دسترس

گزیده ای از خواندنی های روز

نگاهی به مجموعه 10 جلدی«قصه کربلا» نوشته: مهدی قزلی

 

برگ هایی از دفتر عاشورا

 

                                                                          

                                                                            علی الله سلیمی

 

 

حادثه کربلا یکی از وقایع فراموش نشدنی تاریخ شیعه است که با گذشت قرن های متمادی هنوز هم تازگی دارد و هر شنونده ای را در هر گوشه ای از کره خاکی که باشد تحت تاثیر قرار می دهد. در حادثه کربلا اتفاقات ناگواری به وقوع پیوست که هنوز هم بسیاری از مفسران تاریخی از تحلیل جامع آن عاجزند و هر بار فقط گوشه هایی از آن واقعه بزرگ بررسی و تجزیه و تحلیل می شود، چرا که اوج فداکاری و از جان گذشتگی سالار شهیدان، حسین ابن علی (ع)، خاندان و یاران با وفایش به قدری عظیم و گسترده است که نمی توان در یک یا چند مراسم سخنرانی یا در قالب یک یا چند کتاب آن را با همه ابعادش توضیح داد. بنابر این، اندیشمندان و ارادتمندان آن حضرت در طول سال های متمادی که از وقوع آن واقعه دردناک می گذرد، همواره کوشیده اند محملی بیابند که پیام آن حادثه عظیم را به ساده ترین زبان ممکن به گوش شنوندگان در اعصار مختلف برسانند. در این میان، تالیف کتاب هایی با موضوع عاشورا و رویدادهای پیرامونی آن که بتواند با مخاطبان عصر خود ارتباط تنگاتنگی برقرار کند، از جمله دغدغه های اصلی نویسندگان هر عصری بوده که خوشبختانه تابه حال در این زمینه کتاب های متعددی تالیف و به چاپ رسیده است. تازه ترین نمونه در این زمینه، تالیف و انتشار مجموعه 10 جلدی«قصه کربلا» است که توسط نویسنده معاصر، مهدی قزلی نوشته شده است. نویسنده در مقدمه مشترک و کوتاهی که در ابتدای هر ده جلد این مجموعه آمده است، یادآوری می کند:« گاهی می شود اتفاقی آرام آرام در زندگی آدمی رخ می دهد. اتفاقی که اگر آرام آرام رخ نمی داد، هیچ کس باورش نمی کرد. اتفاقی که همه نگاهش می کنند، دوست ندارند واقعیت داشته باشد ولی دارد. چه بسا خود آدم هم دستی در آن داشته باشد. آن چه در عاشورای سال شصت و یک در کربلا اتفاق افتاد هم از این دست است...»

قزلی برای هر یک از جلدهای این مجموعه عناوین جداگانه ای را انتخاب کرده که در مجموع، فصول ده گانه ای را تشکیل می دهند.«قصه ای در ده فصل منفصل ومتصل» او علاوه بر مقدمه مشرکی که در ابتدای کتاب ها آمده، برای هر جلد از این مجموعه، مقدمه جداگانه ای هم نوشته که در آن ها، راجع به شخصیت یا موضوع محوری آن کتاب(فصل) توضیح داده است. کتاب اول مجموعه به نام«فصل امام» نامگذاری شده و در آن از زوایای مختلف به شخصیت امام حسین(ع) پرداخته شده است.

هر چند به قول نویسنده، سعی شده هر آن چه مربوط به زندگی سیدالشهداست در این فصل بیاید ولی ناگزیر مطالب بسیاری از ایشان در نسبت با یاران و خانواده اش اتفاق افتاده در فصول دیگر پرداخته شده است. در کتاب دوم این مجموعه(فصل علم دار) به زندگی و رشادت های حضرت ابوالفضل(ع) پرداخته شده و همچنین سرگذشت و وقایع مربوط به زندگی حضرت علی اکبر(ع) در کتاب سوم با عنوان«فصل پیام بر دوباره» آمده است. نویسنده برای کتاب چهارم این مجموعه هم عنوان«فصل صبر» را انتخاب کرده که در آن به سرگذشت و ابعاد مفهوم صبر در زندگی حضرت زینب(ع) پرداخته است.

انگار تا دنیا دنیاست شهر کوفه و ساکنانش در سال شصت و یک به بی وفایی نسبت به امام حسین(ع)، خاندان و یارانش شهره اند و بی گمان از این رهگذر است که یکی از فصول مجموعه اخیر مهدی قزلی(کتاب پنجم) به شهر کوفه و بی وفایی ساکنان آن اختصاص یافته است. البته در ادامه به یاران با وفای امام حسین(ع) پرداخته شده که با عنوان«فصل یاران» رشادت های این یاران کم اما با وفا را نشان می دهد. همچنین در«فصل دشمنان»(کتاب هفتم) به«حق ناشناسی حرامیان» اشاره شده است. در ادامه، فصل اسارت است که وقایع دردناکی را در پی دارد.

کتاب نهم به فصل انتقام اختصاص یافته و در آن به ابعاد مختلف قیام مختار ثقفی اشاره شده است. آخرین فصل این مجموعه«فصل عاشقی»است؛ فصلی که در آن مناسبات عقلی و عرفی و شرعی مراعات می شود ولی روابط جنس دیگری دارد؛ جنسی لطیف و روشن. در این روایت روابط بین یاران با هم، یاران با امام، امام با اهل حرم و همه با خدا بر اساس عشق است. در یک نگاه کلٌی به مجموعه حاضر، می توان ادعا کرد که فصول ده گانه قصه کربلا، روایت ساده و در عین حال برخوردار از شیوه های نوین نویسندگی است که در آن، ایجاز در روایت در محوریت کار نویسنده قرار گرفته و مخاطب در کمترین زمان ممکن بیشترین بهره های حسی و تاریخی را دریافت می کند. روایت ها بدون عنوان و اغلب کوتاه هستند.

مجموعه قصه کربلا در مرکز ارتباطات فرهنگی عماد آماده سازی و تولید شده و چاپ اول آن توسط انتشارات کتاب یوسف در تهران انتشار یافته است.

 

برای آشنایی با نثر سلسله کتاب های قصه کربلا، نمونه ای از متن کتاب ششم مجموعه(فصل یاران) را که به رشادت های حضرت قاسم(ع) اختصاص یافته است، با هم مرور می کنیم:

 

سه روایت از شجاعت حضرت قاسم

اجازه رزم

قاسم خواست برود و بجنگد. مثل برادرش، عموها و پسر عمو هایش. امام که از سه سالگی سرپرستی قاسم را به عهده گرفته ذاشت، مخالفت کرد.

قاسم گریه کرد، به دست و پای امام افتاد، اما امام دلش نیامد به یادگار برادرش اجازه جنگیدن بدهد. می گفت:«قاسم بالغ نیست و برای جنگیدن بالغ، اجازه پدر لازم است. قاسم سراغ مادرش رفت و گفت:« همه پدر داشتند، رفتند و شهید شدند من اما...» مادرش نامه ای داد دست قاسم که تویش امام حسن نوشته بود به برادر که قاسم را بپذیرد برای جان بازی و شهادت.

قاسم خوشحال شد. امام کوتاه آمد.

 

یورش به قلب دشمن

قاسم آماده جنگیدن شد. لباس پوشید و جلو آمد برای خدا حافظی. اما که او را دید گریه اش گرفت. همدیگر را بغل کردند. آن قدر گریه کردند که قاسم از یک طرف افتاد، امام از سمت دیگر. هر دو بی هوش.

حال قاسم که جا آمد عجله کرد برای جنگیدن. یک نفر از سپاه دشمن می گوید:« پسری به جنگ ما آمد که صورتش مثل ماه بود، شمشیر به دست و لباسی در تن و کفشی به پا داشت که بند پای چپش باز بود.»

آن قدر عجله کرده بود پسر امام حسن که بند کفشش هموز باز بود.

آمد و رجز خواند:« اگر مرا نمی شناسید من پسر حسن هستم، پسر پیامبر؛ مصطفی، این حسین مثل اسیر در محاصره است، بین مردمی که هرگز باران رحمت بر آن ها نبارد.»

 

 

شهادت با سرافرازی

 قاسم، نوجوان 13، 14 ساله امام حسن، سی و پنج نفر از دشمن را کشت، وسط جنگ بدون اعتنا به دشمن بند کفشش را هم سفت کرد.

عمرو پسر سعد پسر نفیل گفت:«به خدا به او حمله می کنم.»

یک نفر از سپاه دشمن به او گفت:«این چه کاری است که می خواهی بکنی؟ این همه آدم دارند به کشتنش فکر می کنند. تو چرا؟» عمرو اما تصمیمش را گرفته بود. به قاسم حمله کرد و او رات با شمشیر زد. قاسم فریاد زد:« عمو جان!»

حسین به تاخت توی میدان آمد و رفت دنبال عمرو. با شمشر چنان به دستش زد که آرنجش شکست. بقیه آمدند به کمک او، اما عمرو زیر سم اسب های همان ها له شد. گرد و خاک ها که خوابید، دیدند، حسین بالای سر قاسم نشسته و نوجوان حسن پایش را آرام روی زمین می کشد. امام گفت:« این قوم که تو را کشتند از رحمت خدا دور باشند... به خدا برای عموی تو سخت است که تو او را صدا کنی و او جواب ندهد یا جوابش برای تو نفعی نداشته باشد...»

بعد قاسم را به سینه چشباند و آورد تا کنار جسد علی اکبر. هر چه بود از سه سالگی قاسم، هم عمویش بور هم پدرش.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 0:20  توسط   |