، هرگز حاضر نيست شرافت کارياش را به درآمد ناخوب بياميزد. اگر سيستمِ بستهبندي مدرن، همه توليد کشور را پوشش دهد، سازمان استاندارد بهتر ميتواند بر توليد عسل خالص، نظارت داشته باشد.»
او ميافزايد: «ميدانيد، توليد عسل خالص مشقت دارد: کوچ مدام، حمل و نقل، بيابانخوابيِ زنبوردار، درگيريِ لفظي با باغداران، گرانيِ وسايل از جمله دارو و چوب کندو. بعد وقتي همين زنبوردار ميبيند در سطح شهر به مردم، شيره شکر را به جاي عسل خالص ميفروشند، بغضگلويش را ميگيرد.»
بستهبنديِ انحصاري
براي رسيدن عسل طبيعي به دست مردم، چه بايدکرد؟
تنها راه، گذاردنِ انحصاريِ سيستم بستهبندي در اختيار شرکتهاي تعاوني و اتحاديههاي زنبورداران است، به دو صورتِ کارخانهاي و كارگاهي تا زنبوردار ناچار نباشد دسترنجِ ناب خود را به بهاي اندک به سودجويان بفروشد و آنان نيز از اين فرصت استفاده کنند و عسل خالص را با شيره دستساز(آميزهاي از شربت شکرسفيد، آب سيبزميني، موادشيميايي، تهماندهِ شيره قناديها) بياميزند و در شيشههاي پلمب شده، در بازار پخشکنند و به بهاي عسل طبيعي به مردم بفروشند. مادامي که زنبوردار، تواناييِ بستهبندي نداشته باشد، سود به جيب سودجويان و دود به چشم زنبورداران ميرود.
بر پايه گفتههاي علي آقايي، زنبوردار نمونه استان تهران، به فرآورده عسل كارخانهها نيز اعتماد نيست. برخي از آنان كه خط توليد عسل استاندارد هم دارند، فرآوردهشان كيفيت ندارد.
ديدگاه فريدون عربي نيز چنين است: «خوب است زنبورداران، جايگاه مشخصي براي فروش مستقيم فرآوردهشان و مجوز نصبِ برچسب بر روي توليد خويش داشته باشند تا بتوانند عسل را به نام خود روانه بازار کنند.»
اما مهندس فرجالهي، کارشناس کشاورزي ميگويد: «در بستهبندي بيشتر توليديهاي سنتي، دست انسان دخالت دارد، رعايتِ بهداشت نميشود و ظرفها استريل نيست. در مراکز صنعتي اما، وضع كمي بهتر است؛ دستگاهها خودكارند و اگر کارشناسناظر باشد و تقلبي هم در کار نباشد، عسل طبيعي و سالمتري به دست مردم ميرسد.»
نازکبالِ گردهافشان
زنبورعسل ـ اين پرنده نازکبال ـ گردهفشان و رهبان محيطزيست است؛ ولي سازمان محيطزيست، همكاري و برهمْکُنش(تعامل) جالبي با اتحاديه زنبورداران ندارد و به درخواستهاي پياپي آنها براي در اختيارگذاردن چراگاهها(مراتع) و باغهاي دولتي، گوشهچشمي نينداخته است. سازمان محيطزيست، بهتر از هر کس ميداند كه زنبورداران با نقشي که در چرخه گردهافشاني دارند، در شمار رهبانان فلورگياهي و محيطزيستاند و افزون بر جلوگيري از بيابانزايي، دست به ايجاد كمربند سبز دور شهرها ميزنند. اگر کندوداران نتوانند به زنبورستانهاي نو و به قلمروهاي داراي كشتهاي دستي(جاليزها) بکوچند، زانوشان زير بار زيانهاي وارده، تا ميشود.
با توجه به گونهگونيِ قلمرو ايران، زنبوردار هربار ميتواند با انتقال كندوهاي خود به جاهاي مناسبتر، بيشترين انگبين را برداشت کند اما با وجود اين همهِ گسترهِ سبزينهِ كشور، شيوههاي زنبورداري ايران، پيشرفته نيست. از اين رو سالانه ميليونها تُن از منابع بزرگ شيرهگل(شهد) و دانهگرده از ميان ميرود.
راهش چيست؟ آموزشِ پيگيرِ باغداران و جاليزکاران كشور. بله! به همين سادگي! تا دريابند که يکي از بزرگترين ويژگيِ زنبورعسل، قرارداشتن آن در چرخه گردهافشاني در طبيعت است.
امروزه در كشورهاي پيشرفته، براي افزايش چونيت و بهبود فرآورده جاليزي و كشاورزي، به زنبورداران پول ميدهند؛ ولي باورتان ميشود در کشور ما دقيقاً عکسِ چنين رخدادي چيره است؟! يعني باغدار براي آن که زنبوردار، کندوش را نه در باغ، که دورو بر جاليزش مستقرکند، از وي درخواست هزينه ميکند و سرآخر نيز گلهمند است که زنبورها از شکوفههاي باغ و درختاش کاستهاند و محصول سالانهاش نصف شده است.
همه اينها برميگردد به اين که پاليزبان و کشاورز از سودي كه زنبورعسل به بخش كشاورزي ميرساند، آگاه نيستند، نميدانند که ارزش افزوده اقتصاديِ گردهافشاني براي بخش کشاورزي، 145 برابر ارزش داخلي کندو است.
فريدون عربي نيز بر اين نکته، مُهر تأييد ميزند و ميگويد: «در كشورهاي پيشرفته، اهميت طرح گردافشاني زنبور عسل از توليد خودِ عسل بيشتر است، زيرا اگر تا چهار سال، اين کار انجام نگيرد، چراگاهها و باغها رو به نابودي خواهد گذاشت.»
کمبودِ شفابخش
چندسالي است که گونهاي بيماري، زنبورهاي كشور را آزار ميدهد و سال پيش از آنان قرباني نيز گرفته و به مرگ ملکهها انجاميده است.
به سبب در دسترس نبودن داروهاي پادکنه(ضدکنه) زنبور عسل مبتلا به بيماريِ «وار وارو» و بيماريِ گلو شده است. تحريمهاي غرب نيز امکان دسترسي به دارو را براي پيشگيري از بيماريها سختتر کرده است. استفاده ناچار از داروهاي غيرمجاز نيز به جاي درمان، مشکل نو پديد ميآورد.
درخواست عربي نيز مگر اين نيست: «زنبورداران همچنان در اين مورد دچار کمبودند و براي نجات کندوهايي که به سبب ديررسيدن به آنها در آستانهِ زياندهي قرار دارند، نياز به دارو دارند.»
***
پُر روشن است که سرفراز بيرونآمدن زنبورداران از چالشها، بستگي به مديرت درست کشاورزي کشور دارد. صنعت زنبورداري و توليد عسل، خودبنياد(قائمبه ذات) است و هيچ هزينهاي براي دستگاههاي دولتي ندارد و دولت براي پيشرفت آن، تاكنون هيچگونه وارداتي انجام نداده است. پس دستکم بايد براي نگهداري و رهباني از زنبورستانهاي موجود در كشور، گامهاي بنيادي بردارد.
ع ـ درويشي
codex24x
page05
یادداشت
باستان شناسها حکايت ميکنند که قبايل بدوي با جمعآوري عسل آشنا بودهاند.
عدهاي در برداشت عسل از وسايل دودزا استفاده ميکردهاند و عده ديگر براي داشتن عسل، از لانههايي که در صخرههاي تيز و مرتفع سنگي و در درههايي عميق قرار گرفتهاند، جان خود را به خطر انداختهاند.
در بعضي از قبايل، افرادي به طور منظم، تنه تو خالي درختان را بررسي و براي برداشت عسل، علامتگذاري ميکردند. به نظر ميرسد که اين نشانهگذاري بيانگر آن بوده است که اين درختها مالکيت عام نداشتهاند و همه نميتوانستند از آن استفاده کنند.
عسل بهاره و عسل پاييزه
منظور از عسل بهاره، عسلي است که بيشتر از نباتات بهاره و شيره درختان ميوه، حاصل شده است و تا شکفتن گلهاي درختهاي اقاقيا ادامه دارد. عسل پاييزه از نباتات تابستاني و پاييزه که معمولاً بعد از اقاقيا رشد ميکنند، توليد ميشود.
ويژگيهاي منحصر به فرد
1- عسل به راحتي هضم ميشود. مولكولهاي قند موجود در عسل ميتواند به راحتي به ساير قندها تبديل شود، براي همين حتي حساسترين معدهها نيز ميتواند آن را به سادگي هضم كند.
2- عسل منبع بسيار خوبي از آنتي اكسيدان است، نقش بزرگي در جلوگيري از سرطان و همچنين بيماريهاي قلبي دارد.
3- سطح كالري عسل پايين است. عسل در مقايسه با ساير مواد قندي 40 درصد كمتر كالري دارد، هرچند انرژي آن بسيار بالاست، اما به وزن بدن اضافه نميكند.
4- عسل به سرعت در خون پخش ميشود. وقتي با ميزان مناسبي آب مخلوط شود، پس از 7 دقيقه در جريان خون پخش ميشود و با آزادسازي ملكول قند، به عملكرد بهتر مغزكه اصليترين مصرفكننده قند در بدن است، كمك ميكند و مانع بروز خستگي ميشود.
5- عسل در سلامت و ساخت عوامل خوني مؤثر است و بخش مهمي از انرژي مورد نياز را تأمين ميكند. به علاوه، باعث تميزشدن خون ميشود،و جريان خون را تنظيم و آسان ميكند و مانع بروز مشكلات عروقي و تصلب شرايين ميشود.
6- عسل هرگز فاسد نميشود، براي نگهداري احتياج به يخچال ندارد و ميتوان آن را در دماي اتاق هم نگهداري كرد.
7- عسل به خاطر ميزان بالاي فروكتوز 25 درصد شيرينتر از قند است.
8- عسل در درمان حساسيتهاي فصلي، مفيد است، به خصوص براي ساكنان مناطقي كه عسل از گلهاي همان منطقه به دست آمده است.
9- عسل غذايي است كه استفاده از آن، باعث نابودي چرخه طبيعت نميشود.
داروهاي خانگي از عسل
انگبينهاي به دست آمده از جنگلها و کوههاي اروپاي مرکزي و از درختان کاج؛ و نيز عسل نيوزيلند که از گونهاي گياه(L.S) تهيه ميشود، داراي تواناييِ بسيار قويِ پادميکروبي است. انگبين نيوزيلند و استراليا از اين گياه تهيه مي شود، در جهان يکه و بيهمتا است.
اما انگبين ايران هم چيزي از آنها کم ندارد، مانند خرماي مضافتي که در آمريکا از آميزه آن با ماست تگري، دسري تهيه ميشودکه خواهانِ بسيار دارد، برخي انگبينهاي ايران نيز مانند عسل آويشن، گون و بهارنارنج، در جهان شهرهاند. بيگمان شناساييِ بهتر عسل ايران از سوي اتحاديهها و تعاونيهاي زنبورداران در بازارهاي هدف، گرايش بيشتري به سوي اين فرآورده نامدار کشور، ايجاد خواهدکرد.
چند داروي خانگي
دانشمندان، پژوهشهاي زيادي بر روي خاصيت انگبين داشتهاند و بر اين باورند که بسياري از خاصيتهاي ديگر اين غذاي اسرارآميز، هنوز بر آنان پوشيده است و شايد در آينده آشکار شود. دانش نوين نيز هر از گاهي، به کشف جديدي در انگبين ميرسد و از درمانگرياش ميگويد. در کتابهاي پزشکيِ کهن نيز از انگبين به نام يک دارو/ غذا ياد شده و به داروهاي زيادي که منشا انگبيني دارد، اشاره شده است. روشن است زماني که از انگبين سخن رانده ميشود، هدفْ همان انگبين ناب است و عسل دستساز، تهي از هر ارزش است. اما چند داروي خانگي از انگبين:
1ـ براي درمان گلودرد، ميتوان انگبين را به چاي و ليموترش آميخت و نوشيد.
2ـ از آميختن يك قاشق غذاخوري انگبين با سفيده يك تخممرغ و يك قاشق چايخوري گليسيرين و يك چهارم فنجان آرد، ماسکي به دست ميآيد که جلوگيرِ چين و چروك چهره است و بايد 15 دقيقه روي پوست بماند و سپس با آب شسته شود.
3ـ اگر کرم مرطوبدهنده طبيعي و به دور از هرگونه ماده شيميايي ميخواهيد، بايد دو قاشق غذاخوري انگبين را در دو قاشق چايخوري شير بياميزيد و با سرانگشت از پايين به بالا روي پوست چهره بماليد. اگر خواستيد، پس از ساعتي با آب سرد بشوييد.
4ـ هرگز از سنگپا استفاده نکنيد. براي جلوگيري از ترک يا خشكيِ پوست پاشنه پا، يك قاشق چايخوري انگبين را با يك قاشق چايخوري روغنزيتون و يكدوم قاشق چايخوري آبليمو تركيب كنيد و روي پوست بماليد. براي گرفتن نتيجه بهتر، اين کار را شبها انجام دهيد و تا بامداد، با جوراب بخوابيد.
5ـ براي درخشندگي موي سر نيز، ساعتي پيش از دوشگرفتن، يك قاشق چايخوري عسل را در چهار فنجان آب گرم حل كنيد و روي موي خود بماليد، اگر رنگ موهايتان روشن است، آب يك ليموترش را هم اضافه كنيد. نتيجه خوبي خواهد داشت.
6ـ هنگامي که گلودرد داريد، يا ميخواهيد دهانتان از عفونت لثهْ پاک شود، يك قاشق عسل را با يک فنجان آب گرم تركيب و غرغره کنيد.
codex24x
page05
codex24x
page05